بابا کلو(قسمت اول)
تا دمدمای گرگ و میش هوا مشغول قران بود.عصمت هم از همان دم اذان سماور را اتش کرده بود و تا “بابا کلو”قرانش را تمام کند سه چهارتا چای دبش فرد اعلا گذاشته بود دم ادامه مطلب
الیاس(قسمت دوم )
صبح پنج شنبه طبق قرار قبلی همگی جلوی دکه روزنامه فروشی کوهسنگی جمع شدیم. هر هشت نفری که قول داده بودند اومدند . ۴ نفر تو ماشین حمید آقا که پژوی نوک مدادی ادامه مطلب
طلوعی دیگر
۱- اینجانب هفته گذشته به ولایت رفتم ، هم برای هواخوری و هم برای کمک به برداشت طلای سرخ . برایم جالب است که آخرین باری که به حیتا سرزدم آمار بازدیدکنندگان ۴ هزار و ادامه مطلب