دیروز پررنگ بودیم
پیدا بود
رونق میریخت از اسمان
در ناودانمان
در هر گوشه ی ده
بود زینت هر بام
کثرت قیصی و بادام
برقرار بود….
…!!گرمابه
همانجا پایین دست کوچه باغ
عافیت دست بدست میشد
هر روز سر بازارچه ی صبح
عطر ارد گندم
همراه بود…
با ضرب اهنگ اسیاب
در کوچه پس کوچه ی ده
میرفت خانه به خانه…
مطبخ به مطبخ
تنور به تنور
برکت پاک هر سفره میشد
سر هر مزرعه
تعارف میکرد به تو کسی
از جالیزی خیار
از کاله ای سبزی
خوشه ی انگوری از تاک
روی خوشی سرشار لبخند
عرفان را حراج میکردند
میان کوچه ی مسجد
تنگ غروب
راهی به سماوات میرفت
از میان هر قنوت
در پس هر تسبیح ذکری
هر ذکر مزین به دانه ی شکر
قفل دعا باز بود
گوشه ی محراب خلوص
زین سبب
پرچین ارزوها کوتاه و کوتاه
دور ز گوناگونی افت بود
مرغزار دیروزمان
بیشه ی سبز صداقت.


سلام جناب نیکو عقیده
بسیار عالی خلوص روستا را بیان نموده اید گرچه الان مقدارکی، کم رنگ تر شده ،آن هم مسببش نفوذ مرام شهری در روستاست.
واما بعد….با درج شعر نماز و تعداد اندک نظر ، تعجب کردم که چرا لااقل بخاطر دل گرمی نویسنده یا شاعر هم که شده دوستان هیچ نظری نمی دهند وگمان میکنم شاید موضوع با ذائقه ی دوستان جور نیست دست کم افرادی مثل جناب نیکو عقیده وقتی نظری بدهند خود موجب دلگرمی خواهد شد ولی متاسفانه، یا حس ناسیونالیستی است یا مشغله ها آنقدر زیاد است که همه بی تفاوت از کنا رآن میگذرند.
باعرض پوزش
قلمتا ن سبزوذوقتان همواره جاری :gol:
درود بر تو سید بزرگوار
تشکر به سبب ارادتهای پاک شما از باب نظر واما از باب گلایه چه بگویم که گله ای هم اگر هست دگر حوصله اش نیست و شما هم این ارادتهای کم رنگ را بگذار به حساب سعادت کم رنگمان که چه بسا که هنوز ارادت ما به شما و دیگر دوستان حیتایی به قوت خویش باقیست من چندیست اینترنت در دسترسم نیست و بدون رد خور مطلب شما را حتما میخوانم و نظرش را میگذارم و نظرتون توی وبلاگم را امروز دیدم در صورتی که چندی پیش نوشته بودین و از باب سوال شما باید عرض کنم مثل شما شعر کلاسیک را خیلی دنبال نمیکنم قبلا جسته و گریخته ولی از سال ۷۲ به بعد نیمایی و بیشتر سپید کار کرده ام در پاره ای موارد فقط دو بیتی . انشاا… از جهت تاخیر جواب و دیگر موارد ما را عفو فرمده باشید. ایامتان افتابی یا حق
به نام خدا
درود بر جناب نیکوعقیده عزیز
واقعا یادش بخیر
یاد عطر آرد و بوی نان و تعارفات سر زمین جالیزار و اخلاص در دعا و………….. واقعا جی مانده ؟ علی مانده و حوضش.!!!
برگ سبزی تحفه درویش چند بیتی از آخرین مثنوی ام را به شما دوست خوبم تقدیم می کنم.
فکر می کردم در ایام شباب
خودرو پیکان فقط گردد خراب
حالیا پیر و زدم بر چشم لنز
دیده ام اوراق ترموستات بنز
فرق چندانی نباشد در جهان
بین لامبرگینی وبنز و ژیان
آدمی ماشین و ماشین آدم است
قطعه های ما دو تا عین هم است
تو جوراب و کفش می داری به پا
مال او تیوب و لاستیک دنا
گر پروستات تو می گردد خراب
او ز ترموستات در رنج و عذاب
همچو آدمهای آقا و گدا
چون پرایدی یا مثال زانتیا
آدم مستضعف و پیکان یکیست
درد آنها مشترک درمان یکیست
فصل گرما هر دو در جوش و خروش
هر دو بی کولر و می آرند جوش
هر دو تا محتاج آب و روغنند
جمله در حال فنا و مردنند
مملکت امروز مال پورشه هاست
جای مستضعف ندانم در کجاست
مازراتی صاحب این خانه است
خودرو پیکان دگر بیگانه است
دردهای مشترک بسیار بود
از بیان و گفتنش اما چه سود
گر سلیمانی و گر اسکندری
گر که بنزی یا ژیان بی دری
از خدای خویشتن غافل مشو
صبح بر خیزی ببینی پنچری.!!
:gol: :gol: :gol: :gol: :gol:
سلام بر استوارترین حیتایی
و سلام بر بداهه گویی زیبایت به دردهای دل پاکت بر پیکان و بوگاتی و مازراتی تو هر چند مادر زن را از قلم انداخته بودی. قلمت نویسا حضورت همیشه پررنگ و اسمان دلت ابی رنگ. یاحق
سلام همسیه
همه شعرات مال اوحد بود اما این صدای اسیاب اختصاصا مال اسیاب حجی علی بود یادش بخیر باور نمکنی الان صداش تو گوشمه
عالی بود خدا قوت هوووووووووووووووووووو
سلام بر ستاره سهیل نوه زارع عزیز
هر چند که میدانم این روزها اسیابهای تهران گوشت را کر کرده اند ولی باور کن دکتر اسیاب حجی علی مفتوح موسیقی ارامی داشت مثل اسیابهای تهران گوش خراش نبود. میدانم دلت لک زده برای همان روزها………………. برقرار باشی
سلام بر نیکو عقیده ی نیکو عقیده .ستاره ی سهیل شدی استاد.؟مثل همیشه زیبا و استادانه سروده بودی .برای چند لحظه در ۲۵ سال پیش نفس کشیدم .افرین بر شما.تندرست باشی.
درود اقا مصطفی
سایه لطف تو همیشه بلند باد و هر روز ایامت همچون بیست و پنج سال پیش سبز سبز پر از خاطره های رنگی. یا حق
سلام بر جگرگوشه عزیز مثل همیشه عالی بود بهره بردیم موفق باشید خدمت خانواده محترم سلام برسانید