مهدی قانعی 4083 روز پیش
بازدید 65 ۹ دیدگاه

رؤیای شیرین

به دنبال بی کسی خود، پوچ میگشتم.
بدون هدف، بی آرزو،
روزی را خواهم یافت که دیگر دیر نشده باشد برای عاشق شدن.
و آن روز چه نزدیک خواهد شد به من اقبال.

به دنبال بی کسی خود، پوچ میگشتم.
بدون هدف، بی آرزو،
روزی را خواهم یافت که دیگر دیر نشده باشد برای عاشق شدن.
و آن روز چه نزدیک خواهد شد به من اقبال.

سایه ای میبینم در این نزدیکی.
چه دور است از من خوشبختی، 

چه باز است برایم آغوش تنهایی 

و چه شوم است در قلبم نفس های آخر.
                                پس کی میرسم به انتهای بی نهایتت ای تنهایی .
دیدگانم مملو از فساد زمین بود و خاطراتم سرشار از دوگانگی
روزهایم غرق در تکرار تنهاییم
 و شبهایم خاموش در رویای فرداها.
سوی چراغی چشمک میزند اینک ازپشت دیوار، و من هنوز در تاریکی.
روشناییت را از پشت پنجره احساس میکنم ، اما دستم از نگاهت کوتاه است.
کاش بودی.
کاش نزدیک تر می بودی تا نگاهت را لمس میکردم و به امید تکرارش این شب را تازه تر سحر میکردم.
گوشه ی بالینت را به دستم برسان ای نگاهت آشنا.
ای عشق.
گوشه ی چشمی به فردایم بیانداز.
دلشوره هایم را تفسیر کن.
روحم را از چشمانت پرواز ده.
رویایم شو ای رویای شیرین.

 عکس از طبیعت زیبای پائیزی حصار است .

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. در تدارک ادامه نظر بودم برای مطلب قبلت که دیگه مطلب جدیدت رسید.
    ( روزی را خواهم یافت که دیگر دیر نشده باشد برای عاشق شدن)
    باور کن هیچ روز دیر نیست ماهی رو هر وقت از آب بگیری میمیره . هر روز عاشق شو باز شبش فراموش کن و فرداش دوباره. انقدر حال میده. :VV:
    (گوشه ی بالینت را به دستم برسان ای نگاهت آشنا.)این بخش در اداره سانسور حیتا حذف اما بعلت ایهام موجود در آن که ممکن است مخاطب طرف یکی از محارم ایشان باشد و یا منظور روحانی در کار باشد دوباره به متن اضافه شد. :soot:
    خداقوت . بنظرم قسمت قبلی قوی تر از این قسمت بود. شاید . شایدم نه.

  2. سایه ای می بینم در این نزدیکی
    چه دور است از من خوشبختی
    منظور از سایه ، سایه خوشبختی است؟

  3. زمستان گفت:

    از اونجا که من در مطلب قبلیت به شدت بر تو تاختن گرفتم و کلا دعوا کردم باهات در اینجا دیگه دعوات نمیکنم به دو علت اول اینکه خوب گناه داری تو هم خوب و دوم اینکه این مطلبه تلخ نیست.شاید ظاهرش تلخ باشه و از کلمات تلخی هم استفاده کردی ولی لا اقل من در بطن قضیه یک امید یا یک ارزو که ادم به تحققش میتونه ایمان داشته باشه رو میبینم مخصوصا جاهایی که میگی”روزی را خواهم یافت که دیگر دیر نشده باشد برای عاشق شدن” این خواهم یافتن نشانه ی اینه که ادم هنوز دست از طلب برنداشته و هنوز امید(حتی اگر شده به قدر کور سویی)زنده است یا وقتی که اون اخر میگی”دلشوره هایم را تفسیر کن….رویایم شو ای رویای شیرین”این باز هم نشان امیده هرچند در نا امیدی.
    کماکان تعبیرهای قشنگی استفاده میکنی مثل”دستم از نگاهت کوتاه است” هرچند اگه میگفتی “دستم از دامان نگاهت کوتاه است”شاید (به نظر من البته فقط) قشنگتر میشد.
    خدا قوت مینج جان خوبم هوووووو

  4. قاصدك گفت:

    به نظر میاد متن خیلی تلخی باشه اما به قول زمستان اون آخرش یه خورده امید هم پیدا میشه
    ولی از متن که بگذریم انصافا عکس خیلی قشنگیه مخصوصا نوری که از بالا می تابه خیلی قشنگش کرده
    موفق باشی

  5. “چه باز است برایم آغوش تنهایی”
    “روشناییت را از پشت پنجره احساس میکنم ، اما دستم از نگاهت کوتاه است.”
    مثل این عاشقای شکست خورده حرف میزنی :VV:
    خدا قوت هوووو :gol:

  6. ناشناس گفت:

    خداقوت هووووووو
    هی میگن بچه کمتر زندگی بهتر بابا بچه های مردم ازتنهایی دق میکنند :MM: :MM:
    ولی باهمه اینها یک خوبی که داره اینه که شاعر میشن پس نتیجه میگیریم بچه کمتر زندگی …اصلا نمیدوم زندگی بهتر میشه یابدتر فعلا گیج شدم :O: تصمیم بهتر شدن یابدتر شدنشو خودتون بگیرین ماکه رفتیم :VV: :VV:

  7. ناشناس گفت:

    سلام مینج جان
    خوب جانم اگه خیله گه احساس تنهایی بهت خشار میره دست “مینج قشنگ” خواهر هاچ مینج عسل ر د دستت بگذرم :YY: :VV: :U:

  8. سلام مینچ گرامی :
    تمام تعبیرایی که دوستان کردن واقعا جالب وبعضیهاش بجا بود مثل اینکه یه غم خیلی بزرگی نوشته ات داره که کاملا در گفته هات مشخصه ولی واقعا شعر مفهومی و بجایی بود. امیدوارم که مثل آخر شعرت شمام امیدوار ب :VV: شی

  9. گل نرگس گفت:

    به قول جناب نجفی شبیه عاشقای شکست خورده حرف میزنین.ولی به هر حال خیلی رویایی و قشنگ بود.خسته نباشید :Y: