یاد یاران سفر کرده
نگاهم به پدرم افتاد ، با خودم گفتم ” آب در کوزه وما……” یادم آمد پدرم تو خاطراتش گفته بود جزء اولین کسانی بود که به جبهه رفته بود سر صحبت با پدر را باز ادامه مطلب
داستان من و پفکم
.هیچوقت نمیشد اونارو بیکار دید. تابستونا که خیلی سرشون شلوغ بود و وقت سر خاروندن نبود.باغ بود زمینا بودن گوسفندا بودن.از در ودیوار کار میریخت .اما زمستونا که سر شون خلوت میشد و مجال نفس ادامه مطلب
بابا کلو(قسمت اول)
تا دمدمای گرگ و میش هوا مشغول قران بود.عصمت هم از همان دم اذان سماور را اتش کرده بود و تا “بابا کلو”قرانش را تمام کند سه چهارتا چای دبش فرد اعلا گذاشته بود دم ادامه مطلب
لالا لالا گل پونه
از ساعت 9و 10 که بیدار میشد حسابی اسبش را میدواند و همه چیز را به هم میریخت و کی جرات داشت بگوید بالای چشمت ابروست.چند وقتی هم بود که لفظ”گوساله”را یاد گرفته بود و ادامه مطلب
انرژی هسته ای و رودمعجن (فصل اول قسمت ۳)
بعد از مقاله اقای علی عیلامی شروع به صحبت کردند که فیلم فقط حضور ایشان در پشت بلندگو رو نشان میده و بعد از چند کلمه فیلم صحبت هایشان قطع شده و از مفاد ادامه مطلب
تقلب از محسن
مثل همه روزها عصر (افتو زردی) بود و از جلاب میامدیم.همیشه من جلو گله 14 یا 15 راسی در کنار یکی از احشام که از قدر منزلت بیشتری برخوردار بود و اصولا یک اسم باکلاس ادامه مطلب