قطار ۳۵۵- سالن ۱۳
چند ساعتی از لحظه ی تحویل سال می گذشت . قطار همچنان پی در پی سینه ی دشت را می شکافت و هر لحظه در تاریکی شب بیشتر فرومی رفت . همهمه ی مسافران و ادامه مطلب
اشعار رود معجنی
خدارو شکر عید امیه دیگه سرما بجکیه لباسهای پارسال بدریه بابام برم نو خریه سبزه عید شیرینی چند تخم مرغ تزئنی سکه سماق و سمنو سنجه اورده شهر بنو سیر و سرکه بگذشتیم خادمه دخنه ادامه مطلب