هُدهُدی به ارزش یک خودنویس
جوانی که تیشرت سبز دارد سه سال بزرگتر بود اما همبازی بودیم. پدرش دشتبانِ دشت ته رود بود. این پسر خدای صید سار و شانه بهسر (هُدهُد) و بلبل بود. یک خودنویس از کیف ادامه مطلب
واژه های ناب…….
سالها در بیشه ی دور یک باغ بزرگ بودیم یک جنگل سبز ریشه هامان رفته بود تا قامت یک کوه شاخه هامان سهمی از قنات داشت حلاوتی در مویرگ اصالتمان جاری زلال بودیم چشمه شعبه ادامه مطلب
بایگ پایتخت بعدی ایران
به نام خدا سلام و ادب و احترام دارم به حضور دوستان خوبم در سایت حیتا. حضور شماعزیزان عرض کنم چند سالی است که پایتخت ایران با مشکلات عدیده ای دست و پنجه نرم میکند ادامه مطلب