گمار۳شبه
چهارشنبه شب بود وبی بی به خانه ما زنگ زد و از مادرجانی که اول صحبتش گفت فهمیدم حتما کار دارد که مانند تمام بی بی های رودمعجنی جان میگفت.خلاصه بعداز احوالپرسی گرم به من ادامه مطلب
دفاعیه
با تشکر از دوستان که نظر میدن باید توضیحاتی در دفاعیه از نظری که در اس ام اس عید غدیر ثبت شده بدم که بعد از احوالپرسیای شما الان بهترم چرا که حدود ۳ماه پیش ادامه مطلب
نتیجه نظرسنجی غذاهای رودمعجنی
باتوجه به اعترافات محمد محمود درمورد تقلبهای قبلی در نظرسنجی ها،آمار وبلاگ ونظرات واحتمال ایکی محمد محمودبه پیتزا رای بدیه،(چون د هتل پردیسان کی بو پیتزا خیله مخوار)پیتزا از لیست حذف مره ونتایج به شرح ادامه مطلب
خاطرات آن روزها ( قسمت اول )
از این نقل و انتقال و اسباب کشی علمی خیلی احساس غروروبزرگی میکردیم ومیتونستیم به کلاسهای پایین ترازخودمون که هنوز ساکن مدرسه ی قدیم بودن فخر بفروشیم.انگار اومدن به مدرسه ی جدید افتخاری بود که ادامه مطلب
الیاس (قسمت پنجم)
رفتم پاتوقمون تو کوهسنگی نشستم. پاهامو انداختم، داشتم فکر میکردم. انقدر خوابیده بودم که انگاری تازه متولد شدم ولی انگاری بدنم حس نداشت. نیم ساعتی نشسته بودم که یکی از پشت چشمامو گرفت . از ادامه مطلب