حسین ثابتی مقدم 3899 روز پیش
بازدید 75 ۹ دیدگاه

ساده اید ، گرم باد دمتان

هر وقت به اول روستا می رسم ، در ضمیر ناخوداگاهم  اتفاقی می افتد :

از من دور می شود همه ی پلیدی های روحم

بوی سادگی به وجد می اورد همه ی جنبه های نیکم را  روستا برایم شده سنبل سادگی و صمیمیت سنبل پاکی ، دلهایی که هیچ کینه ای را در خود راه نمی دهد

مردمانی که پشت هم اند “به معنیه واقعیه کلمه ” در ان جا مشکلات فردی  جنبه ی عمومی دارد و این  ، یعنی اجتماع نه انچه در شهر می بینیم

معماریه خانه ها جمع های دوستانه گویش های صمیمی همه و همه یک زندگیه دلخواه را فراهم می کند همیشه از این نظر خودم را بدشانس می دانستم که چرا نباید در این اجتماع هویتم نقش میبست چون شخصیت این مردم را ، شخصیتی والا می دانم

روزهایی که در روستا هستم به تمامی ادم خوبی هستم و  دورم از دغدغه   این از برکت زادگاهم است و به ان افتخار می کنم

توصیه میکنم هر وقت احساس کردید ادم بدی شده اید به اصلتان برگردید آنجا خودش اصلاحتان می کند همه چیزش پر است از الهامت انسانی و مثبت

پ.ن : دوست داشتم این نوشته عاطفی می شد چون هر چبز که با ناخوداگاه آدم کار دارد تقصیر دلست اما گویا خشک و رسمی از آب درامد این را بگذارید به عدم تمرکزی که امشب دارم و ببخشید

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. نوه ديگه گفت:

    گفتم از خودشونی . از همین عکس معلومه از اونهایی هستی که رفتند کوه علی شق .
    در ضمن این عکسو قبلا یکی از همسفران گذاشته بود.
    در مجموع نوشته های خوبی داری . معلومه خیلی ناسیونالیستی . مثل ما . این جمله هم خیلی به دلم نشست . زبان حال ما بود” بوی سادگی به وجد می اورد همه ی جنبه های نیکم را ”

    خداقوت هوووووو

  2. علی نجفی گفت:

    “روزهایی که در روستا هستم به تمامی ادم خوبی هستم و دورم از دغدغه”با این موافقم حسابی
    “توصیه میکنم هر وقت احساس کردید ادم بدی شده اید به اصلتان برگردید آنجا خودش اصلاحتان می کند “با این هم موافقم چون تجربه اش کردم
    اما”همه چیزش پر است از الهامات انسانی و مثبت”زیادی غلو امیزه،
    “دلهایی که هیچ کینه ای را در خود راه نمی دهد” چرا راه ندهند؟مردمان روستا هم قد خودشون کینه به دل راه میدن فقط چون محیط کوچکتری دارن مشکلاتشون کوچکتره و کینه هاشون هم کوچکتر.همچنین صحبت سادگی بی حد وحصر روستا در حال حاضر چندان محلی از اعراب نداره چون از نظر فرهنگ به خاطر در دسترس بودن رسانه ها بین شهر و روستا تفاوت ها خیلی کم شدهو مردمان روستا هم پیچیده شدن.هرچند قدیمیها باز هنوز همون سادگی قدیم رو حفظ کردن.در کل دیدتون به روستا بیشتر از از اونکه رئالیستی باشه نوستالژیکه و دلچسب.
    خدا قووت هووووووو

  3. پاییزان گفت:

    خدا قوت جناب نیچه. متن زیبایی بود که از دل برآمده بود و بر دل نشست. به امید شناسایی هر چه زودتر شما :YY: :gol: :gol:

  4. متن زیبایی بود و علی در خصوص آن توضیحاتی ارائه داد. و اما در زیبایی این عکس هر چی بگیم کم گفتیم. عجب عکاس ماهری داشته. برای گرفتن یک عکس ساعت ها طی طریق کرده تا به نوک قله رسیده و ۲ قمقمه چای را خود به تنهایی ( بدون کمک احدی) براه کرده تا با دود ایجاد از آن بتواند عکسی تاریخی بگیرد. به به . واقعا عجب عکسی. آفرین بر ذوق و سلیقه. آفرین بر این انتخاب نمای زیبا :OO:

  5. یاس گفت:

    منم با جناب منصف موافقم واقعا عکس قشنگی بود :gol: :gol: وهمچنین مطلبتون وبخصوص جمله (( :SS: هروقت احساس کردید آدم بدی شدید به اصلتان برگردید. :SS: ))واقعا زیبا بود. :Y:

  6. علی نجفی گفت:

    البته خوب ما هم کلا خبر نداریم که عکاس این عکس خود منصف بوده و در تیار کیردن چای روی قله ی کُه به قدر لاخ هوزومی یاری نکرده.هنوز میستم د تی خته افتضاحت کنم ولی تا همینچوش فعلا بسه.خله گپ زنی روی ابرویتر مبرم منصیف. :GG: :GG: :GG:

  7. سلام به نیچه گرامی
    قبل از هر چیز ورودتون رو به حیتا خوشامد میگم. خیلی خوش اومدین :gol:
    در مورد مطلبتون هم با آقای نجفی موافقم. من معتقدم سادگی و بی غل و غش بودن، یا کینه دل نبودن ربطی به روستایی و شهری بودن نداره چه بسا آدمهای کینه دل و سیاستمداری که من تو روستا دیدم و بلعکس تا دلتون بخواد هم انسانهای ساده دل و بی شیله پیله تو شهر، معماری خونه های روستا هم که متاسفانه کم کم داره نسبت به گذشته متفاوت میشه، تو ایران روستاهایی که معماری خونه هاشون مث سابقه خیلی نادرن مث روستای ابیانه.
    در مورد اون عکس هم به دانشمندان عزیز عرض کنم کاملا مشخصه که نیچه اونو از آرشیو عکسای حیتا برداشته حالا مشکلتون حل شد :VV:

  8. گمنام گفت:

    سلامخوب بودولی احساسی وتخیل :soot:

  9. ساده ایم ، گرم مان باد
    ولی سالهاست روستا هم از این سادگی فاصله گرفته، سابق کینه و غم بود ولی کم بود. نهایت سر شووه کردن اوو لوجوی پشگال با هم جنگشان میشد و فردایش در لوجوی گودَل تلافی میکردن. ولی جدیدا کینه هامون رنگ و بوی دیگری گرفتن البته شاید هم من اینجور احساس میکنم و این تفکر حاصل همون حس “خوب دیدن گذشته” ها باشه که کم و بیش هممون درگیرش هستیم.

    در مورد عکس هم، من حاضرم در صورت وا شدن دهن علی همراهیش کنم و منصف رو افتضاحش کنم با این عکسش :YY: