خاطرات حیتا نشینان قدیم
سلام به همه دوستان حیتایی. شاید گاهی پیش می آید که با حیواناتی روبرو میشویم که عواطف خیلی قوی تری از انسانها دارند طوری که نوع رفتار آنها جای تعجب برای اطرافیان دارد. خاطره زیر ادامه مطلب
خاطرات حیتا نشینان قدیم
سلام به همه دوستان. خاطره های زیادی رو هر کدوم از ما از زبان بزرگانمان شنیده ایم از گذشته های دور رودمعجن. هر کدوم از این خاطرات هر چند کوچک اما پر اهمیت هستند چرا ادامه مطلب
چند عکس و خاطره از خانواده روشندل
سلام فکر کنم سال ۶۳ بود.اون سال توفیق داشتم ماه رمضان را در رودمعجن به مهمانی خدا بروم .سالی بود که مثل امسال مصادف شده بود با تابستان .روزهای طولانی وروزه داشتن هم مشکل اما ادامه مطلب
خاطرات دوران بچگی – یادش بخیر
یادش به خیر شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران ! یادش به خیر هرکی ادامه مطلب
خاطره ای از روز های برفی رود معجن
سلام دقیقا نمی دونم چند سال پیش بود که با اقای پاسبان هم خونه بودیم یه صبح با صدای زنگ ساعت از خواب پا شدم البته از زیر لحاف بیرون نیومدم از پشت پنجره دیدم ادامه مطلب
سرباز دِونه
سلام بر حیتا نشینان و هم محولاتی های عزیز با نزدیک شدن به ایام دهه فجر من قبل از همه تصمیم گرفتم ایام دهه فجر و قبل از همه در روستای خودمون وصفش ادامه مطلب