اصغر (قسمت ۵)
حیاط منزل شهید با نزدیک شدن به غروب رو به تاریکی می رفت . لحظه به لحظه شلوغ تر می شد . محفل خاطره گویی گرم تر شده بود و خاطره ها تمامی نداشت . ادامه مطلب
حیاط منزل شهید با نزدیک شدن به غروب رو به تاریکی می رفت . لحظه به لحظه شلوغ تر می شد . محفل خاطره گویی گرم تر شده بود و خاطره ها تمامی نداشت . ادامه مطلب