گمار۳شبه
چهارشنبه شب بود وبی بی به خانه ما زنگ زد و از مادرجانی که اول صحبتش گفت فهمیدم حتما کار دارد که مانند تمام بی بی های رودمعجنی جان میگفت.خلاصه بعداز احوالپرسی گرم به من ادامه مطلب
چهارشنبه شب بود وبی بی به خانه ما زنگ زد و از مادرجانی که اول صحبتش گفت فهمیدم حتما کار دارد که مانند تمام بی بی های رودمعجنی جان میگفت.خلاصه بعداز احوالپرسی گرم به من ادامه مطلب