بنام خدا/ درود بر جناب مدرسی با این عکسهای زیبا و به روز . به نظر من جای دو تا عکس در این آلبوم خالیست یکی عکس آن چوب شاخص که در روستای فدیهه به آن کرتوک می گویند حال نمی دانم در رودمعجن هم به همین نام نامیده میشود یا نه و چون چند سالی است از این موضوعات بدورم نمی دانم آیا در حال حاضر به همان روش قدیم شیرها را اندازه گرفتهو مبادله میکنند یا به روشی دیگر؟ و اما عکس دیگر که جایش خالیست صحنه دراماتیکی است که بره ها و بزغاله ها پس از ۲۴ ساعت دوری از پدر و مادر به گله وارد میشوندو میتوان زیبا ترین تراته هندی را در ذهن مجسم کرد . ببخشید که اشتباه کردم و نوشتم پدر و مادر چون در عالم حیوانات پدر نقشی در رشد فرزند ندارد و فقط در عالم انسانهاپدر باید تا آخر عمر تکیه گاه مادر و فرزندان باشد. در هر حال یک دست محکم تا جایی که همسایه ها با خبر شوند برای شما میزنم :SS: :SS: :SS: :gol:
دنگا در قالب داستان با کوشش جناب نجفی و دنگا به روایت تصویر با تلاش آقای مدرسی :Y: همه تصاویر جالب بودند اما من تصویر اون بزغاله ای که رو الاغه رو خیلی دوس دارم. یادش به خیر بچه که بودم از پدر بزرگم میخواستم منو همون جاییکه بزغاله هه نشسته بذارتم، قربونش برم اونم قبول میکرد :OP:
مرسی جناب مدرسی :gol:
به به دست مریزاد جناب آقای مدرسی.میدونستم خیلیها توی این دوسه روز تعطیلی فرصت کردند و رفتن ده و منتظر بودم برای ما فرصت نکرده ها سوغات لااقل عکس بیارن ولی واقعا انتظار عکس از دنگا رو نداشتم.واقعا معرکه است.این عکسا هرکدومش دنیایی از خاطره های ریز و درشت رو برای من زنده میکنه.بری کردنها و شیردوشیدنها و خلمه دادن ها و….دنیایی بود.منو به هیجان اورد این عکسا.
اون دوتا چوپان شاید خودشون هم ندونن که چه کیفی دارن میکنن که کنار اب ، نان و ماست شایدم مسکه یا کمی یاقیماق میخورن.کاش بدونن و لذت ببرن.نمیدونین چه کیفی داره وقتی شب توی گله ای و سر صبح که میای دنگا بقیه که مشغول شیر دوشیدنن تو بشینی و چایی توی قمقمه درست کنی و بعدش هم کمی نان و قیماق بخوری.یادش بخیر.
حیف وقتش رو ندارم وگرنه با دیدن عکسا چنان احساساتی شدم که شیطون میگه الان بشینم و ادامه ی دنگا رو بنویسم.واقعا عکسای به جایی بود جناب مدرسی.حسابی خدا قوت و دست شما درد نکنه :SS: :SS:
بسیار زیبا بود جناب مدرسی . واقعا لذت بردم :SS: :SS: . خوش به حالتون . این خود توفیقی است که کله سحر بزنید به باغ و همراه بشید با دنیای زیبای گوسفندان. ما که رفتیم ولایت ولی این سعادت نصیبمون نشد. عکسهای بسیار زیبا و دلچسبی بود. ما رو به یاد دوران خوش بچگی و سحرخیزیها و گله رفتنهاش انداختین
خداقوت
جناب مدرسی دست مریزاد
از عکسها و کیفیتشون حظ بردم. این صحنه های بی صدا توی غربت اشک آدم رو در میاره.
من عکسهای ۲-۴-۵ و عکس آخری را ترجیح م دهم چون یک رفتار و معنای اجتماعی از آداب و رسوم را ثبت کرده اند. این چهار عکسها در آینده یا حالا برای کسانی که اهل این منطقه نیستند جذاب است و پرسش انگیز.
واقعا از عکس های زیبایی بود . من کماکان عاشق اون بره ای هستم که سرش رو از تو خورجین آورده بیرون و با چنان عشوه ای از روی کنجکاوی به دوربین نگاه میکنه که دل میبره.
سایر عکس ها هم هر کدوم به نوعی زیبایی دارند و رسوم رودمعجن رو به تصویر کشیدند .
خدا قوت . :SS:
عجب روزگاری بود یادمه دبستانی بودم گله که میرفتیم تمام گوسفندهای گله را با توجه به دورشم روی گوششان میشناختم کا این بره از ان کیه یا اون بزغاله صاحبش کیه ولی کار ما به جایی رسیده که امروز هر چی توی این عکسها چشم دوندیم که شاید یکی از هم زادگاهیهایم را بشناسم نشد که نشد. یا حق
ممنون.خیلی عالی بود.من که نتونستم مطلبی بیارم
بنام خدا/ درود بر جناب مدرسی با این عکسهای زیبا و به روز . به نظر من جای دو تا عکس در این آلبوم خالیست یکی عکس آن چوب شاخص که در روستای فدیهه به آن کرتوک می گویند حال نمی دانم در رودمعجن هم به همین نام نامیده میشود یا نه و چون چند سالی است از این موضوعات بدورم نمی دانم آیا در حال حاضر به همان روش قدیم شیرها را اندازه گرفتهو مبادله میکنند یا به روشی دیگر؟ و اما عکس دیگر که جایش خالیست صحنه دراماتیکی است که بره ها و بزغاله ها پس از ۲۴ ساعت دوری از پدر و مادر به گله وارد میشوندو میتوان زیبا ترین تراته هندی را در ذهن مجسم کرد . ببخشید که اشتباه کردم و نوشتم پدر و مادر چون در عالم حیوانات پدر نقشی در رشد فرزند ندارد و فقط در عالم انسانهاپدر باید تا آخر عمر تکیه گاه مادر و فرزندان باشد. در هر حال یک دست محکم تا جایی که همسایه ها با خبر شوند برای شما میزنم :SS: :SS: :SS: :gol:
دنگا در قالب داستان با کوشش جناب نجفی و دنگا به روایت تصویر با تلاش آقای مدرسی :Y: همه تصاویر جالب بودند اما من تصویر اون بزغاله ای که رو الاغه رو خیلی دوس دارم. یادش به خیر بچه که بودم از پدر بزرگم میخواستم منو همون جاییکه بزغاله هه نشسته بذارتم، قربونش برم اونم قبول میکرد :OP:
مرسی جناب مدرسی :gol:
به به دست مریزاد جناب آقای مدرسی.میدونستم خیلیها توی این دوسه روز تعطیلی فرصت کردند و رفتن ده و منتظر بودم برای ما فرصت نکرده ها سوغات لااقل عکس بیارن ولی واقعا انتظار عکس از دنگا رو نداشتم.واقعا معرکه است.این عکسا هرکدومش دنیایی از خاطره های ریز و درشت رو برای من زنده میکنه.بری کردنها و شیردوشیدنها و خلمه دادن ها و….دنیایی بود.منو به هیجان اورد این عکسا.
اون دوتا چوپان شاید خودشون هم ندونن که چه کیفی دارن میکنن که کنار اب ، نان و ماست شایدم مسکه یا کمی یاقیماق میخورن.کاش بدونن و لذت ببرن.نمیدونین چه کیفی داره وقتی شب توی گله ای و سر صبح که میای دنگا بقیه که مشغول شیر دوشیدنن تو بشینی و چایی توی قمقمه درست کنی و بعدش هم کمی نان و قیماق بخوری.یادش بخیر.
حیف وقتش رو ندارم وگرنه با دیدن عکسا چنان احساساتی شدم که شیطون میگه الان بشینم و ادامه ی دنگا رو بنویسم.واقعا عکسای به جایی بود جناب مدرسی.حسابی خدا قوت و دست شما درد نکنه :SS: :SS:
بسیار زیبا بود جناب مدرسی . واقعا لذت بردم :SS: :SS: . خوش به حالتون . این خود توفیقی است که کله سحر بزنید به باغ و همراه بشید با دنیای زیبای گوسفندان. ما که رفتیم ولایت ولی این سعادت نصیبمون نشد. عکسهای بسیار زیبا و دلچسبی بود. ما رو به یاد دوران خوش بچگی و سحرخیزیها و گله رفتنهاش انداختین
خداقوت
عالی بود ممنون .مارو که صبح از خواب بیدار نکردین با خودتون ببرین ولی از عکساها کمال لاستفاده رو بردیم متشکر.
من که باهاتون نیومدم اینجای که رفتین ولی خوش به حالتون چه جاهای قشنگی رفتین. عکساتون خیلی قشنگ بود.دستت درد نکنه :Y: :VV: :gol:
جناب مدرسی دست مریزاد
از عکسها و کیفیتشون حظ بردم. این صحنه های بی صدا توی غربت اشک آدم رو در میاره.
من عکسهای ۲-۴-۵ و عکس آخری را ترجیح م دهم چون یک رفتار و معنای اجتماعی از آداب و رسوم را ثبت کرده اند. این چهار عکسها در آینده یا حالا برای کسانی که اهل این منطقه نیستند جذاب است و پرسش انگیز.
واقعا از عکس های زیبایی بود . من کماکان عاشق اون بره ای هستم که سرش رو از تو خورجین آورده بیرون و با چنان عشوه ای از روی کنجکاوی به دوربین نگاه میکنه که دل میبره.
سایر عکس ها هم هر کدوم به نوعی زیبایی دارند و رسوم رودمعجن رو به تصویر کشیدند .
خدا قوت . :SS:
عجب روزگاری بود یادمه دبستانی بودم گله که میرفتیم تمام گوسفندهای گله را با توجه به دورشم روی گوششان میشناختم کا این بره از ان کیه یا اون بزغاله صاحبش کیه ولی کار ما به جایی رسیده که امروز هر چی توی این عکسها چشم دوندیم که شاید یکی از هم زادگاهیهایم را بشناسم نشد که نشد. یا حق