باسلام خدمت همه ی دوستان.چندوقت پیش این داستان روخوندم وخیلی برام جالب بود.فکرکردم برای شماهم جالب واموزنده باشه.امیدوارم خوشتون بیاد:
ظهر یک روز سرد زمستانی ، وقتی پروین به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره ی پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود.
او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل ان را خواند:
” پروین عزیزم،
عصر امروز به خانه ی تو می ایم تا تو را ملاقات کنم .
با عشق ، خدا ”
پروین همان طور که با دست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت. با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم همی نبود. در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: : من که چیزی برای پذیرایی ندارم!”. پس نگاهی به کیف پولش انداخت . او فقط هزار و صد تومان داشت.
با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید. وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله اشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند. در راه برگشت، زن و مرد فقیری را دید که از سرما می لرزیدند. مرد فقیر به پروین گفت:” خانم ، ما خانه و پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. ایا امکان دارد به ما کمکی کنید؟”
پروین جواب داد: “متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نانها هم برای مهمانم خریده ام.”
مرد گفت: ” بسیار خوب خانم ، متشکرم” و بعد دستش را روی شانه ی همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.
همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن یودند، پروین درد شدیدی را در قلبش احساس کرد. به سرعت دنبال آنها دوید: ” اقا خواهش می کنم صبرکنید” وقتی پروین به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را درآورد و روی شانه های زن انداخت.
مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد. وقتی پروین به خانه رسید یک لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همان طور که در را باز کرد ، پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد:
” پروین عزیز،
از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم،
با عشق ، خدا “
سلامی به اندازه تمام برگهای پاییزی به فهیمه عزیزم متن واقعا جالبی بود و منو به فکر فرو برد واقعا اگه لیاقت داشتیمو خدا اومد به خونمون چی باید فراهم کنیم ؟ممنونم از متن قشنگت خونواده محترمو سلام برسون . :SS: :SS: :SS: :gol:
بنام خداي خوب و مهربان/درود بر فهيمه خانم غنمي. اولين مطلب درج شده در حيتا از طرف شما خواهر گرامي آن هم با ياد خدا را به فال نيك گرفته و براي شما آرزوي موفقيت دارم. حضور شما عرض كنم ساليان قبل كه من بچه بودم يعني حدود 35 سال قبل از پدر و مادر مرحومم به ياد دارم كه ميگفتند: هر چه در دست داري اگر كسي طلب كرد مقداري به او بده چون از روح طلب كننده به آن مواد وارد شده و اگر به او ندهي خوردن آن مواد براي بدنت ضرر خواهد داشت. و اين موضوع تقريبا جزئي از فرهنگ مردم است. با اين عنوان كه در باغات و جاليزها خوردن راحلال و بردن را حرام ميدانند.در هر حال اينجانب اعتقاد كامل دارم اولا در وضعيت اقتصادي زمان حال كه خيلي از مردم در توانشان نيست كه گوشت يا ميوه بخرندآن كساني كه ميخرند نبايد در نايلونهاي شفاف حمل نمايند. و اگر اين كار را كردند و فقيري طلب نمود نااميدش نكنند و متاسفانه ما خدا را در آسمانها جستجو ميكنيم در حالي كه در كنار ماست . از اينكه اين همه پر حرفي كردم عذر خواهم. و براي اولين انتخاب خوب شما ممنونم :SS: :gol:
سلام خدمت فهیمه خانم ،به رسم حیتا نشینان باید خدمتتان عرض کنم خاش امین هوووووووووووووووووووو
اولین مطلبتان را با نامه ای به خدا شروع نمودید و امید است با توکل به خدا در ادامه حضوری فعال در حیتاداشته و در زندگی و تحصیل موفق باشید.
مطلب جالبی بود خداقوت
سلام فهیمه جان خیلی خوب بود عزیزم.خیلی عالی بود.همون لحظه که پروین به آن فقیر برخورد خیلی برای ادامه مطلب انتظار داشتم که برگرده و نونو به اونابده.خیلی مطلب خوبی بود. :SS: :SS:
خوش آمد خدمت فهیمه خانم. اولین مطلبتان زیبا بود وانشاا… جزو اعضای فعال حیتا باشید. :gol: :gol:
سلام.خوش امیین هوووووووووووووووو.برای شروع بهترین موضوع همین بود.
سلام.داستان آموزنده ای بود.همون طور که بقیه ی دوستان گفتن شروع زیبایی داشتین فهیمه جان…موفق باشید :gol:
با سلام و خوشامد گویی خدمت خانم غنمی.مطلب از سری مطالب خنجولکی حیتا بود و طبق عرف اینجور مطالب خنجولوکی از ما گرفت گرفتنی.خداقوت میگم به شما به خاطر این مطلب اموزنده.فقط یک مشکلی که هست این است که به گمان من این مطلب یا مال سالها پیش است یا اینکه نویسنده سالهاست شیر و نان فرانسوی نخریده یا آنکه نمیداند هزار صد تومان یعنی چقدر چون در حال حاضر بطری شیر دانه ای 2200 تومان است و نان فرانسوی هم قطعه ای 1000 تومان پس دو بطری شیر و یک نان فرانسوی میکند تقریبا 5400 تومان.البته این قیمت امروز بود برای فردا باید روی 5600 حساب کنید :VV: این تکه ی اخر من باب مزاح بود.خدا قوت
سلام خدمت ترنم مقدم دوست عزیزم .قبل ازهرچیزی بایدعذرخواهی کنم که دیرجوابتودادم.اخه رفته بودم اردوتقریبایک هفته ای تربت نبودم.ازاین که به قول خودمون کمی متحول شدی خیلی خوشحالم.ازنظرت واقعاممنون :OG: :OG:
باسلام.باعرض پوزش به خاطردیرجواب دادنم.مادروپدرتان بسیارحرف به جاودرستی زده اند.اگر همه ی مردم مثل شمافکرکنندکه جامعه دیگرمشکلی ندارد.فکرمیکنم شهیدمطهری گفته اندکه:اگرهرکس درجامعه فقط وفقط خورش به تنهایی درفکراصلاح خودباشندوخودراموظف به اجرای قوانین بدانددیگرجامعه هیچ مشکلی نخواهدداشت.)متشکرازنظرشما.
باسلام خدمت شوهرخاله ی محترمم.فکرمیکنم که دیگرشماخبرداشته باشیدکه من تربت نبودم.ممنون از خوش امدگوییتان.انشاالله بادعای شما.ممنون
سلام فرزانه جون.ازدیروقته ندیدمت دلم برات تنگ شده.بازم ببخشیدبه دلایلی که عرض کرد.ازنظرت واقعامتشکرم. :OG:
سلام.ممنون ازشما.انشالله.
سلام.نام ویادخدابرای شروع هرمطلبی بهترینه.ممنون
باسلام خدمت سحرعزیزم.متشکرم ازنظرت.امیدوارم موفق باشی. :Y:
سلام خدمت جناب نجفی.شمابه بزرگی خودتون ببخشیدهنوزتازه واردیم.درضمن ماخانم هامثل شمااقایون اینقدراقتصادی فکرنمی کنیم.ممنون
خدا قوت . خانم غنمی از مطلب استفاده کردیم بسیار. :SS:
سلام فهيمه جان خوبي. مطلبت بسيار عالي بود به خانواده محترم سلام زياد برسان
سلام دختردایی عزیزم.ممنون ازنظرت.شماهم سلام برسون.
slm.matlabet kheily ghashang bod. ali bod.khaste naba :SS: shi azizam.ras :SS: ti be jame ma khosh omadi.
سلام ممنون ازنظرخوبت.فارسي راپاس بداريد.
سلام دختر دایی عزیز. متن بسیار زیبا بود . برایت همیشه ارزوی بهترین ها را دارم