در پیچ و خم گلبوته ها……….

و مدام این نکته با من

همچو فانوسی

در کوچه ی ذهن روشن

به وقت روییدن لحظه ها

که می روم تا ناکجا . . .

می روم و برپا می کنم اطاقکی

گوشه ی دنج یک دشت

می گشایم پنجره اش را

به فصل رویش بابونه ها

به سرمستی پروانه ها

به سکوت سبز یک نیزار

به رقص آرام گندمزار

اطاقکی که می گذرد از پس دیوار آن

نهر آبی روان

از لابلای چند سپیدار کهنسال و جوان

که می شویم هر لحظه در آن

اندوهم را از دل و جان

تا که تازه شوم و بروم

به احوالپرسی منظره ها

از روبرو

تا سر آن کوه

تا لب آن رود

و تا شب هنگام

که باز کنم آن پنجره را

رو به چلچراغ آسمان

بروم به تماشای مرواریدهای فراوان

در دل تاریک بیابان

به تماشای ماه و فصل عبور شهاب سنگ

به حضور جیرجیرکها

در دامنه های سیاهرنگ

به سکوت برکه در دل صحرا

به عکس رخ ماه در برکه ی تنها

به آواز غوک ها در تن آبها

به اطاقکی که باز شود پنجره ی چوبی اش

رو به باغ انگور

به شادابی

و رو به یک آبادی

به نسیم خنک آزادی

و پنجره ای که باز شود به روزهایی خالی از افسردگی

خالی از روزمرّگی

به روزهایی مالامال از عشق

مالامال از شوق

از شور

در دل دشتهایی خیلی دور………………

درباره نویسنده
از همین نویسنده ...
نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های حیتانشینان

10 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. بهار گفت:

    خسته نباشید اقا ی نیکو عقیده خیلی زیبا و جالب بود مثل همه اشعارتون سخن چون از دل براید لاجرم بردل نشیند اشعار شما به ادم انرژای مثبت میده موفق باشید :gol: :gol: :gol:

  2. شعری بسیار زیبا در انبوه شعرهای شما. :SS:
    عالی بود . خدا قوت.

  3. علی نجفی گفت:

    استفاده ی وافر بردیم از این شعری که یاد اور روزهای مالا مال از عشق بود و از شور بود و از شوق.
    خدا قوت :SS:

  4. ooo گفت:

    اخرش می ا یی. چون ÷ای امدن داری . دل این جا و خود جایی دگر

  5. سلیمان استوار گفت:

    سلام آقای نیکوعقیده عزیز. خدا قوت برای شما آرزوی موفقیت دارم. و پنجره ای باز شود به روزهایی خالی از افسردگی / به امید آن روز!! چند بیتی از آخرین قصیده ام را به شما تقدیم میکنم/ ای برادر جان چرا زار و پریشانیم ما/ اندکی خندان و جمعی چشم گریانیم ما/ شیخ ما میگوید از اشکینه و نان پیاز/ ساده هستیم چون به فکر مرغ بریانیم ما/ اجنبی مریخ را فتح و گرفته عکس نو / با هلال اول شوال خندانیم ما/ او بگیرد سه زن رسمی و ده تا صیغه ای / با یکی حیران و از این هم پشیمانیم ما / گر چه ما را دولت محمود دارد آس و پاس / دلخوش از افزایش یارانه نانیم ما / کبک و تیهو دربدر بلبل گرفتار قفس / در عوض درگیر اصوات کلاغانیم ما/ تا نباشد شاعری چون سعدی شیرین سخن / لاجرم قانع به اشعار سلیمانیم ما/ :SS: :gol:

  6. خسته نباشید جناب محمد آقا. همچنان اشعارتان حاکی از آرزوی برگشتن و رویاهای کودکی و روزهای از دست رفته تان است و خوشبحالتان که شاعرید و رویاها و آرزوهایتان را به این خوبی و قشنگی به دیگران انتقال میدهید و خود را سبک میکنید اما من فکر میکنم که دور بودن شما باعث شده بیش از اندازه رویایی نسبت به رودمعجن نگاه کنید و شاید کسانی که در رودمعجنند از بسیاری سختی ها گله مند باشند و به اندازه شما اینقدر زیبا نگاه نکنند (اگر اشتباه میکنم ببخشید این فقط نظر شخصی بنده است) :gol: :gol:

  7. مهدی یاورى گفت:

    درود به محمد عزیز.شعر زیبایی بود.در عین طولانی بودن ولی به خاطر زیبایی سطر به سطر من را بر آن داشت تا تمام شعر را بخوانم.

  8. گفت:

    بسیار زیبا بود…از دل بود و به دل مینشیند… :gol: