از ساعت ۹و ۱۰ که بیدار میشد حسابی
اسبش را میدواند و همه چیز را به هم میریخت و کی جرات داشت بگوید بالای چشمت
ابروست.چند وقتی هم بود که لفظ”گوساله”را یاد گرفته بود و تا بهش اخم
میکردی چنان گوساله ای نثارت میکرد که تا اعماق وجودت احساس گوساله بودن
میکردی.بزرگ و کوچک و غریبه و اشنا برایش توفیری نداشت.هرکس جلوی خرابکاریهایش قد
علم میکرد بی تردید گوساله ای بیش نبود.تا نزدیکیهای ساعت یک که مادر نماز و
تعقیباتش تمام میشد امیر همه رقم خرابکاری
میکرد.مادر که نمازش تمام میشد و سجاده را جمع میکرد امیر هم از تک و تا و کت و
کول افتاده و حسابی خسته شده بود.وقت خواب امیر بود.مادر به پشتی تکیه
میداد،بالشتی روی پایش میگذاشت،امیر سرش را میگذاشت روی بالش و روی پای مادر دراز
میکشید.مادر همینجور که امیر را تکان میداد لالایی میخواند و امیر میخوابید.مادر
زمزمه میکرد و امیر میخوابید.امیر شرطی شده بود،عادت کرده بود .گاهی که مادر کار
داشت و موقع خواب امیر هم رسیده بود خودش
بالشتش را بر میداشت و دنبال مادر می افتاد تا بیاید و برای خوابش لالایی
بخواند.من هم مثل امیر شده بودم.هرجا بودم وقتی مادر برای امیر لالایی میخواند یک
گوشه ای دور از چشم مادر پیدا میکردم و
گوش می ایستادم و گوش میدادم.امیر میخوابید اما من کیف میکردم.هیچ وقت پیش نیامده
بود لالایی خواندن مادر را بشنوم.اگر در کودکی هم گاهی برایم لالایی خوانده بود
طبیعتا یادم نمی امد.لالایی خواندن مادر محشرترین موسیقی بود که به گوشم خورده
بود.مادر اهسته میخواند و غمناک.زمزمه میکرد.مادر میخواند:
لالا لالا تو لالاکن نظر بر باغ بالا کن دباغ بالا عروسیه بروبنچی(بنشین)تماشاکن
مادر لالایی میخواند.امیر میخوابید و
من لذتها میبردم.انگار برگشته بودم به دوران کودکی.خودم را میدیدم که جای
امیرخوابیده ام و مادر دارد بالای سرم لالایی میخواند با این فرق که اینبار میفهمم
چه میخواند و چه کیفی داشت.مادر میخواند:
لالا لالا گل خشخاش بابات رفته خدا همراش بابات رفته به هل چینی بیاره قند ودارچینی
بعضی لالایی ها را مادر غمگین
میخواند.خیلی غمگین میخواند.هر وقت این لالایی را میخواند من توی ذهنم زنی را تصور
میکردم که توی ایوان خانه اش نشسته بچه اش را گذاشته توی گهواره تکانش میدهد و این
لالایی را میخواند اما دل و فکر و ذهنش پیش پدر بچه اش است که چند وقتیست برای
کار،برای نان،برای روزی،یا برای هر چیز دیگری از خانه رفته و هنوز نیامده و چشم زن
به در است تا خبری بیاید.این لالایی برای من معنی انتظار را میداد.معنی چشم به
راهی.امید امدن و هراس نیامدن.
مادر میخواند:
لالا لالا گل هَم هَم دل خوردیر نگیره غم اگر خواهه بگیره غم خراب گرده همه ی عالم
ومن فکر میکردم چه موجودی در عالم
غیر از
یک مادر میتواند همچین لالائی را برای بچه ی کوچکش بخواند.نمیدانم خدا گِل
مادرها را از چه سرشته اما یقین دارم که عشق ماده ی غالب وجود مادرهاست.اولین
اموزگار عاشقی و شاید تنها اموزگارش توی زندگی همین مادرها هستند.
مادر میخواند:
لالا لالا حبیب مو به درد دل طبیب مو همه دردای عالم را خدا کرده نصیب مو
امیر دیگر خوابش برده بود اما من توی
این فکر بودم که مادرها همیشه طبیب دردهای دل شوهر و بچه هایشان بوده اند پس چه
کسی طبیب دردهای دل انها بوده؟
مادر وقتی میخواند:
لالا لالا گل الو نهال سو و زرد الو نهال سو او برده دل خوردیر خوبرده
معنیش این بود که دیگر امیر هشت
پادشاه را توی خواب از سلطنت خلع کرده و ضیافت لالایها تمام شده است.
لالایی ها عالمی زنانه دارند.بهتر
است بگویم کاملا زنانه اند.انگار تمام لالایی ها حرفهای دل زنان این سرزمینند که
به هر علتی نمیتوانسته اند ازادانه و برای عموم بیان
کنند.همه ی این حرفها را ریخته اند در قالب لالایی هایی که وقتی میخوانندشان کسی
جز خودشان و کودک خردسالشان که خوابیده نمیشنود.انگار ابا دارند از اینکه غریبه ای
حرف دلشان را بفهمد.انگار غیر همان کودک خردسال اشنایی پیدا نمیکنند در این دنیا
تا حرفشان را به او بزنند..
لالایی ها همه چیز را در دل خود
دارند.گاهی بعد از چند سال انتظار فرزندی نصیب مادر میشود.مادر تلفیقی است از شوق
و شکر. بالای سر فرزند میخواند:
لالا لالا خدا داده خدا تو را به ما داده در اون شبهای بارون بار که از نقره ی طلا داده
گاهی چند فرزند از یک مادر میمرند.چیزی که در ایام قدیم بعلت پائین بودن سطح بهداشت
امر شایعی بود.بعد از مرگ و میر چند فرزند یکی از بچه ها زنده میماند.مادر بالای
سرش میخواند:
لالا لالا گل دشتی همه رفتند تو برگشتی خداوندا تو پیرش کن خط قران نصیبش کن
فقر در ایام قدیم امر شایعی بود.ان
هم در روستاها.چنان که گاهی مردم از تامین یک وعده غذا در روز هم ناتوان بودند.در
این موقع که مادر برای سیر کردن نوزادش چیزی در خانه ندارد و نو زاد هم از گرسنگی
گریه میکند برایش میخواند:
لالا لالای زردرگوش بگیر دستم ببر بفروش به یک من نون ده سیر گُش بیا
بنشی بخور خامُش
نوزاد مریض میشود.دوا و دکتر وجود
ندارد.درمانهای محلی هم جواب نمیدهد.فرزند دارد از دست مادر میرود و کاری هم از مادر ساخته نیست.مادر دستش از زمین و زمان کوتاه است. به دعا پناه میبرد و
میخواند:
لالا لالا گل زردم نبینم داغ فرزندم خداوندا تو پیرش کن زیارتها نصیبش کن
لالایی گاهی غصه های دل یک مادر بود
وقتی شوهرش میخواست زن دیگری بگیرد.و زن در یک جامعه ی سنتی روستایی در این مواقع
چه میتوانست بگوید جز اینکه در نیمه های شب بالای گهوار ه ی کودکش اهسته بخواند:
لالا لالا گل زیره بابات رفته زنه گیره عمه ات میخواد که دف گیره ننه ات از غصه میمیره
لالایی ها گاهی حاوی طنزهای ظریفی
هستند.پدرها عموما وقتی از بچه ها خوششان می اید و حوصله شان را دارند که یا بچه
شیرین زبانی کند و یا خواب باشد.نق و نوق و جیغ و گریه ی بچه همیشه مال مادر است و
پدر در این مواقع انگار که نه انگار.مادر این لالایی را برای همینجور مواقع
میخواند:
لالا لالا گل زیره چراخوابت نمیگیره اگر خوابی کنی یکدم که بابات در بغل گیره
این لالایی هم کنایه ی ظریفی دارد به
گداهای زیاده خواه:
لالا لالا گل پونه گدا امد درخونه نونش دادم بدش اومد پولش دادم خوشش اومد .
واین لالایی هم هنوز میتواند کاربرد
داشته باشد.برای ماهایی که اکثرا برای وقت گذرانی درس و دانشگاه را انتخاب کرده
ایم و بی هدف چهار پنج سالی را میگذرانیم.
لالا لالا تو لالایی تو را دادم به ملایی تو را دادم که ملا شی ندادم از سرم واشی.
لالایی ها نشانگر احساسات،غم
ها،شادیها،ارزوها،عشقها،امیدها،انتظارها و…..زنان این دیار است.حرفهای زنانه
ایست که در خلوت شبهای تاریک مادر برای
فرزندش میگفته.حرفهایی که گفتنش در جلوت و
برای همگان امکان نداشته و از طرفی نگفتنش هم باری بوده بر روی دل مادر ،پس چه وقتی بهتر از خلوت
نیمه های شب و چه گوشی محرم تر از گوش فرزند.لالایی ها سرشار از عاطفه و احساسند.ساده
اند.لالاییها شعرهای زنانه اند.اوازهای مادرانند.
خیلی وقت است که مادر ها دیگر برای
بچه ها لالایی نمیخوانند……….


دست مریزاد اینقدر با حال بود که داشت خوابم میبرد تا بیدارم بگم که بچه های نسل جدید ازبس که شرو شلوغ وبعضی هاشون بیش فعالند با لالایی خوابشون نمیبره از این مدل بچه ها توخانواده ما هم هستند .که آروم بودن اینها آرزوی همه ماست به امید آنروز.
"""تقدیم به سلطان قلبها مادر"""
مادرای تنهاترین ماوای عشق
یادتوآرام میسازد مرا
ازتوآهنگی گرفته نای عشق
صوت لالائی تواعجازکرد
مادرای پیغمبرزیبای عشق
احسنت جناب خرمشاهی! میگم اگه حافظ بلند شه ببینه تو لالایی های دا رو اینجور تفسیر کردی تفاسیر خرمشاهی رو از دیوانش میزنه تو سرش ها!
یادش بخیر امیر چقد به من گوساله گفت یک پسوندی هم داشت گوساله هاش نمیفهمیدم یعنی چی ! دلم برا صداش تنگ شده
همون بهتر که نفهمیدی چون اگه میفهمیدی دیگه دلت برای صداش تنگ نمیشد
باید بگم بشدت درکت میکنم. بدل امیر هم در منزل ما بود اما برای مدتی از او دور هستیم و در مورد فضولی های آن لاین اش بروز نیستیم. مطلب رو که شروع کردم به خودم گفتم شاید مطلب رو همه رودمعجنیها نفهمن و بیشتر یه مطلب فامیلی باشه اما جلوتر که رفتم با بیوندی که لالایی رو به عکس العمل های زنان به وقایع زندگی دادی واقعا مطلبت به دلم نشست و دیدم از سطح فامیل فراتر رفته.عشق و مادر با هم عجین هستند وجدایی نا پذیر( البته استثنا پذیر). لالایی ( بابات رفته زنه گیره …) واقعا قشنگه و جانسوز و نشان از حقوق پایمال شده زنان داره ازدواج مجدد که در اسلام بعنوان حقی برای زنان درنظر گرفته شده الان تبدیل شده به حق مرد و برای عده ای ماهیتش رو از دست داده. در مجموع مطلبت ۲۰ بود و من ازش خیلی لذت بردم.
اساسی هم دردیم منصف جان.البته منم دیگه دوسالی هست نفسی دارم به راحتی میکشم.ممنون از دقتت.
ای همچین از ته دلم حرف زدی
من و تو از یه جهاتی همدردیم بالطبع مادرامون همچنین.دقیقا میدونم موقع لالایی چه حسی داشتی.
جمعیت زنان حیتا لطفا در این مورد اخری که ذکر شده یه بحث تو حیتا راه بندازن تا ببینیم نظر خودشون چیه؟
چرا اامروزه لالایی کمتر میخونن؟و این مساله چهقد به این چیزی که منصف گفت یعنی بحث حقوق زنان ربط داره؟
مو خوووم میه.
لالالالا تو لالا کن…
باید به عرض برسونوم که موقعیت زنان امروز بازنان دیروز کلی فرق داره امروزه بعلت مشلغه کاری خانمها بیشتر تواجتماع حضوردارن یک خانم شاغل شاید ازیک خانم خانه دار کمتر درخانه حضورداشته باشه ولی دلیل براین نمیشه که به بچه ها ویاخانواده اش کمتربرسه خیلی ازمادران شاغل برای بچه هاشون غیر ازلالایی موقع خواب قصه هم تعریف میکنن عشق به فرزند چیزی نیست که تووجود بعضی ازمادرها باشه ،شاید به موقعیت خانواده بستگی داشته باشه یعنی خانواده ای دچاربعضی ازمشکلات باشند ونتونند به بچه هاشون آن طورکه باید وشاید برسند.درضمن باید بگم الان دوره زن سالاریه وبحث ازدواج مجدد بی معنی است…. (زهی خیال باطل )
شاید کوتاهی باشه حس مادر رو عشق بگذاریم چرا که خالص ترین عشق ها هم با مقداری خودخواهی همراهه این درحالیه که چیزی که حس مادر رو متمایز میکنه خلوص نابش از هرگونه خودخواهیه
خدایا به هرکس دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان دوست داشتن از عشق برتر (دکتر شریعتی)
به بهشت نمی روم اگر مادرم انجا نباشد
با (م) از این جهت موافقم که الان موقعیت زنان تغییر کرده. در این شرایط واقعا کار اونها دوچندان شده . اما اینکه عشق در وجود همه مادران بدون استثنا باشه من تردید دارم مگر اینکه تعریف از عشق متفاوت باشه. یعنی کتک زدن بچه – داغ کردنش – خفه کردنش – تکه تکه کردنش و….. که موارد زیادی داریم رو باز هم باید بگیم زن عاشق اون بچه بوده. البته این استثنا مربوط به این موضوه نیست چون ما یک قاعده داریم به این عنوان ( ما من عام الا و قد خص) هیچ عامی نیست الا اینکه در جایی تخصیص میخوره.در اینکه زن سالاریه من شک دارم البته نه به معنای اینکه مرد سالاری باشه . باید تلاش کنیم در جهت خانواده سالاری.
به خیلی دور خیلی نزدیک هم باید عرض کنم اون عشقی که با خود خواهی همراه باشه عشق نیست. عشق همونه که : ( همگی او شده باشند – انت و انا وهو . هو شده باشند) خود خواهی در عشق واقعی راه نداره و اگر غیر از این باشه عشق نیست و اسامی دیگه باید روش گذاشت و بنظر میرسه یکی از مواردی رو که تازه با اغماض میشه عشق نامید علاقه مادر و فرزندیست و الا من عاشق و معشوق حقیقی سراغ ندارم.
جنس مطلب جدید بود و مثل قبلیها نبود اما کیفیت همچنان بسیته.
به قول شاعر : تو خود نمره بیستی تو مثه هیچ کسی نیستی ، …
مدتهاست مادری رو ندیدم که لالایی بخونه باسه بچش ، خیلی دلم باسه لالاییها با لهجه رودمجنی تنگ شده ، مخصوصا " لا لا لالا گل پونه … "
اما زیاد موافق نیستم که وظایف زنان سنگینتر از گذشته شده ، اگه زن امروز نصفه وقتشو در محل کارش میگذرونه ، در گذشته همین زنان علاوه بر کار خانه داری و تربیت هفت هشت تا بچه (!) ، پا به پای مردان دامپروری و کشاورزی میکردن …
در ضمن محض اطلاع همه باید بگم حکم خدا برای همه زمانهاست ، دوره مردسالاری و زن سالاری نداره .
جناب محمد خان جان شاعر گرانقدر میفرماید"نمره ی بیست کلاسو نمیخوام وهکذا وهکذا ود رخاتمه میفرماید من فقط تو رو میخوام تور رو میخوام."موید باشی برادر
انشاءا…که همیشه خانواده سالاری باشه ،اینکه جناب منصف ازکودک آزاری گفتین دربعضی از خانواده ها ممکنه یکسری مشکلاتی ازقبیل اعتیادوغیره وجود داشته باشه که دراکثر موارد کودک آزاری توسط مرد خانواده هم انجام میشه واکثریت اینها ناپدری ویا نامادری کودک هستند که این مسئله رو همانطور که گفتین عمومیت نداره .به جناب محمدآقا هم عرض کنم شاید توخانواده تون بچه کوچیک ندارین وگرنه من اکثرا دیدم توفامیل موقع خواب بچه که میشه برای بچه لالایی میخونن.واینکه بچه های قدیم انرژی بچه های الانو نداشتن اگه اون زمان یک نفرمیتونسته ۷تابچه رو بزرگ کنه الان یک خانواده ۷نفری نمیتونن ازپس یک بچه کوچیک بربیاین شماندیدین این بچه ها رو که ماشا ا…چه انرژی دارند خستگی ناپذیرند .زمان قدیم به قول معروف بچه ها توکوچه بزرگ میشدند اما الان همیشه جلوی چشم خانواده هستندوانرژیشونو یک جوری تو خونه باید تخلیه کنن .
در پاسخ به جناب نوه ی زارع باید عرض کرد ۱شما کجا بودید که ببینید مادرا الان واسه بچه هاشون لالایی میگن یا نه؟به نظر شما شما فقط اطرافیان خودتون رو بررسی کردید. ۲ با پیشرفت تکنولوژی(گوشیی،کامپیوتر،تلوزیون،انواع کارتون ها که در روستا کاملا در دسترسه)بچه ها مادرا رو کمتر تحویل میگیرن
اما در مورد حقوق زنان!چرا باید در مورد چیزی که به مقدار میلی گرم در جامعه وجود داره صحبت کرد.البته این موضوع نسبت به گذشته بهبود پیدا کرده اما گاهی اتفاقاتی میفته که تضعیف حقوق زنان رو بیش از پیش آشکار میکنه که تازه ترینش تصویب نشدن ماده ی ۲۲..(ثبت ازدواج موقت مردان)در مجلس است که البته به نمایندگانمون حق میدیم اینو تصویب نکنن چون کدخدای ده که مرغابی بود وای….همچنین اخیرا جویا شدم در یکی از رشته های نظری دبیرستان ها سهمیه ی وحشتناکی برای ذکور در قبولی کنکور قرا داده شده که با وجود جمعیت کمتر درصد قبولیشان در مقایسه با دختران ۷۰% به ۳۰% است.(تصور کنین!!!)
به ناشناسی که شکلکهای فوق رو فرستاده توصیه میکنم یه سر به امین آباد بزنه :VO: احساس میکنم این همون دشمن نوشته های محبوب زمستانه :MM: