مصائب یک رودمعجنی
انچه گذشت: وقتی گلابی رو کندم و با حرص و ولع تمام دهنمو تا فرق سرم باز کردم که نکی بزمو و حالی ببرم ، این پدر بود که حسابی حالمو گرفت و منو از ادامه مطلب
چـــــــــــــــــــــــــروخ: بخش دوم
(2) صدای محندعلی رضا مردها را روی انگورها میلغزاند. نیم ساعت است روی سنگ نشستهام. آب انگور همچنان سنگین توی دیگ ایستاده است. کم کم گاهی نهورمی[4] از بخار از رویش بلند میشود. سید آمده ادامه مطلب