قریه ی من در جلوه های پاییز…
کماکان یکی دو روز تا فصل زیبای پاییز بیش نمانده روزهایی که طبیعت زیبای ابادی مابا رنگها عجین میشود و دشت و دمن همرنگ غروب میگردد و پرسه ای هر چند کوتاه در منظره های ادامه مطلب
مصائب یک رودمعجنی
انچه گذشت: وقتی گلابی رو کندم و با حرص و ولع تمام دهنمو تا فرق سرم باز کردم که نکی بزمو و حالی ببرم ، این پدر بود که حسابی حالمو گرفت و منو از ادامه مطلب
چـــــــــــــــــــــــــروخ: بخش دوم
(۲) صدای محندعلی رضا مردها را روی انگورها میلغزاند. نیم ساعت است روی سنگ نشستهام. آب انگور همچنان سنگین توی دیگ ایستاده است. کم کم گاهی نهورمی[۴] از بخار از رویش بلند میشود. سید آمده ادامه مطلب
هرکه که هنوز ازدواج نکرده اینو بخونه
اینهم توجیهات عروس خانم برای اقاداماد. همسر عزیزم هان اگاه باش که . باید خیلی خوشحال باشی،چنین همسر دلسوز وکم توقعی داری . اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که ادامه مطلب
حیتا ۳۰ سال بعد (قسمت ۲)
عنوان ( آگهی استخدام ۴۱۵ ) نویسنده (نوه دگه حجی مراد ) قبل از اینکه بریم سراغ آکهی های استخدام به اطلاع اون دسته از عزیزانی که برای صدمین بار پرسیدند شما کدوم نوه حجی ادامه مطلب
فقیریاثروتمندشماقضاوت کنید
روزی پدرثروتمند .پسروخانواده اش رابرای گردش به یک دهکده بردتابه پسرش نشان دهدمردم فقیروزحمتکش چگونه زندگی می کنند.انهایک روز ویک شب درمزرعه ی خانواده بسیارفقیرزندگی کردند. زمانی که ازمسافرت برمی گشتند پدرازپسرپرسید{سفرچگونه بود؟} -پسر{خیلی خوب ادامه مطلب