محمد نیکوعقیده 3055 روز پیش
بازدید 83 ۹ دیدگاه

اوازهای بیشه ی دور…..

نبوده و نیست در سبد ارزوهایم
دیدن هاوایی
یا رفتن به جزایر قناری
زان رو که بسیارند قناری
که اشیان در بیشه ی ما دارند
از شرقی ترین سوی فاصله ها
میرسد هر صبح اوازشان
حتی تا اینجا…..
تا روی کاغذ پاره های دفتر شعرم
می اندیشم….
چقدر کوتاه است دیوار دنیا
جزایر قناری هیچ
اهل هاوایی هم نیستم
گاه گاهی میشوم هوایی ابادی
ان ژاکت پشمی که زمستان در ان جا مانده بود
دستکشهای جورابی ام
ذوقشان خیس بود از سرسره ی برفی

یا انجا که دختران ابادی
گیسوانشان را می بافتند به تارهای قالی
هر رج*
میخواندند صد اواز برای کوچه
ارغوانی می شد ارزوهای بلندشان
سپیده دمان که گره از سبزه هایشان باز میشد انسوی ده

ایوان خانه مان انروز
راه داشت به الفت حیاط همسایه
شبانگاه چشمک هزار ستاره
میرویید در اسمان شوقمان
و شب مهتاب…
تابستانهای پشت بام
با لالایی سپیدار و باد
دست نوازشی می برد نسیم
بر خوابهای رنگینمان.

*(بافتن یک ردیف از گره به تار قالی را یک رج میگفتند)

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. احمد گفت:

    بقول معروف یک قصه بیش نیست قصه عشق و از هر زبان که میشنوم نا مکرر است . حکایت شعرهای زیبای شماست که هر بار از زاویه دیگر موضوع را توصیف میکنید با زبان شعر .حقا دست مریزاد دارد قلمتان

  2. zohre moradi گفت:

    سلام و درود به شما جناب نیکوعقیده.نوشته های زیباتون حکایت از ذوق سرشار شما دارند.((ذوقشان خیس بود از سرسره برفی))،((ارغوانی میشد آرزوهای بلندشان))،((شبانگاه چشمک هزار ستاره میرویید در آسمان شوقمان)) بسیار زیبا بود.موفق باشید

  3. به نام خدا
    درود بر حضرت محمد نیکوعقیده
    آنچه جنابعالی در قالب شعر زیبای سپید سروده اید زبانحال حدود هشتاد درصد مردم ایران زمین است از جمله زبانحال این حقیر سراپا تقصیر. من هم فقط میتوانم تا باغ مزار کاشمر و با تلاشی مضاعف تا مشهد مقدس بروم و جزایر قناری و هاوایی وانتالیا و………….. همگی پیش کش از ما بهتران باد.
    هر چه می گردم به جای آب می یابم سراب
    شیخ با شیب ملایم می کند ما را مجاب
    آن یکی گفتا بخور اشکینه را جای کباب
    تا به کی در خو.اب بینم سینه را با ران و بال
    هر چه آید سال نو گویم دریغ از پارسال
    عده ای سمت دبی یا در صف آنتالیا
    یا کنار برج ایفل می کنن عشق و صفا
    عده ای دلخوش به حج و یا به سوی کربلا
    من ولی در حسرت دریای زیبای شمال
    هر چه آید سال نو گویم دریغ از پارسال
    گر چه تو مستاجر و در آرزوی خانه ای
    در هم عمرت ندیدی ساغر و پیمانه ای
    دلخوشیت یک سبد کالاست با یارانه ای
    هر چه را دیدی سلیمان شاد باش و بی خیال
    هر چه آید سال نو گویم دریغ از پارسال
    :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :SS:

    1. lمهدی گفت:

      نگاه کن سلیمان جان تقل مده اول این سروده هار در وبلاگ ت می گذاری بعد کپی منی به اینجه دمت گرم ناقلا ::VV:

  4. سلام بر جناب نیکوعقیده . حال و هوای این سروده زیبایتان خیلی به دلم نشست مخصوصا
    ((تابستانها پشت بام با لالایی سپیدار و باد….. )) همراه با سروده زیبایتان تصویر و فضای آنرا نیز در ذهنم مجسم کردم حرکت برگها و شاخه های درخت سپیدار به خاطر جریان بادی که لابه لای اون میپیچیه و صدایی که از این حرکت به گوش میرسه همیشه واسم لذت بخش بوده که شما اون رو خیلی زیبا به روی کاغذ آوردین یا آنجا که ((دختران آبادی هر رج میخواندند صد آواز برای کوچه و … چیزی که متاسفانه دیگه الان وجود نداره و توی هیچ کوچه ای این صدا به گوش نمیرسه

    خدا قوت حسابی براین سروده زیبا :gol: :gol:

  5. درود جناب نیکوعقیده.احسنت براین قلم توانا.
    شعرزیبا وپراحساسی بود.مخصوصا این بیت شعرتون رو خیلی زیبا سروده بودید.
    **ا انجا که دختران ابادی
    گیسوانشان را می بافتند به تارهای قالی
    هر رج**
    خسته نباشید. :gol:

  6. نام کاربری* گفت:

    خوب و عالی سروده بودین افرین بر این ذوق :gol: :gol: :gol:

  7. سروده هایت واقعآ حس تازگی برایم داره،حسابی تازه شد م. موفق باشی