بخش اول: مقایسه گدشته و حال رودمعجن
پیرمردها روی سکوی کنار مغازه حجی روشنی نشسته اند. ۲ یا ۳ نفری هم روبروی انها این طرف جاده نشسته اند. آنها را میشمارم. کلا شاید شش یا هفت نفر بیشتر نباشند. احساس غم عجیبی دارم.


هر مرتبه ای که میام رودمعجن تقریبا این سکوها خالی تر از مرتبه قبل هستند.
اون قدیمها وقتی که بچه تر بودیم این سکوها آنقدر پر بودند که جا برای نشستن همه نبود و چند نفری به ناچار سرپا می ایستادن و منتظر میشدن که کسی برود و جای او را بگیرند. از این سر تا اون سر پی باغ عصرها پر بود از مردان مسن که خسته و فارغ از کار روزانه برای استراحت می آمدند و از هر دری سخن میگفتند و وقتی که بزرگتر شده بودیم یادمه وقتی میخواستیم از اونجا رد شیم سعی میکردیم سریع گذر کنیم بس که اونجا شلوغ بود .
اما متاسفانه امروز دیگه از اون همه نگاه چیز زیادی باقی نمونده و حتی گاهی دلمون تنگ میشه واسه رد شدن از میون اون جمعیت شلوغ.

یه زمانی رودمعجن آنقدر جمعیت داشت که آمار تولد و مرگ و میر اون تقریبا برابر و شاید تولد حتی بیشتر هم بود اما حالا اینطوری که شواهد نشون میدن آمار تولد نسبت به مرگ و میر تقریبا یک به ده میباشد. این آمار برگرفته از یه منبع مهم و موثق نیست بلکه فقط برگرفته از شواهد است. شواهدی که به راحتی گویای این قضیه دردناک هستند.

از عید امسال تا الان رو در نظر بگیرین شاید حدود ده نفر در رودمعجن به رحمت خدا رفته اند خوب وقتی نگاه میکنیم تقریبا همه آنها جزو مسن های رودمعجن بوده اند حالا در این بین چند تولد رخ داده است…
پس به راحتی میشه نتیجه گرفت که جمعیت رودمعجن به سرعت در حال کاهش است و مخصوصا جمعیت نسل قدیم و ارزشمند رودمعجن.


مقایسه حال و آینده رودمعجن
رودمعجن را اکنون با زمانی مقایسه میکنیم که جوانها ی امروز تبدیل شده اند به مردان جا افتاده و میانسال و یا مسن که اداره امور به دست آنها خواهد بود . یعنی شاید حدود بیست یا سی سال آینده شاید هم بیشتر
خوب در آن زمان شاید بشه گفت دیگه پیری از نسل قدیم رودمعجن وجود نداشته باشد. اون موقع مردان مسن رودمعجن بازمانده جوانها و میانسالهای امروز رودمعجن هستند.
حالا آیا واقعا عملکرد مردان رودمعجن در دهه های آینده مانند پدرانشان (همانهایی که ما امروز شاهد از دست دادن یکی یکی شان هستیم و بر رفتنشان غصه دار میشویم)خواهد بود و جوانهای آن دوره میتوانند به عملکرد بزرگان همان دوره که جوانترهای امروز هستند آفرین بگویند و احساس وظیفه کنند که عملکرد آنها را ادامه دهند در حفظ و توسعه و آبادانی رودمعجن؟
شاید بتوان گفت آنها حتی بهتر و با فکری بازتر نسبت به مردان قدیم عمل خواهند کرد و شاید هم برعکس حاصل کار گذشتگان را نیز نابود خواهند کرد.
به نظر شما این باغهای زیبا و سرسبز که اکنون به نسل ما رسیده و مربوط به پدران و اجداد بزرگ ما هست آیا در دهه های آینده باز هم به همین صورت خواهند بود و یا حتی آبادتر نیز خواهند شد و یا اینکه در آینده با انبوهی از باغهای رو به زوال روبرو خواهیم شد؟ آیا از زنان آن دوره کسی خواهد بود که پای دار قالی بنشیند ؟ و آیا بوی نون تازه و گرم از حیاط هیچ خانه ای به مشام خواهد رسید؟
آیا اون زمان هیچ گله گوسفندی توی رودمعجن خواهد بود و یا مثل امروز که بر خلاف گذشته که چند گله مختلف توی رودمعجن بوده و حالا تنها یک گله باقی مانده آن زمان نیزاثری از همین یک گله هم نباشد؟
آیا مردان آن روزگار به خودشان سختی خواهند داد که توی هوای گرم بروند به آلوچه ریزی و زحمات ریختن و خشک کردن و … آ ن را مانند مردان قدیم متحمل شوند یا اینکه در آن روزگار از درخت آلوچه دیگه خبری نخواهد بود و اگر کسی هوس آلوچه کند باید آن را بسته بندی از مغازه خریداری کند؟
فصل برداشت گلابی و سیب و گیلاس و … چطور؟
آیا کاشت و برداشت گندم مثل قدیم رواج خواهد داشت ومردان و جوانان آن روزگار مانند پدرانشان این نعمت بسیار ارزشمند را تباه نخواهند کرد تا برای همیشه از داشتن نان محلی محروم نشوند.
اگه بخوایم فکر کنیم که مردان اینده روستا هیچ کدوم از این کارها رو انجام ندن و همه رو به فراموشی بسپارن اون وقت باید لذت خیلی چیزها رو به قاب خاطرات بسپاریم مثل چیدن یه گیلاس رسیده از شاخه درخت
و وای به حال بچه های آینده که اصلا توی او ن روزگار ندونن چیدن میوه از درخت یعنی چه و چه لذتی داشته اینکار در قدیما !! شاید هم کاملا عکس این قضیه نا امید کننده اتفاق بیفتنه یعنی مردان آینده رودمعجن پرتلاش و پرتوان همانند پدرانشان ادامه خواهند داد و به آبادانی روستا خواهند پرداخت.
یه تذکر مهم ( این تذکر رو جدی بگیرین)
شاید تذکر این نکته به نظرتون خیلی پیش پا افتاده بیاد ولی یه زمانی میرسه که همین چیزهای به نظر پیش پا افتاده یه حسرت میشن.
رودمعجن اینده روزگاری خواهد بود که شک نداشته باشید دیگه توی اون جانداری به اسم الاغ وجود نخواهد داشت. یادمه زمانی که بچه بودیم وقتی وارد رودمعجن میشدیم توی جاده کلی الاغ میدیدم که یا مشغول بار کشی بودن و یا در حال سواری دادن به صاحبانشان حالا الان که میریم رودمعجن توی کل جاده شاید یه الاغ بیشتر به چشممون نخوره که اونم به پیرمرد دوست داشتنی روش نشسته . جوونهای امروز رودمعجن تقریبا میشه گفت همشون موتور سوارن و خودشون رو اذیت نمیکنن سوار الاغ شن که هم دیرتر راه میره و هم شاید افت کلاس داشته باشه حالا این جوونها که نسل اینده مردان رودمعجن هستند به نظرتون وقتی که پا به میانسالی گذاشتن سوار الاغ میشن؟
اون زمانها همیشه منتظر بودیم پدربزرگهامون از بیرون بیان و و بعد که بار الاغ رو خالی کردن و خواستن الاغ رو ببرن توی خونش همون مسیر رو ما روی الاغ بشینیم و لذت الاغ سواری رو تا عمق جونمون درک کنیم. اما نسل آینده چطور؟ آیا این لذت رو میتونن اوناهم درک کنن؟
به نظرمن که دیدن مردی یا پیرمردی که سوار بر الاغ داره بار میاره یکی از زیباییهایی است که باید توی ذهنمون اون رو حفظ کنیم چون مطمئن باشین روزگاری میرسه که دیدن اونا برامون یه حسرت بشه

ساختار رودمعجن درآینده- ۳۰ ،۵۰،۴۰ یا …بعد
رودمعجن را حدود ۳۰ سال بعد در نظر بگیرید. البته اینکه بگوییم ۳۰ سال بعد دقیق نیست این پیش بینی میتواند برای خیلی زودتر از آن یا هم بالاتر از ۳۰ سال یعتی ۴۰ یا ۵۰ سال بعد بوقوع بپیوندد.
حالت اول :
آینده دردناک رودمعجن
توی جاده پیش میریم جاده همون جاده آسفالت قدیم هست. وارد رودمعجن میشیم . تقریبا نصف خونه های قدیمی خراب شدن و جاشون رو دادن به خونه های جدید سنگی ، آجری و …
سکوتی عجیب ده رو فرا گرفته. میریم تا میرسیم به پی باغ. کنار مغازه محمود همیشه چند تاجوون نشسته بودند ولی الان در مغازه بسته و و هیچکس اونجا نیست. از اونجا میگذریم و میرسیم به مغازه های پی باغ پرنده پر نمیزنه
همه مغازه های هم بسته هستن. بالاخره بعد کلی گشتن یه مغازه هست که درش بازه . بعد احوال پرسی جویای حال آدمهای رودمعجن میشیم که با خنده ای بر لب میگه عجله نداشته باشین از امروز تعطیلات شروع میشه و بعد ببینین که چطور رودمعجنیها برمیگردن به روستا و تا آخر تعطیلات میمونن!
تازه فهمیدم که رودمعجن تبدیل شده به یه روستا که ساکنان آن فقط در ایام تعطیل و فراغت از کار برای استراحت و تفریح به اون سری میزنن و با تمام شدن تعطیلات همه بر میگردن به شهر سر خونه و زندگیهاشون و اونوقت رودمعجن میمونه خالی از سکنه با یه قبرستان قدیمی که شاید روح ساکنان نازنین اون غریبانه نظاره گر رفتن عزیزانشان هستند .

حالا دیگه هیچکی اینحا سکونت دائمی نداره……..
حالت دوم:
نگاه مثبت به آینده:
رودمعجن حالا تبدیل شده به یه روستای کاملا پیشرفته با کلیه امکانات رفاهی و ارتباطی شامل ایننترنت و چیزی ماورای اینترنت که مخصوص اون روزگاره
همه قسمتهای روستا گازکشی شده
تمام کوچه و پس کوچه ها آسفالت شده اند.
مرغداری از سیستم پیشرفته و مکانیزه برخودار است با کلی کارگر که مشغول کارند
دامداری بزرگی نیز در گوشه دیگر روستا به چشم میخورد با کلی کارگر و دام
پرورش زنبور عسل که قبلترها وجود داشت اما حالا به صورت خیلی بهتری توسعه یاقته و …
یه سالن ورزشی بزرگ توی رودمعجن وجود داره که خیلی هم فعال هست
اون طرف روستا یعنی آخر جاده که وارد سرتینگل میشی یه چندتایی رستوران تا خود آبشار به چشم میخوره
مغازه هایی که قدیم بودن حالا بزرگتر و مجهزتر شدن و و تقریبا همه جور امکاناتی دارن و همه جور مواد غذایی واسه فروش
از همون اول هم هر چند قدمی یه سطل زباله نصب شده تا خود آبشار
چند تا سرویس حمل و نقل عمومی هم به چشم میخوره واسه جابجایی گردشگران و یا حتی خود مردم که وسیله واسه رفتن ندارند
مابین مسیر پسر بچه هایی به چشم میخورن که جلوشون یه سینی پر از لواشک و آلوچه ها ی بسته بندی و نون های محلی بسته بندی و … واسه فروش گذاشتن
حالا توی رودمعجن که قدم میزنی بوی زندگی رو احساس میکنی تقریبا نصف کسانی که مهاجرت کردن به شهر برگشتن و دارن همینجا زندگی میکنن جمعیت رودمعجن خیلی بیشتر از قدیما شده
توی کوچه های صدای بازی بچه ها به گوش میرسه
رودمعجن تبدیل شده به یه روستای سرزنده و پویا و بانشاط که دوباره زندگی رو از سر گرفته

دوستان خوبم این نوشته یه متن کاملا ساده برگرفته از حرف دلم و شاید حرف دل خیلیهاتون بود که امکان داره ایراد و اشکال توش زیاد به چشم بخوره . دوستان هر جور اشکال و ایرادی که به متن داشتین یا اگه مطلبی اضافه که مربوط به موضوع باشه به ذهنتون رسید لطفا توی نظرات ارایه دهید . همچنین فکر میکنم جالب باشه که هر یک از دوستان بعد خوندن متن بگن که با کدوم حالت رودمعجن توی آینده موافق هستن و حتی اگه حالت دیگه ای هم برای آینده رودمعجن به نظرتون میرسه بیان کنید.







سلام بر نجمه خانم خیلی خوب توصیف کردی پی باغ گذشته و حال رو اما کاش اینده رودمعجن رو توصیف نمیکردی دلم یک لحظه گرغت اگه رودمعجن این طور بشه پس دل خوشی ما دیگه تمومه کاش دیگه توی رود معجن مرگ و میر اتفاق نیفته که حداقل همون چند نفری که پی باغ نشستن از صحنه روزگار محو نشن کاش… :TT:
سلام خانم عبداللهدستتون درد نکنه مطالب جالبی بود :SS:
سلام برنجمه عزیز مطلب بسیار جالب وپرمفهومی بود احسنت بر قلم توانات :SS: .این سری تورایران شناسی رسید به روستای رودمعجن.منتظر مطالبی زیباوقشنگ بعدیت هستیم :SS: :SS:
بنام خدا/درود بر سرکار خانم عبدالهی با این کنکاش جالبتان اندر احوالات وطن (رودمعجن) . مطالبی که عنوان نموده اید واقعیتهای غیر قابل انکاری است. و این اوضاعی که بر رودمعجن حاکم است بر اغلب روستاها حاکم بلکه به مراتب جانسوزتر است. باز خدا را شکر رودمعجن و حصار نسبتا دارای جمعیت جوان خوبی است ان شاالله اگر خداوند به قول معروف سر قلم را کج کند و بر نزولات خودش بیفزاید اوضاع بر وفق مراد خواهد شد و ما هم نباید ناامید باشیم و امیدوارم شاهد حالت دوم نوشته شما باشیم.
خدایا به جان و دل ما قسم
به عشقی که دارد زلیخا قسم
به کبک و به تیهو به آن یاکریم
به عهد و وفای زمان قدیم
به گلهای وحشی و آن رنگ و بو
به بیدی که خم گشته بر روی جو
به اشکی که ریزد ز چشم یتیم
به موسی به عیسی به هر دو کلیم
ببینم که رودمعجن است سر بلند
…و از خشکسالی نیابد گزند :gol:
یک خدا قوت درست و حسابی به شما نجمه خانم که مشخصه برای نوشتن این مطلب زحمت اساسی کشیده اید. مطلب پرو پیمانی است پر از دغدغه ها و نگرانی ها و البته کمی هم امید برای آینده رودمعجن.اینکه آینده رودمعجن(رودمعجن را نماد از تمام روستا ها هم شاید بتوان گرفت)چیزی متفاوت از امروز خواهد بود که شکی در آن نیست ولی اینکه این آینده چه جور خواهد بود به عوامل مختلفی بستگی دارد.شاید مهمترین عواملی که بر آینده تا ثیر خواهند گذاشت را بتوان به طور خلاصه در چند مورد ذکر کرد
1-سیاستهای کلی کشور و دولت ها یی که خواهند آمد و نوع نگاه آنها به پدیده ای به نام روستا
2-ساکنان روستا، نوع برنامه ریزی آنها برای آینده و نحوه ی نگاه آنها به زندگی
3-پیشرفت هایی که در آینده در زمینه های مختلف روی خواهد داد که قطعا بر نحوه ی کشاورزی،باغداری و دامپروری و در کل بر کلیت زندگی تاثیر خواهد گذاشت
4-تغییرات جوی و زیست محیطی
البته بر این سیاهه موارد متعددی را میتوان اضافه کرد.همانجور که میبینید برای اینکه یک امری روی دهد عوامل متعددی باید دست به دست هم دهند.بنا براین همه چیز دست ساکنان یک روستا نیست هرچند این امر به معنی نفی مسئولیت از آنها(از ما)نیست.البته علاوه بر دو فرضی که شما برای آینده ی روستا متصور شده اید مفروضات متعدد دیگری را هم میشود افزود.شما نگاه صفر و صدی داشته اید ولی یک نگاه بینابینی هم میتوان داشت.یعنی حالتی که نه آنجور خالی از سکنه و متروک و غمبار باشد و نه هم پیشرفته و آسفالت و همه جایش وایر لس!یک چیز کج دار و مریض، تقریبا مثل همین الانش.توی کشورهای پیرامونی بیشتر چیزها همینجور کجدار و مریض است.فرض دیگه ای هم میتوان متصور شد که مثلا اوضاع زندگی در شهرها به قدری سخت و طاقت فرسا شود(چه از نظر محیط زیست چه از نظر خرج ومخارج)که باعث مهاجرت معکوس به روستا ها شود ویا اینکه تقی به توقی بخورد(کلا کشور ما هر لحظه مستعد خوردن تقی به توقی است) و مثلا قالی بافی(یا هر فعالیت اقتصادی دیگر توی روستا ها) توجیه اقتصادی پیدا کند و زندگی کردن توی روستا ها را با صرفه، و این امر نه باعث مهاجرت معکوس که باعث جلوگیری از مهاجرت بیشتر شود و حیات روستا ها را تداوم بخشد و یا فرضهای دیگر…..البته با توجه به کاهش شدید زاد و ولد در کل کشور(که گمان نمیکنم این روند تغییر پیدا کند)و پیر شدن تدریجی جمعیت در مورد آینده ی روستا ها حدسهای دیگری هم میتوان زد.حدسهای ناا مید کننده و گاهی هم خوشبینانه.
عکسهایی هم که گذاشتین فوق العاده است.یعنی از کسانی عکس گذاشتین که تا حالا توی حیتا عکسی ازشون نبوده.آدمهایی که عمری زحمت کشیدن.چه آنها که نیستند و چه آنها که هنوز میشود خوشحال بود از بودنشان.
باز هم خدا قوت. :SS: :SS:
سلام بر خانم عبدالهی ممنون از زحمتتون ولی اگه الاغ نباشه چی میشه چرا ما آدمها دوس داریم واسه خاطرات گذشتهمون داشتن امکانات رو برای بقیه امرغیرطبیعی ویک هشدار تلقی کنیم به نظر من داشتن موتور ماشین به خاطر آسایششون میتونه یکی از مواردی باشه که جوانها از روستا کوچ نکنن
@زهرا ارمی
سلام بر زهرا خانوم عزیز. چیزی که واقعیت داره اینه که نمیشه جلوی مرگ و میر رو گرفت . پس باید دعا کنیم که ایکاش نرخ زاد و ولد هم در رودمعجن بالا بره و همچنین مهاجرت نیز کم بشه تا در آینده شاهد خالی شدن رودمعجن از سکنه نباشیم. ممنون از توجهت :gol: :gol:
@محمدعباسی
سلام بر شما و ممنون از توجهتان :gol: :gol:
@فروغ مرادی
ممنون فروغ جان و سپاسگذارم از توجهت :gol: :gol:
@سلیمان استوار
جناب استوار ممنون از توجهتان. دقیقا همینطور هست که فرمودین باز اوضاع رودمعجن و حصار بهتر از روستاهای کوچیک اطراف هست. توی روستاهای کوچکتر نگرانیها بیشتر احساس میشود مخصوصا روستاهایی که آبادانی آنها نیز کمتر هست. باز هم ممنون :gol: :gol:
@علی نجفی
ممنون جناب علی آقا و خوشحالم که مطلب مورد توجهتان قرار گرفت. از توی مواردی که ذکر کردین کاش میشد به مورد اول خیلی دل بست. واقعا اگر به صنایعی مانند قالی بافی و دامپروری و کلا کشاورزی از سوی دولتها بها داده شود کلی از مشکلات حل خواهد شد و کلی از دغدغه ها و نگرانیها برطرف خواهد شد. و درمورد حالت فرضی آینده روستااینکه گفتین یه حالت کج دار و مریض از نظر من بدترین حالت هست که کاش به اون حالت گرفتار نشه و اون حالتی که گفتین مهاجرت دوباره به سوی روستاها صورت بگیره خیلی حالت جالبی میتونه باشه مخصوصا اگه با رونق دوباره صنایعی مثل قالی بافی و .. باشه. در مورد عکسها باید اعتراف کنم که زحمت عکاسی اونها مربوط به جناب شکارچی هست و من فقط از اونا استفاده کردم.
ممنون و سپاسگذارم :gol: :gol:
@ناشناس
جناب ناشناس عزیز ممنون که توجه کردین. حرف شما کاملا درسته اینکه با گذر زمان پیشرفتها باعث میشه کارها راحت تر صورت بگیره و این کاملا عقلانیه که آدمها همیشه از امکانات استفاده کنن و حرف من هم همین بود که یه زمانی دیگه کسی از این جانداراستفاده نمیکنه چون وسیله های راحت تری در اختبار داره و این تذکرفقط یادآوری برای دوستان بود که از دیدن این منظره ها غفلت نکنند که روزگاری میاد که دیگه دیدن این منظره های پر از صفا و سادگی یه حسرت میشه
مخصوصا روستا که به خاطر همین صفا و سادگیهاشه که قشنگه :gol: :gol:
احسن بر شما خانم عبد اللهی واقعا مطالبتون جالب بود.میدونم واسه این مطالب خیلی زحمت کشیدین و وقت گذاشتین.موفق باشین
ممنونم جناب آقای پور حسن از توجهتان و نظر لطفتان نسبت به مطلب :gol: :gol:
باسلام وعرض ادب خدمت تمامی دوستان واقوام وهم ولایتیها عزیزم
دوستان این حقیر خودرا کوچکتر ازان میدانم که بتوانم مطالبی درخور حیتا برایتان نقل کنم
بنده در روستا رودمعجن زیاد شناخته شده نیستم اما فکرمیکنم بازهم تعدادی ازدوستان این حقیررا به خاطر داشته باشند خصوصا کسانی که حتی برای مدتی درتهران به هرنوعی ساکن بوده اند واز روزها قدیم یاد وخاطرات تلخ وشیرین ان فقط درذهن مان باقی مانده من روزهای را
به خاطر میاورم که به همراه مادرم بی بی عصمت هاشمی(مرحومه)وپدرم حاج محمد روشندل که هم اکنون درروستازندگی میکند به رودمعجن میامد وچه روزهای خوشی بودان روزها.از دوست عزیزوگرامییم دکترمحمودفتوحی که در تهران مشغول تحصیل بود خیلی مطالب گرانقدری یادگرفته واز مباحث ایشان استفاده مینمودیم.از صدای گرم ودلنشین دوست عزیزم برادرگرامی علیرضا نیکوفکر لذت میبردیم ودوستان دیگر .یاد شهدای روستان به خیر شهیدعباس شجعی شهیداسماعیل قیاسی وشهیدمحمد خاکشوروشهیدمحمدحسن امیری که من بهترین خاطرات کودکی ام رااززمانی دارم که باخانواده شهید امیری درتهران همسایه بودیم.از سالی به خاطر میاورم که دران سال ماه مبارک رمضان بنده درروستا بودم ودرساختمان ستاد بسیج درکنار برادران مرادی وعباس غنمی که نمی دانم اکنون در کجای این اب وخاک بسر میبرند مشغول خدمت به روستا بودیم از پسر دایی مرحومم سیدعلی هاشمی دامادحاجعلی اقا
نقیبی از پسرعموی مرحومم علی روشندل بیادمی اورم .چه روزهای خوشی بود کاش میشد زمان را
به عقب کشید.وبه ان روزها سفرکرد حیف وصدحیف که ان روزها بازنمیگردد.دوستان همگی شما را
به خدا می سپارم وبرای همگیتان توفیق روزافزون ارزومندم.به امیددیدار :gol:
با سلام خدمت خانم عبدالهی و همه دستانی که با علاقه در مورد این مطلب اظهار نظر کرده و خواهند نمود.
برخی از جذابیتهای گذشته مربوط به نشاط وشادابی جوانی و کودکی ماست و الزاما به ابزار و عوامل بیرونی ارتباط ندارد.
حضور جوانهای برومندی که با اشتیاق و استفاده از ابزارهای مدرن ،مترصد احیای سنتها و ارتباطات گذشته هستند، از جمله ارزشهایی است که به انسان نشاط می بخشد.
مناسب تر خواهد بود بجای پرداختن به موضوعات یاس آور ظرفیها و پتانسیلهای موجود شناسایی و زمینه احیای سنتهای جذاب گذشته را فراهم آوریم.
توجه شما جوانان عزیز به امور روستاافزایش اعتماد بنفس اهالی ساکن و بازیابی هویت و اصالت سایر رودمعجنی تبارها را بدنبال دارد.
@محمود مدرسی
جناب آقای مدرسی ممنون که به مطلب توجه کردین. انشاا… دوستان عزیز دیگر که توانمندیهای بیشتری دارند بتوانند مطالب بهتری در خصوص امور روستا که بتواند برای پیشرفت رودمعجن کارامد باشدارایه نمایند :gol: :gol:
Slm najme jan.. Az matlabe kheily ghashanget mamnun.. Vaghean ali bod
سلام پریسای عزیز و ممنون از توجهی که به مطلب داشتی. ممنونم عزیزم :gol: :gol:
با عرض سلام خدمت خانم عبدالهی؛مقایسه جالبی بود ؛
روز پنج شنبه گذشته وقتی وارد رودمعجن شدم فقط یک نفر را در بتو پی باغ دیدم دیگر از آن سه یا چهار نفر دیگر هم خبری نبود حالا یا دیر کرده بودند و یا …
هر چند در آینده روستایمان متاسفانه همان حالت اول یعنی آینده ای دردناک درصد بیشتری دارد و با توجه به درآمد زایی کم روستا امیدی بر آینده خوش بین در رودمعجن نیست؛ خدا قوت
جناب ناشناس ممنون از توجهتان. من فکر میکنم که درآمد زایی کم روستا نتیجه کم کاری خود جوانان روستا است. در همین موقعیت الان روستا کلی کار برای جوانان هست اگر اهل کار باشند. به طور مثال کار پرورش زنبور یکی از مشاغل خوب و پر درآمدی است که جوانان داخل روستا میتوانند به آن مشغول شوند با توجه به اینکه رودمعجن هم اکنون یک پرورش زنبور بیشتر ندارد ولی ظرفیت دارد که تعداد بیشتری داشته باشد همچنین دامپروری یا … و خیلی مشاغل دیگر که نیاز به همت دارد. امیدواریم که با همت جوانان روستا آینده روستا به آینده ای دردناک تبدیل نشود.ممنون و سپاسگذارم :gol: :gol:
با سلام.خسته نباشید. متن بسیار تامل انگیز و متاسفانه غم انگیزی بود. امیوارم که به حالت دوم:
نگاه مثبت به آینده: هر چه زودتر دست پیدا کنیم. به قول شما رقبتی که قبلا برای روستا داشتیم و در حین ورود با ان مواجه شویم دیگر داره به ارزو تبدیل میشه و …
از همین اعضای حیتا و از خودم میپرسم که اخرین باری که به اتفاق پدر بزرگ یا مادر بزرگ چه برای تفریح وچه برای کمک به انها به باغا یا سر زمین رفتیم کی بوده؟ شاید یادمان نباشد
بدون شک ( البته از نظر من ) یکی از بهترین مطالبی بود که تو این چند وقت تو حیتا منتشر شده . مطلبی که سرش به تنش می ارزه .مطلبی که دیگران رو به حرف میاره و مجبور میکنه نظر بدن . مطلبی که ارزش دو بار خواندن رو داره هر چند انتقاد طولانی بودن بهش وارده . عالی بود خانم عبدالهی .
من تو ذهنم و تحلیل های خودم آینده روشنی تصور میکنم واسه رودمعجن . آینده ای که با سرمایه گذاری عده ای از رودمعجنی ها که بالاخره کلا یا جزئی از شهر دل بکنند. رودمعجن پیشرفته . البته اگه تکنولوژیزاسیون رودمعجن رو بشه اسمش رو گذاشت پیشرفت.
جناب آقای میرزایی و آقا مجتبی ممنون از توجه و نظرتان. امیدوارم همینطور که فرمودین باشه و در آینده شاهد رودمعجنی پیشرفته و رو به رشد باشیم. :gol: :gol:
:SS: :SS: :SS: :SS: حرف نداشت خانم عبدللهی :gol: