استاد رودمعجني 3969 روز پیش
بازدید 79 ۹ دیدگاه

(سابقه صنایع در رودمعجن )۱

رودمعجنیها ی امروز با کشاورزی روزگار می گذرانند و اندکی هم دامداری دارند. امارودمعجن قبلا صنایع مهم دیگری هم داشته است. شما می دانید که پیشرفت هر مردمی به این است که بیشتر از مصرف خود تولید کنند و محصولات اضافه را بفروشند. این کار همان صادرات است.
اگر مردمی صادراتشان بیشتر از وارداتشان باشد، خیلی سریع ثروتمند می شوند و اگر واردات بیشتری داشته باشند، به مرور فقیر و فقیرتر می شوند و این همان راز اصلی فقیر شدن رودمعجنیهاست
در قدیم رودمعجن کالاهای زیادی برای صادرات داشته که برخی از آنها کاملاٌ فراموش شده است.
۱. آهن : گاو آهن محلی را بسیاری از شما می شناسید. چوبی دوشاخه و منحنی شکل که یکسر آن به وسیله جوغ (Jogh) به شانه دو گاویا دو الاغ بسته می شد و به سر دیگر آن قطعه ای آهن به شکل مثلثی متساوی الساقین متصل بود که روی زمین قرار می گرفت. کشاورز، تیرکی عمودی را در دست می گرفت و به وسیله آن، گاو آهن را روی زمین هدایت می کرد. با حرکت حیوانات (گاو یا الاغ )، خیش آهنی زمین را می شکافت و در آن شیار ایجاد می کرد و کشاورزی با این شیار آغاز می شد…
ظاهرا این آهن را که قلب کشاورزی بوده ، در رودمعجن می ساختند. دررودمعجن قدیم چندین کوره آهنگری وجود داشت که بقایای آنها تاچندی قبل باقی بود . اما من دو نمونه روشن و فعال آن را در پی باغ آقایان آهنی (خدابیامرزحج عباس و حج علی ) به خاطر دارم. در یک سو، یکنفر با سرعت و شدت با بالا وپائین اوردن اهرم دم در کوره می دمیدند تا آتش افروخته بماند و در سوی دیگر آهنگر آماده بود که کار شکل دهی آهن های مذاب را انجام دهد.
علاوه بر آن که خود یها از این آهن ها استفاده می کردند، مقداری از آن نیز در روستاهای همجوار فروش می رفت.
۲. کرباس بافی : کرباس پارچه ای ضخیم و نسبتاٌ با دوام بود که برخی آن را برای لباس یا مندیل (عمامه محلی) استفاده می کردند. پیراهن کرباس برای مردان، بلند و گشاد بود و دامنی داشت که تا روی زانو می رسید. (بعضی از مردم خواف هنوز هم از این طرح لباس می پوشند). اما کرباس بیشتر برای ملافه یا آستری لحاف و تشک، بند قنداق نوزاد و مانند آن استفاده می شد.
دستگاه چوبی کرباس بافی نسبتاٌ پیچیده بود و قطعات مختلفی داشت. من هنوز هم صدای چک و چک آن را هنگامی که همسایه ( خدابیامرز هاجرکلبمراد) با آن کار می کرد به یاد دارم. بند قنداقهای رنگی و بقچه بند هایی که با سلیقه رنگ آمیزی شده بود، فروش خوبی داشت… ادامه دارد

برچسب‌ها:

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. ممنون از جناب دیشتوو که نسبت به عکسی که بنده از اقای محسن زاده درسایت منتشر کردم به صنعت در روستا پر داختند ومطالب جدیدی را مطرح فرمودند .
    لازم به ذکر است که ساختن اهن مربوط به شیار زمین که ظاهرا همان خویش است هم ازجمله کارها اهنگری است لیکن با امدن تراکتور این صنعت به حاشیه رانده شد .
    در مورد نساجی ویا پارجه بافی لازم است به بافتن پارچه های ضخیم برا پالتو از پشم گوسفند که بسیار گرم وشیک بود نیز اشاره کنم .
    بعلاوه زیلو بافی وحصیر بافی ونیز در قدیم نمد مالی وساختن کلاه نمدی هم مرسوم بود یادش بخیر که نمد را با ان اهنگ خاص ( هگ .هگ . هگ ) زیر پای راست ودر حمام می مالیدند موفق باشید .

  2. @چغا زنبیل
    ممنون هستم جناب چغازنبیل البته خواهید بخشید اگر درس را خوب پس نداده ام ای کاش شما هم همراه عکسهایتان خاطرات وآداب ورسوم را نیز یاد آوری کنید .

  3. شکارچی شکارچی گفت:

    خدا قوت هووووووووووو. مطلب خیلی خوبی بود یاد قدیما و آهنگری حاجی آهنی افتادم. یادش بخیر. :gol: :gol: :gol:

  4. پاییزان گفت:

    مطلب خیلی خوبی بود. من نمیدونستم توی رودمعجن هم گاو آهن بوده. البته باید مال خیلی قدیما باشه چون از زمانی که یادمه همچین چیزی توی رودمعجن ندیدم. بیان جزییات ریز گاوآهن نیز خیلی جالب بود. منتظر ادامه مطلب و بیان صنایع قدیم رودمعجن هستیم.خداقوت :gol: :gol:

  5. مطلب خیلی خوبی چون من در عکسی که جناب چغازنبیل گذاشته بودن متوجه صنعت بودن این کر نشده بودم وهمین جا دوباره ازشون معذرت خواهی میکنم واین مطالب هم که پیرو همون عکس هست واقعا کامل کننده بود و من به صنعت روستاییان عزیز واقف شدم بازم ممنون :gol: :gol: :gol:

  6. نسیم گفت:

    ممنون ازمطلب خوب جناب دیشدوو تازگی ها داریم اطلاعات زیادی درباره ی رودمعجن بدست میاریم خسته نباشید به قول پاییزان عزیز :U: من تاحالا نمی دونستم که تورودمعجن هم گاواهن وجود داشته :gol:

  7. زمستان گفت:

    قابل توجه پائیزان:گاو آهن همون رخت و جوق خودمان است(هرچند احتمالا اسم رخت و جوق را کمتر شنیده اید نسبت به گاو اهن)که هنوز هم خیلی به ندرت البته،استفاده میشود.شاید توی ده گاهی دو تا خر را درکنار هم دیده اید که یک نفر انها را از گردن به هم بسته و دارد با انها زمین را شخم میزند.مطمئنم دید ه اید. این داستان گاو آهن خیلی قدیمی نیستت.
    چرا راه دوری میروید و از صنایع کمتر شناخته شده نام میبرید.همین قالی بافی را نام ببرید که گمان میکنم تا چند سال دیگر برای نسل بعدی باید توضیح بدهیم قالی را چجور میبافتند و “دستگاه” چی بود و “پکی ” و “دفَ”و”گوله”چه شکلی بودند!!!
    من”لُب بَفی”یادمه که احتمالا اسم اصلیش”لَم بافی”(که اشاره داره به نوع نشستن پشت دستگاه که بافنده نشسته است و دستگاه روی زمین میخوابد)و در اون از تیکه پارچه های بلا استفاده خورجین و “خرجوله” و “توره”و “جوال”درست میکردند.و جالب این بود که این چیزهای قشنگ با تیکه پارچه های بلا استفاده مانده ساخته میشد.هنوز هم گمانم تک و توک “لب بفی”توی ده انجام میشه.از ریسمان بافتن هم توی “خته”یادم نمیره.ریسمان مویی هایی که از موی بز ساخته میشد.کنار دیوارها روسیخ میزدند و ریسمون ها رو میبافتند.یادش بخیر
    خدا قوت دیشدووهووووووووووووووووووو

  8. با این مطلبت یاد گرندمای عزیز افتادیم که یکی از پایه گذاران مکتب نخ ریسیسم در رودمعجن بود. ایشان با دستگاه بزرگ نیم کیلویی نخ ریسی خویش بیش از ۷۰ درصد مصرف نخ شمال غرب اوحد اووووی رودمعجن رو تامین میکرد.
    خدا قوت دیشدووووو

  9. جگر گوشه گفت:

    این هاجر کلبه مراد که گفتی اسمش خیلی برام اشناست ولی هر چه فکر کردم که کی بود و کجا بود و قیافش چه جوری بود یادم نیومد که نیومد. خب یره یه کمک بده