محمد امیدوار 4011 روز پیش
بازدید 122 ۲۰ دیدگاه

رودمعجن از دریچه دوربین

سلامی دوباره
خیلی وقت بود در حیتا عکس نذاشته بودیم، البته عکس های قدیمی رو زیاد داشتیم منتهی از خود رودمعجن عکس نداشتیم، امروز چند تا عکس که از جشنواره عید امسال جا مونده بودند رو براتون گذاشتم ، انشالله دوباره سنت عکس گذاشتن راه بیفته.

عکس اولی مربوط میشه به چند سال پیش، زمانی که هنوز کوچه های روستا در قرق مرغ و خروسها بود ، و هنوز صبح ها با صدای خروس های بی محلش ( از دید ما که ساعتمان با ساعتشان کوک نبود ) از خواب بیدار میشدیم ، این مرغ و خروس هایی که در عکس میبینی به خربی اومده بودند که گرفتار شدند!

تصویر بعدی

مکان : بین بزی تنور و سر قلعه ، نمیدونم مورد استفاده این خانه در قدیم چی بوده ولی الآن به نوعی جزو آثار باستانی رودمعجن محسوب میشه!!

تصویر آخر : مراسم سنتی عروسی در رودمعجن، مردها در وسط به دور داماد حلقه زده اند و زنها در اطراف و بلندی ها نظاره گر هستند، حتی از قبرستان هم به عنوان سکوی تماشا استفاده شده:

برای دیدن سایز بزرگتر روی تصویر کلیک کنید

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. عکس خونه عمه ام رو همون اول شناختم خیلی خوب بود . مرسی که مارو با عکس خونه عمه جان :gol: یاد ایشون انداختین

  2. ناشناس گفت:

    سلام بر جناب مدیر عکسهای جالبی هستند تا حالا از این مدل عکسها نداشتیم عکس اول مشخصه خانه بی بی شماست عکس سوم هم یا از خانه تقوی یا از خانه عمهاتان برداشتین عروسی هم فک کنم عروسی پسر عمهتان باشد جالب بود

  3. ناشناس گفت:

    یادم رفت با اسم خودم بیام من ناشناس نیستم سهرابم ببخشید

  4. سلام بر آقای امیدوار عکسهای خوی بود عکسها هم که عکس دومی خانه کلاته محمد ایساغ می باشد و هنوزم پا برجاست و عکس سومی رو هم که از اوویه خانه حاجی رضا آرام گرفتی ، راستی ورنه گوفتی عروسی کی بیه و کی ده اتش انداخته :SS: :R:

    1. عروسی محمد آرامه ولی عکس از خانه تقوی گرفته شده.

  5. نوه ديگه حجي مراد گفت:

    جالب بود . بوژه عکس اول . خونه عمه جان
    عکس دوم هم که مربوط میشه به خانه ایساغ یا ایساق . خدمت اقای یعقوبی عرض شود که این محمد ایساق پسر ایساق اصلی است و این خانه از پدرشون بوده که الان متروکه شده و خود محمد ایساق خانه دیگری ساخته در داخل باغش که بسیار جالب است.
    یادش بخیر چه خاطراتی از بزی تنور و شخص ایساق داشتیم . ما که هیچوقت ایساق پدر را ندیده بودیم ولی یادم است بچه که بودیم ایساق نقش لولو خورخوره و دیو دوسر را داشت و هروقت می خواستند ما را بترسونند و از کاری باز دارند می گفتند مبرمت به جوی ایساق

    محمد ایساق هم شخصیت بسیار جالبی است . تمام طول بهار و تابستان روز و شب را در همین باغ سپری می کند. ازدواج نکرده و مادر پیری دارد که بعضی روزها به باغ می اید و برایش غذا می آورد و در کارها کمکش می کند.
    محمد خیلی ارزوی داشتن ماشین دارد و هر وقت ازش بپرسی محمد ماشینت چی شد؟ خریدی یا نه؟ میگه ثبت نام کیردیم اما هنوز به در نه امیه . میپرسی : خب تصدیق (گواهینامه) ندری میی چیگر کنی ؟ میگه : تصدیقش هم در روش مییه . از او ماشینایه کی تصدیق در رو خادش دره
    در ضمن ایساق و پسرش از اهالی حصار هستند که در بزی تنور کنار باغهای رودمعجنیها (حاشیه راه قدیم رودمعجن) باغ و زمین دارند.
    اطلاعات تکمیلی تر را پسرعمویمان نوه حجی مراد می تواند در اختیارتان قرار دهد .

    1. بله الآن که گفتین منم یادم اومد که چقدر از ایساق میترسیدیم.
      این مردم رودمعجن داستان های عجیبی در میارن »
      تصور ما در ۷ سالگی : یه غول پشمالو با پاهای دراز و کله پتیخ(!) که کارش دزدین بچه ها و جوشوندنشون توی دیگ سوپ شام.
      تصور ما در ۱۶ سالگی : یه آدم کش فراری که توی کوه زندگی میکنه و منتظر فرصته که یه نفر رو بت شکل فجیعی قلیه قلیه کنه!
      حقیقت : یه آدم عاشق طبیعت که از بدی های روزگار دلش گرفته و با گل و گیاه زندگی میکنه.

  6. پاییزان گفت:

    خسته نباشی جناب مدیر. عکسهای قشنگی بودن توی این عکس اولی دو تا سوال واسم پیش اومد یکی اینکه مرغ و خروسها چطوری از بیرون اومده بودن در باز بوده که اومدن یا در زدن یا در رو خودشون باز کردن :YY: و سوال بعدی این که گرفتارچی شدن :soot: ؟

    1. بله در باز بوده ، ولی در دیزی بازه حیای مرغ کیلویی چند!
      خوب چون بدآموزی داره من قسمت گرفتاریشونو ننوشتم، جواب مرغی که به خربی روه معلومه!

  7. به به :SS:
    خیله قشنگ بوووووووووو
    من هم چند وقتیه میخوام عکس بزارم قسمت نمیشه انگار
    :gol:

  8. اوحده اوو گفت:

    ممد کلکت کندس کو از اوحده اووووووووووووو پس عکس ها؟ ده بدون اوحده اوو یعنی به قول دایی فوت . یک روز معجنو یک اوحده اوووووووووووووو .مو حسابی ناسیونالیسم هستوم ها از اوحده اوو هم بزار عکس تا دواتر به خاندان قانعی ندادوم :YY:

  9. به نظر من هر سه عکس جالب بودن، با دیدنشون دل آدم لک میزنه واسه رفتن به ده، کیفیت عکسها هم خیلی بالا بود. خسته نباشید :gol:

  10. زمستان گفت:

    من این ایساق رو تا حالا ندیدم.نه ایساق پسر رو ونه ایساق پسر رو(احتمالا اسک اصلیشون اسحاق باشه)اما زیاد شنیدم در موردشون.و در مورد این چیزایی که نوه ی دگه گفت کمترین اطلاعی نداشتم.اگر واقعا اینجوری باشه از اون ادماست که مورد علاقه ی شدید منن.دمش گرم با اون نوع زندگیش.
    مدیر جان عکسات سوای قشنگیشون(که اصلا قشنگی خاصی ندارن)برای منی که چهار ماه ده نرفتم و دلم براش لک زده محشر بود.سرخاکا،تغ سومبا،بزی تنر….از این عکسا هرکی داره بذاره
    خدا قوت مدیر هوووو…………………

  11. سلام جناب امیدوارم عکساها واقعا زیبا بود با افرای عزیز موافقم با دیدن عکسا واقعا آدم دل تنگه رودمعجن میشه مخصوصا من که یه ۲،۳ سالی میشه نرفتم .ممنون.خسته نباشید. :gol:

  12. نوه حجی مراد گفت:

    خدمت همتون عرض کنم بنده هر هفته شاید ولی هر ده روز که به اب گرفتن به چوشمه پاش میرم جناب محمد ایساق (اسحاق) رو زیارت می کنم البته اگه می خواین بیشتر در مورد این شخص بدونید (( مصائب یک رودمعجنی)) رو دنبال کنید فقط همین قدر بگم این خانواده اصالتااهل قاین هستند نه حصار خدمت نوه بابا کلو هم عرض کنم محمد ایساق یک شکست عشقی فوق سنگین داشته که منجر به جدائی شده است.

  13. نوه حجی مراد گفت:

    در ادامه متاسفانه عکس سوم فرهنگ نا خوشایند ما رودمعجنی ها رو در مراسم عروسی نشان میده که بجای اینکه نسوان ده به مراسم سنتی خودشون بپردازند که میگن مراسم تاریخی جالبی بوده میان دور مردان حلقه میزنند و موجبات دهها گناه و مشکلات دیگر رو فراهم میکنند که امیدوارم این عادت بد از بین رودمعجنی ها بر چیده بشه

  14. نسیم گفت:

    سلام وخسته نباشید خدمت دوستان وصد البته مدیر محترم که این عکس هاروانداختن. عکس اول که واضح بود عکس خونه عمه پدربنده :OO: ومادربزرگ شما :gol: . عکس دومم که قبلا جریانشو ازپدرم شنیده بودم وعکس سومم که معلوم بود دیگه :Y: معلوم بود زحمت زیادی کشیدید خسته نباشید :SS:

  15. salam jenab modir
    axatoon kheili jaleb boodan be khosoos avvali :SS:

  16. :GG: :GG:
    من یه بار نظر نوشتم اما قبل ارسال سیستم مشکل پیدا کرد الان قیافه ام اینطوریه.
    پس خلاصه نظرمو با عصبانیت برات مینویسم تا حالشو ببری:
    عکس اول کجا رو میخواستن خراب کنن و منظور از به دام افتادن چیه؟
    عکس دوم رو به قول دوستم اول تعریف کن بعد یه مثالم بزن.
    اما عکس سوم از زاویه خوبی گرفته شده.به اندازه کافی تعریف شده و مثال هم زده شد. حیف اون نظر لطیفی که واست دادم که مجبور شدم با این نظر عوضش کنم. برو حالشو ببر.

  17. پونه گفت:

    خسته نباشید!عکس ها خیلی با کیفیت بودن لذت دیدن رو دو چندان میکردن!عکس اول:جایی که سالی یه بار اونم عیدها به قدوم ما متبرک میشه :soot: عکس دوم:تا حالا نه دیدم و نه شنیدم ولی یاد خونه ارواح میفتم مخصوصا شب……عکس سوم:شدیدا با نظر نوه حجی مراد موافقم و فکر کنم مکان واسه عروسی های اون منطقه!