قضاوت عجولانه
پس از یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد. بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد. او پدر پسر را دید که در ادامه مطلب
خلوت……………….
نگاهم چو اسبی چموش رمیده از مزرعه ی تن بگذاشته مرا در خلوت ایوان با پای دل….. رفته ام تا دامنه های طراوت تا سکوت بیابان از زایش زمان اندوهی مرا هست در میان دم ادامه مطلب
آرامش سنگ یا آرامش برگ؟شما کدام را انتخاب می کنید.
مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی ادامه مطلب
شعله ی کوچک عشق
شعری از سروده های خودم، به مناسبت یکی از جشن های فراموش شده ی ایرانیان باستان به نام سده در دهم بهمن ماه: با من بیا…تا از عصر سرد پولاد سفر کنیم خاموش کن روشنای ادامه مطلب