سلیمان استوار فدیهه 2894 روز پیش
بازدید 68 ۶ دیدگاه

لازم نیست

بسم الله الرحمن الرحیم

لازم نیست

کنار سفره ی شامت نمک   اینک که   لازم   نیست

به قدری با نمک هستی ندارم شک که لازم نیست

شکر    می ریزد    از    کنج     لبانت    نازنین    من

کنار   زولبیا   اصلا   مرا   پشمک   که  لازم   نیست

درونم     شعله ور     گردیده   از     برق   نگاه    تو

دو چشمت شعله ها دارد تو را فندک که لازم نیست

نگاهت می کِشد ما را به هر جایی که می خواهی

مزن چشمان خود بر هم مرا چشمک که لارم نیست

لبانت   چون    لبو    و     لپ    تو     از   تافتون    بهتر

به هر جا تافتون باشد دگر  سنگک  که  لازم   نیست

به پیشت می زنم  وارو که  دامانت  به   دست  آرم

ندارم   طاقت   دوری   مرا  پشتک  که   لازم  نیست

بخوانم     از    نگاه     تو     هزاران     حرف     ناگفته

دو گوشم گر چه کر باشد مرا سمعک که لازم نیست

تو همچون چلچراغی   می درخشی  ای عزیز   من

برای دیدنت هر گز    مرا    عینک    که    لازم  نیست

دو تار موی تو   امشب   برای   بزم  ما     کافیست

برای حرکتی  موزون  مرا   تنبک   که    لازم  نیست

ندارم   وحشت  از   بابا   نه     از   مامان      مکارت

به وقت دیدن آنها   مرا   پوشک    که    لازم  نیست

به یک تیر   نگاهت    می شوم    ویرانه  تر    از بم

مخر از چین لامذهب تو را موشک   که لازم نیست

سلیمان    با   غزلهایت    بدست   آری   دل     دلبر

مکن خود را ذلیل زن تو را   جفتک  که   لازم نیست.

Friendly-for-Facebook-Facebook-photos-3

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. درود برآقا سلیمان عزیز
    از این شعر نمکی لذت بردم ولی مواظب باش مردم همه از نمک منع شده اند البته طبق فتاوای حاذقان؟
    روزگاران سبز
    سفره ات نمکی
    ضمنا در کامنت وبلاگ یک نیم نظری داده ام.
    یا حق :gol: :gol:

  2. خداقوت جناب استوار. باز هم از خواندن شعر زیبایتان لذت بردم. دست مریزاد. در ضمن عکس هم جالب بود. :gol:

  3. درود بر استوارترین حیتایی
    هرچند در شعر کلاسیک صاحب نظر نیستم ولی به خواندنش میارزد شعر شما همیشه یک تبسم کوچک می افریند بر لب مخاطب از انجا که مادر زن همیشه خمیر مایه وجودی ان است .
    ذوقتان سرشار از طراوت. یاحق

  4. راستش حکمت تصویر پایین رو با این شعر نفهمیدم ولی بنده خدا این مادرزن شما هیچ وقت از تیررس شعرهای شما در امان نیست حتی اگر شده یک مصرع
    ندارم وحشت از بابا نه از مامان مکارت
    به وقت دیدن آنها مرا پوشک که لازم نیست

    به نظرم از همیشه شادابتر بود این شعر :gol:

  5. باباجون سلام مرسی شما دیگه کی هستی :SS:

  6. باباجون سلام مرسی شما دیگه کی هستی :SS: خسته نباشی