هم اتاقی با عقل سرخ (۳)
همیشه با سختترین کارها پول در میآورد. میگفت:«پول حلال از کَدّ یمین و عرق جبین میآید». از آن پول خرج فقرا میکرد. به ده که میرفتیم اجبارم میکرد که امشب بعد از نماز باید برویم ادامه مطلب
هم اتاقی با عقل سرخ (۲)
کاهکشی در ماه رمضان میگفت: وقتی تنت سالم است چرا از پدرت پول میگیری، ما در شهر دانش آموز بودیم و هم اتاقی. روزهای جمعه و تابستانها میرفتیم سر کار و بخشی از مخارج تحصیلمان ادامه مطلب
هم اتاقی با عقل سرخ (۱)
شش سالی با او هم اتاق بودم. لحظه لحظهاش اتفاقهای بزرگی بود که از یک روستازادۀ نوجوان دبیرستانی سر میزد. یک روز ظهر از مدرسه آمدم، خانهمان خیلی از مدرسه دور بود. دبیرستان غفاری در ادامه مطلب
از قمقمه شیر”حیتا”تاقوته کل اندر
حاج علی یک راس گاو شیرده خوبی داشت مدتی بود گاو را هر روز صبح برای چرا به “حیتا”می برد وآن را بایک طناب واستفاده از دوخ های ولنگ حیتا بسته ونزدیک شب دوباره ان ادامه مطلب
گزارش اختصاصی حیتا از سیل بی سابقه در رودمعجن
سلام.امروز دوشنبه حدود ساعت دو باران شدید در روستا اومد و سیلی بی سابقه در چند سال اخیر در روستا اومد. بزرگی سیلاب به حدی بود که حتی بعضی انرا از سیل قربانی بزرگتر میدانند ادامه مطلب
lمسافر…..
گم شده بودم میان گذار فصلها سه ماه مانده بود تا بهار چند شب تا یلدای بلند مرا در کجاوه ی پاییز گذاشتند قابله ام….. مرا از پهلوی پاییز گرفت من پاییزی شدم مسافر فصلها ادامه مطلب