من آن خاکم که عاشق می شود
سر تا پاي خودم را كه خلاصه ميكنم، ميشوم قد يك كف دست خاك كه ممكن بود يك تكه آجر باشد توي ديوار يك خانه، يا يك قلوه سنگ روي شانه يك كوه، يا مشتي ادامه مطلب
داستان مینی بوس(10)
سکانس هفدهم(داخلی-مینی بوس-دبینی راه) مینی بوس به لرزه افتاده.دنده یک است و رشیدی گاز را چسبانده به کف.افتاده ایم توی سربالائیه «گدار سرپله».گدار«توشمه پاش» را به هر ضرب و زور و سلام و صلوات و ادامه مطلب