نمایشگاه نقاشی
فراخوان داده ام همه ی چشمه های شهرم را به تجلی دیداربهاری بارنگ…حرفم راروی دیوارخواهم کوبید!زودترازبهارشکوفه خواهم اوردبه باغ…درایثاررنگ هاشکوهی به دشت خواهم داد!نبض گیاه راخواهم اوردبه دست…افتاب رادررگ چشم هاتزریق خواهم کرد…نورخواهم پاشیدفصل هارادرهم ادامه مطلب
ای عمو
بسم الله الرحمن الرحیم ای عمو یاد بادا روزگاری خان عمو بودیم ما یاد بادا قیل و قال و آن هیاهو ای عمو راه و رسم زندگی اینگونه با مشکل نبود چرخ بر وفق مرادم ادامه مطلب
بهار رودمعجن
برای من هر درخت کتابی ست و شاخه ها خطوط در هم آن عکس دوستی گرفته ام با دوستی که ریشه هایش خاکی ترین و شاخه هایش به خدا نزدیک ترین اند گرگ دره-اول خرداد۹۳ ادامه مطلب
دامنه های سبز……….
همه اشوب میشود زرق و برق کاذب شهر موشهای شهر نشین… هزار توی دالانهای مترو خفه میشوند از تندی حجم ادکلنهای زنانه حریص ترین چشمها هم ارام بلعیده میشوند با مژه های مصنوعی مچاله میشود ادامه مطلب
خاطرات حیتا نشینان قدیم
سلام به همه دوستان حیتایی. شاید گاهی پیش می آید که با حیواناتی روبرو میشویم که عواطف خیلی قوی تری از انسانها دارند طوری که نوع رفتار آنها جای تعجب برای اطرافیان دارد. خاطره زیر ادامه مطلب