از میان خاطرات (قسمت اول)
جوان بودم و پر شور و نشاط با درخواست سپاه پایگاه بسیج را راه اندازی کردیم در مدت کوتاهی موفق شدیم تعداد زیادی نیرو جذب کنیم و به جبهه اعزام کنیم برای همین
برف انداز(۱)
«به یاد آسمانی که آن روزها سخاوتمندانه می بارید» مانده آن وسط.نصفی بیرون و نصفی داخل.سری که بین دو دست آرام گرفته و چشمهای بسته اش معلوم نمی کند زنده است یا مرده.«بوزِ کُفتَر حن ادامه مطلب
گذری بر روستاهای زیبای ایران
روستای یاسه چای استان چهارمحال و بختیاری (روستای بدون کوچه ایران)
خاطره ای از روز های برفی رود معجن
سلام دقیقا نمی دونم چند سال پیش بود که با اقای پاسبان هم خونه بودیم یه صبح با صدای زنگ ساعت از خواب پا شدم البته از زیر لحاف بیرون نیومدم از پشت پنجره دیدم ادامه مطلب
ای ابرها بمانید……
جملگی از برایت نگران ای تو دیار مهربان…. که تو را هیچ فیضی نبود از سحاوت این اسمان دلگیر میشوم….. وقتی زخم در چهره ی توست از شلاق سالهای خشک دل تو مجروح از اندوه ادامه مطلب
خاطره روز برفی
سلام به دوستان حیتا دیشب وقتی خبر تعطیلی مدرسه ها رو از تلویزیون دیدم یاد خاطره ای از چند سال پیش وقتی خودم تو مدرسه ابتدایی رودمعجن درس می خوندم افتادم گفتم شاید خوندنش برای ادامه مطلب