سلام بر چشمه‌ی حیتا

وقتی گرفتار غربت می شوی فیلت یاد هندوستان جان میکند. پارسال در شهر کانبرا پایتخت استرالیا بودم. شهری مرده و بی روح اما مدرن و زیبا. مردمانش همه پیر و بازنشسته و دانشجو یا دیپلمات. ساعت پنج بعد از ظهر شهر تعطیل می شد. دلم که می گرفت صفحۀ حیتا را باز می کردم. معمولاً هر روز صبحانه را کنار چشمۀ حیتا می خوردم. این چند سطر موزون هم واماندۀ آن تنهایی و غربت است به یاد لحظه هایی که از چندهزار کیلومتر آن سوی زمین کنار حیتا می نشستم تا سنگینی غم غربت را به او بگویم:

:

به رود و به پونه، به باغ پر از آب سلام

به جوش چشمه‌ی «حیتا» در آفتاب سلام

به کوچه باغِ پر از ترسِ بره‌ها در صبح

به باد تنگل و عطر بازۀ سنگاب سلام

***

به آفتاب عصر که از هُرم پونه‌ها گرم است

به کفش‌دوز که بالا می‌رود از ساقه‌ی شبدر

به مادرم که غروب است و بر نگشته هنوز

به بره‌ها که چشم براهش نشسته‌اند دم در

***

سلام به «حیتا» که سفره‏‌ی صبح است

به چشم‌های غریبم که خیره اند مدام

به کوچه‌های پر از نان تازه و ریواس

به پشت بام و طبقهای قیسی و بادام

***

سلام به عکسهای قدیمی لای قرآنها

به روی پیر پدرها که می‌روند از یاد

به مادران جوانی که نامشان بی عکس

میان خواب و خاطره‌هامان می‌زند فریاد

***

من از دست‌نوشت اهالی «حیتا»

صدای شرقّستِ یاه را می‌شنوم

که پاره کرد چُرتِ باغ‌ را در ظهر

و بعد صدای گُُرّست جوزها در آب

***

من از سفیدال‌زاری چشمه‌ی «حیتا»

نوای قمری و صوت هَزار را می‌شنوم

قصۀ مرغی که  ضجه می‌زند تا صبح

تا از گلوش قطره‌ی خونی بیاورد بیرون

تاوان آنکه دانۀ گندم از یتیمی خورد

***

هر شب طعم خوش رهایی و آزادی را

در خلوت عمیق علف‌زار  می‌شنوم

آوای پلک شبِ پاک رودمهجن را

از سطرهای آبی این چشمه‌سار می‌شنوم

***

خدا کند که درخشان بمانی و سرشار

به شادمانی باران به لطف  گندم‌زار

***

بمان که سالها سکوت و دوری را

به یُمن سفره‌ی صبحانه‌ی تو کم کردیم

بمان تو  گرم و صمیمی به آن امید که باز

به آغوش تو ای مادر بیقرار برگردیم

کانبرا، پایتخت استرالیا

۶ ژانویه ۲۰۱۳

درباره نویسنده
نوشته‌های مشابه

سرباز

دیدگاه‌های

16 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. محمد نیکو عقیده گفت:

    درود جناب فتوحی عزیز. مشتاق دیدار مجازی شما…..
    زیبا و بجا بود هر چند این شعر شما رو با ویرایش متفاوتی برای من در نظریه ی یکی از شعر هایم بنام حیتا الف نوشته بودید البته با این ویرایش تازگیهایی به ان افزوده بودید که در هر دو حالت ان مقبول افتاد . حق یارتان

    1. قوم عزیز محمد آقا
      آنچه برای شما نوشته بودم متفاوت با این ویرایش بود.
      بنده نوازی فرموده‌اید.

  2. علی نجفی گفت:

    آنقدر توصیفاتتان توی شعر جاندار است و آنقدر از یک حس شیرین لبریز میشوی که ترجیح میدهی جرعه جرعه بنوشیش،آرام و ساکت و با طمانینه، نه اینکه با حرف زدن بیهوده خرابش کنی.این تکه:«به کوچه باغ پر از ترس بره ها در صبح» برای کسانی که درکش کرده اند محشر است،غوغا است.
    خداوند قوت به دست و طبع و قلمتان بدهد.معرکه بود. :SS:

    1. فدایت علی عزیز
      شیرینی زندگی ما، همین حس مشترک است.
      این که من احساس چهل سال پیشم را بنویسم و شما هم بگویید در این حس مشترکید.

  3. بسم الله الرحمن الرحیم
    درود بر سرور گرامی جناب دکتر فتوحی عزیز بسیار خرسندم از اینکه می بینم حضرت عالی اینگونه سر حال و شاداب دوستان را به فیض میرسانید هر چند مدتی از چشمها و نه از دلها غایب بودید و اهالی حیتا را نگران نموده بودید اما آنچنا نکه مشهود است آن سکوت همان آرامش قبل از طوفان بوده است خدا را شکر در زمانی طوفانی ظاهر شدید که فصل برداشت اسپند است و این گیاه مشکل گشا به وفور در دسترس است و می توانم به وسیله آن امواج منفی چشم حسودان را خنثی کنم.
    فتوحی جان عزیز و نازنینم
    که در حیتا تو هستی بهترینم
    سرودی درد دل گفتی ز حیتا
    ز حال مردم و اوضاع آنجا
    تو گفتی از فرنگ و مردمانش
    هر آنچه آشکار است و نهانش
    حقایق را به ما گفتی ز غربت
    مرا هم درد دل باشد ز تربت
    تو پنداری که اینجا چون قدیم است
    به زیر پای این مردم گلیم است
    در اینجا قوم و خویش از هم جدایند
    رفیق و دوستانم بی وفایند
    دگر خواهر ز خواهر می گریزد
    برادر با برادر می ستیزد
    پسر از وضع بابا ننگ دارد
    پدر با بچه هایش جنگ دارد
    نبینی خنده ای بر روی لبها
    نه روز آرامشی باشد نه شبها
    نه کس را لحظه ای آسوده بینی
    و مردم را بسی آلوده بینی
    نبینی یک نفر را که کسل نیست
    دلا پر درد و جای درد دل نیست
    همه در گیر نوعی اضطرابند
    چو نفرین گشته دایم در عذابند
    به ظاهر خانه همان کاخ شاه است
    و لیکن یک جهان اندوه و آه است
    در و دیوارها کاشی و سنگ است
    ولی هر خانه یک میدان جنگ است
    تمام خیر و برکتها ور افتاد
    طبیعت هم به ما مردم در افتاد
    نبینی برف و باران و نه لالست
    فتوحی جان دلم پر درد و آهست
    دعا گوی تو می باشد سلیمان
    به هر جایی پناهت باشه قرآن
    :gol: :gol: :gol: :gol:

    1. سلیمان ای سخن ساز فدیهه
      که می آری سخن را بالبدیهه
      مکن شکوه ز اوضاع زمانه
      که شر سر می‌رسد از هر کرانه

  4. پروین مدرسی گفت:

    سلام و درود بر شما
    هرچه از دل برآید لاجرم بردل نشیند.
    با وجود اینکه این شعر تنهایی و غم غربت شما رو فریاد میزنه و آدم رو غمگین میکنه ولی عالی بود جناب دکتر.
    ممنون از شما.پاینده باشین درهر کجای این کره ی خاکی که هستین. :gol:

    1. سلام بر قوم عزیز پروین خانم . شما هم پایدار و پدرام و پیروز باشید. به ابوی هم سلام برسانید. امیدوارم مثل همیشه خرم و خندان باشند.

  5. مرادي گفت:

    عرض سلام و ادب به استاد عزیز دکتر فتوحی :gol:
    چقدر زیبا احساستان را بیان کردین. احساسی غم انگیز و دلگیر اما در عین حال زیبا و لطیف . غم غربت خیلی سنگینی می کند بر دوش اما انتظار وصال آن را شادی بخش می نماید.
    این احساس را در اندازه ای کوچکتر از غربت شما من هم همیشه به دوش کشیدم. با این تفاوت که در زمان ما حیتایی نبود که به آن دلخوش کنیم زمانی که به انتظار یک تلفن ، نامه و یا دیدن یک همشهری روزها را سپری می کردیم.

    1. ممنونم از همدلیهایتان. راست می گویید. آن سالها که نامه‌ای که از راه دور می رسید دنیایی هیجان و اشک را می آورد.

  6. خیلی زیبا احساستون رو بیان کردید :gol: چندین بار شعر رو خوندم وهر بار برایم جذاب تر می شد. با نظر علی اق موافقم خوندنش برای کسانی که درک کنند محشره.

    ممنون و خسته نباشید

    1. زنده باشید خانم علی پور. همدلیهاتان دلگرم کننده است.

  7. مشتبی گفت:

    جناب دکترواقعازیبابودمن ویاد سالهای ۷۵انداختی یادان روزهای که الان اگه بگردی توی موزه های گردن کلفت هم پیدانمیشه.بقول دوستم خداونددست وقلم شمابرکت دهد

  8. @مشتبی
    مشتبای عزیز
    عمر شما هم پر برکت باد. نمی دانم شما دوست نازنینم مجتبای مرادی هستید یا مجتبایی دیگر از همولایتیهای عزیز؟

  9. باسلام جناب دکتر فتوحی :به مطلبی که اقای نجفی اشاره فرمودند” به کوچه باغ پر از ترس بره ها در صبح»من هم خیلی باهاش حال کردم ویاد خاطرات قدیم افتادم خیلی خیلی زیبا بود ممنونم

  10. باسلام جناب دکتر فتوحی :به مطلبی که اقای نجفی اشاره فرمودند” به کوچه باغ پر از ترس بره ها در صبح»من هم خیلی باهاش حال کردم ویاد خاطرات قدیم افتادم خیلی خیلی زیبا بود ممنونم