می روی تا ته ان
کوچه ی تاریک وخفن
کودکی می بینی که
خل در اورده زجای
می بچسباند به دیوار بلند
گوش او می گیری
می فشاری تو کمی
جیغکی می کشد او
جیغکی می کشد او
می روی تا ته ان
کوچه ی بعد
مرغ ها می بینی
که واریده اند
اندر ته جوی
وزنند چنگ بران
سیب کثیف
تو خروسی بینی
که بخواند
چشم بسته اواز
سنگ بردار
بزن بر سر او
اوپرد بر سرتو
وکند پاره رگی
تو کمی میمیری
توکمی میمیری
شعر از حسن رجب پور


خسته نباشی برادر حسن.همینجوری پیش بری جای خالی سهراب رو توی شعر معاصر پر میکنی فقط یه تفاوت کوچیک هست ، کودکای شعر سهراب شاخه ی نور دستشونه و کودک شعر تو در حال مالوندن محتویات دستش به دیوار کوچه.وع چین پلشته ورتختفته.
جالب بود شعرت.دمت گرم
بابا شاعر من که از خنده روده بر شدم دمت گرم
شما داداش سهراب رجب پور نیستید؟
نخیر آقایا خانم هشت نقطه
ایشان سهراب لریه وبچه خیری درضمن حسن آقا جائی کی شما هستن ایمی دگیم دره مگن آغال ..
راسته یادرغ
با توجه به اینکه این شعر با استقبال گسترده اهالی مواجه شد در مورد برخی کلمات ام توضیحاتی خالی از فایده نیست.
خل: جمهور علما بر این شده اند تا زین پس به جای این واژه از کلمه گیگیلی استفاده کنند.
جای : ( در عبارت خل در آورده زجای ) : عده ای معتقدند که منظور کل دماغ است اما نظر صحیح آن است که منظور دیواره ِ داخل بینی است.
دیوار بلند : عده ای منظور کنایه ای را برداشت می کنند و عده ای منظور مجازی . دیوار بلند مجاز از پای بلند صاحب گیگیلی است که بعد از در آوردن گی گی لی زجای آنرا به پشت پای خود می بچسباند.
شعرای بی لهجتون قشنگتره ها! اگه ما وبلاگ نویس نشیم ، لااقل شما شاعر میشی.
KHILI BAHAL BOD DAMET GARM ,
با سلام خدمت تک تک بروبچ روستای با صفای رودمعجن من حقیر اولین باری که اومدم تو وب لاگ شما خوشحالم دم همتون گرم از سهراب خوان وب لاگ تون تشکر میکنم سلام منو بهش برسونید اگه بتونید خبر های روستا رو بنویسید عالیه