سمانه پایدار 3744 روز پیش
بازدید 70 ۱۰ دیدگاه

هیچ میدانید آخرین زنگ دنیا کی میخورد؟؟؟؟

خدا میداند ولی…

آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد دیگر نه میشود تقلب کرد,و نه میشود سر شخصی را کلاه گذاشت.آن روز میفهمیم که

دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود,و میفهمیم که زندگی عجب سوال سختی

بود.سوالی که بیش از یک بار نمیتوان به آن پاسخ داد.خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد روی تخته سیاه

قیامت اسم  ما را در لیست خوبان بنویسند.خدا کند حواسمان بوده باشد و در زنگ های تفریح آنقدر در حیاط

نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم.خدا کند دفتر زندگی یمان را زیبا جلد کرده باشیم,و سعی ما بر این

بوده باشد که خوبی ها و زیبایی ها را در آن نقاشی کرده باشیم.و بدانیم دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست,چرا

که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. بنام خدا/ درود بر خانم پایدار . مطلب جالبی بود از شما سپاسگزارم . زیاد نگران جلد دفتر زندگی نباشید. امیدوارم همه ما مشقهایمان را خوب بنویسیم . و از مداد و پاک کن خودمان استفاده کنیم و ان شاالله از کیف بغل دستیمان بر نداریم. و مطمئن باشید خداوند خیلی بیشتر از آنچه ما فکر میکنیم بخشنده است در پایان قسمتی از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری را به شما خواهر خودم تقدیم میکنم. الهی همه از تو ترسند و من از خود از همه نیکی دیده ام واز خویش همه بد . الهی مکش این جراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را . :SS: :gol:

  2. علی نجفی گفت:

    کلاس پنجم که بودم معلمی داشتیم به اسم اقای مهرانفر.از این ادمهایی بود که اشتباهی معلم شده بود.یعنی اشتباهی معلم یک مشت پسر بچه ی تخسِ شرِ زبان نفهم شده بود.جان می داد که معلم یک دبستان دخترانه باشد از بس مهربان بود و آرام و خوش برخورد.برای پسر بچه جماعت زیادی لطیف بود.توپ و تشر و دعوا اصلا توی ذاتش نبود کتک و دست بزن که بماند.همین هم پر رویمان کرده بود و حسابی کلاس را به هم میریختیم.اقای مهرانفر برای اینکه کلاس را کمی کنترل کند به مبصر سپرده بود که اسم بدها و خوبها را روی تخته بنویسد.مثل همه ی کلاسها.و به ما هم اولتیماتوم داده بود که بدها را تنبیه می کند و خوبها را تشویق.درست روز بعد از اولتیماتوم ،همان زنگ اول مبصر اسم دو نفر را توی بدها نوشته بود روی تخته.اقای مهرانفر وارد کلاس شد.نگاهی به تخته انداخت و سریع دو نفر بد را از میز کشید بیرون.اخمی توی صورتش انداخت و با همان صدای ارام به آن دو نفر گفت«به مدت ده دقیقه از کلاس اخراجید وباید پشت در کلاس منتظر بمونید».بعد از ده دقیقه هر دو نفر به کلاس برگشتند و توی میزهایشان نشستند.این کل تنبیهی بود که اقای مهرانفر برای بدهای کلاس اجرا کرد ان هم فقط برای همان روز.از فردا کل تنبیهات کان لم یکن شد و دوباره کلاس شد همان کویت سابق!!
    بعضی وقتها هوس میکنم که ای کاش اقای مهرانفر مسئول تنبیهات بدهای نوشته شده روی تخته سیاه قیامت باشد.اگر اینجوری باشد عجب کویتی خواهد شد قیامت!!!
    خدا قوت خانم پایدار.

  3. برای انجام کاری ، سر یک دو راهی بودم. پس گناهش ؟ عواقبش ؟ نظر علی رو دیدم. خیالم راحت شد . گفتم آقای مهرانفرست دیگر . مشکلی پیش نمی آید . مسئول تنبیهات بدهای نوشته شده روی تخته سیاه قیامت. نهایتش می گوید ۱۰ دقیقه پشت در بهشت بمانم و اجازه ورود به بهشت را در این ده دقیقه نخواهم داشت. خوب در این فاصله سرکی هم به جهنم می کشم و به بعضی دوستانم سر می زنم.
    اما ناگهان یاد آقای اردشیری افتادم. ناظم مدرسه راهنمایی . یک لحظه گفتم نکند به جای آقای مهرانفر معلم علی ،آن مسئولیت را به آقای اردشیری ناظم مدرسه خودمان بدهند. آقای اردشیری ناظمی بود که اسمش هم مو به تن سیخ میکرد . حتی برای ما که مثبت های مدرسه بودیم.یادش بخیر . سر کلاس برای یه شیطنت من رو به دفتر فرستادن. ۲ تا ناظم داشتیم . وقتی با مبصر می رفتیم دفتر . مبصر هم می دانست که باید مرا به ناظم دیگر معرفی کند . وقتی رفتیم داخل فقظ آقای اردشیری بود . آنچنان کشیده ای بر گونه ظریفمان نواخت که حتی تصور مسئولیت ایشان بر اداره تنبیهات نام های بد تخته سیاه قیامت ما را از هر اقدامی باز می دارد .
    ((ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است))بسیار زیبا بود. خدا قوت خانم پایدار :SS: ( هنوز نفهمیدیم بالاخره این مطالب رو فاطمه پایدار ثبت میکنه یا سمانه پایدار . اصلا این ها دو نفر هستند یا یه نفر ؟ )

  4. خدا قوت خانم پایدار نوشته جالبی بود اگر فقط به چشم یک نوشته به ان نگاه نشود ؛

  5. خدا قوت خانم پایدار نوشته جالبی بود اگر فقط به چشم یک نوشته به ان توجه نشود ؛

  6. من قبلش لازمه ورودتون رو به جرگه معلوم الحالان حیتا تبریک بگم چون قبلا هم مطلب از شما داشتیم دیگه جاش نیست بگم وای خاش امین هووووووو ولی جه کنم که دلم برای این وای خاش امین هووووووووووو تنگ شده ، پس وای خاش امین هوووووووو

    مطلب هم زیبا بود و هم منو یاد خاطرات زیبای قدیم انداخت و هم خنجلوکم گرفت و چون خاطرات خوشی از لیست خوبان و بدان تخته سیاه ندارم (خدا لعنت کنه این مبسر کلاس رو که تو همه مقاطع با من مشکل داشت و باعث این همه خاطرات تلخ شد) این خنجلوک عمیقتر احساس شد .

  7. پروین مدرسی گفت:

    خیلی جالب بود من واقعا خوشم اومد.ممنون…..من از وقتی که اسمهای مستهعر برداشته شده دگ کسی رو نمیشناسم :TT: ….. تازه داشتم آشنا میشدم :R: :R: :R:

  8. پریسا مدرسی گفت:

    متنت واقعا قشنگ بود. ممنون.

  9. ممنون که نظر دادین آقای عبد الهی.سمانه پایدار آبجیمه.چون سمانه بیشتر به اینترنت دسترسی داره واسه همین مطالبو اون مینویسه.منم دیگه بنا به دلایلی معلوم نیس بتونم بیا م تو سایت واسه همین مشخصات آبجیمو نوشتم که از این به بعد به اسم اون باشه. :SS: :Y: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol:

  10. Nothing in this wide world, left for me

    And now, the end is near

    And so I face the final curtain

    دفترمونم که اصن جلد ملد نداره