نگاه…..
پشت کوههای بلند خانه ام انجا که میبافت انجا که می انداخت عمو زنجیر باف دستمالهایش را جایی که پدر هر بهار شخم در سینه ی دشت میزد هزار جوانه از پهلوی زمین میرویید اشک ادامه مطلب
پشت کوههای بلند خانه ام انجا که میبافت انجا که می انداخت عمو زنجیر باف دستمالهایش را جایی که پدر هر بهار شخم در سینه ی دشت میزد هزار جوانه از پهلوی زمین میرویید اشک ادامه مطلب