مهدی قانعی 4095 روز پیش
بازدید 87 ۱۲ دیدگاه

زندگی

روزها به شب سلام میکنند و شب ها به روز می اندیشند

زمان از پی صحنه ی زندگی گریزان است

دل در گرو نیست ، آزاد و رهاست .

هر چند یله ولی تنهاست .

زمین از گرد بودن خسته شده ، مثلثی میکشد و به فکر آینده اش است .[ چه خود خواهانه نقشه می کشد ]

از وقتی که روی زمین میخوابیدم دیگر چیزی به یادم نمی آید . تخت من یک طبقه است . اما روی چند طبقه سوار است . زمین مثلثی شکل به من نزدیک تر است تا دایره ای اش .

 

آسمان ولی دایره است ، گویی پرگار خدا رسم دقیقی دارد ، هیچ زاویه ای در آن پیدا نیست ، و دافعه از ابرهای حاکمش چون تگرگ می بارد .

زندگی اما در قمار شهوت و شهرت هنوز زنده است . هرچند روزی چند باری می بازد .

دوران ما هنوز نایستاده از دَوَران ، یکی میگوید که خواهد ایستاد تا سالی دیگر ، یکی به طرفداریش به پا خاسته و یکی کماکان چشم بر راه است .

آدم ها در میان هم میلولند ، گویی کرم ها شهرنشین شده اند .

سوسک ها ولی از حمام ها رخت بر بسته اند ، گویا عقب نشینی کرده اند و به دنبال پادزهر سم های انسانی اند .

دوش ها گرد و خاک آدمی را نمیگیرند دیگر  . از دوش حمام ما چرک بیرون میزند و گاهی خونابه پس میدهد . [ گویا لوله کشی به جهنم زده اند و آب استحمام را از دیگ جوشان انسان های آن میگیرند ]

گفتم انسان ، انسان ها همه در جهنم اند و فقط مانده چند آدمیزاد و آدمیزاده .

نقابی بر چهره دارند و عینکی بر چشم  ، تا شاید روزی دیگر زنده باشند و روزی دیگر را ببینند .

درب ها وسیع شده اند ، اما دربی نمی یابی که به چاله باز نشود ، مگر چنان تنگ و تاریک که تنها موش ها از آن میگذرند . آنها هم که عشق چاله های نمناک اند .

دوست ها را با طناب هم که به هم میبندند ، باز هم رقابت میکنند و طناب ها هم کفاف نمیدهند . در مجلس طرحی گذاشته اند که از زنجیر از این به بعد استفاده شود . شاید بتوان یاری رساند به رفاقت .

یارها را نیز همقد کرده اند . مثل دارا و سارا ؛ مثال لیلی و مجنون دیگر یافت نمیشود ، آخر کلماتشان همسان نیست .

صوفیان به دشت ها پناه برده اند ، چون شایع شده که محصول خوب خواهد آمد ، آنها هم که از آویزان شدن در قلاب ماهیگیران ساحل در حراصند ، پس به دشت ها رفته اند .

کور سوی چراقی که از دور می بینی ، دلخوش نباش . موتوری با دو سوار ، قمه بر دست و سبیل بر لب ( چه حرمتی داشت و حالا چه ابهتی ) نترس ، کیف پولُ مبایل داری ، کارت عبورِ توست ، میتوانی بروی .

خورشید نورافشانی اش را بیشتر کرده ، دیگر از روی مهر این کار را نمیکند . غضب ناک شده ، زمین را گرم میکند . میگویند یخچال ها را هم آب میکند ، یخچال خانه ی ما که هنوز سرجایش است ، لابد با ساید بای ساید ها کاری ندارد .

رقاصه ها دیگر باله نمیرقصند . نوشابه ها دیگر گاز ندارند ، بلکه رژیم دارند . رژیم ها هم دست از سر آدم بر نمیدارند . مدام میخواهند لاغرش کنند .

شیشه ها هم دیگر شسته نمی شوند . هر چه میشویی پاک نمیشوند از زنگار کرده ای که دیده اند . هر چه میکوبی نمیشکنند وقتی که کثیف شده اند . می گویند سکوریت ها هم دو جداره شده اند .

قلیان ها آدم را چاق میکنند و می کِشند . کاش قلیان بودم ، میدانستم کِشیدن آدم ها چه احساسی دارد مگر که این همه می کُشندمان .

خوراکی ها را که میخوریم در چشمان مان زُل میزنند و به جانمان می افتند و ما را نفرین میکنند . ما چاق میشویم و قندمان بالا میرود . [ چه منصفانه انتقام میگیرند ]

معیارها هم عوض شده اند  و جابه جا . کیلو گرم استاندارد را موریانه خورده است ، متر ها سنگین تر شده اند ، دماغ های کوتاه هم شده معیار عشق .

پلیس ها قانون را فرافکنده اندُ دست بی قانون ها را بر قانونگذاری باز کرده اندُ قانون مداران را از رسیدن به قانون نا امید .

شوهر ها میخوابندُ زنها گریه میکنند . همسران ولی در آغوش عشق آرام گرفته اند . چه زیبا توصیف میکنند شب هایشان را در این همه یأسُ پلیدی .

رؤیاهایمان در خواب کابوس می بینند ، روزی که پنبه دانه خوردن را یادمان میدادند از یاد برده اند و با شتر ها دست در یک کاسه دارند .

سایه ها در باد فَراری شده اند و دیگر دور ساختمان های بلند نمی چرخند ، دیگر کسی سوار پراید نمیشود آخر ، سایه ها با فِراری این ور و آن ور می پرند .

بشقاب ها را هم دیگر توی سفره نمیگذاریم . چند تایش را برده اند روی بام و به اینسو و آنسو هوا کرده اند . اینجوری شده که مامان هم دیگر سریال آبکی نمیبیند . آخر فارسی در افغانستان یک شده است . ( فکر کنم فرنگی ها میگویند وان شده است )

بعضی بشقاب ها هم دیریست پرنده شده اند .

چشمه ی آبی که در جوی روان شده است ، سرتاپایش دروغ است . شاید اگر چشم هایمان را بشوئیم و جور دیگر ببینیم ، بفهمیم که راست است و حوض نقاشی دیگر بی ماهی نیست .

و این چند خط و تمام آنچه در دلم مانده شده دنیای من . [ چه زیرکانه دروغ می گویم .]

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. پونه گفت:

    سلام!اول که شروع به خوندن متن کردم فکر کردم کاملا ادبیه ولی بعد….مقایسه های دلچسبی بود!جمله آخر تو کروشه هم به قول خودتون زیرکانه بود! :SS:

  2. اشنا گفت:

    سلام.جناب مینج زردوپونه جان مطلب فوق زیرکانه واقعیت بود. :SS: :SS: :SS:

  3. سلام بر مینجیانی زردوفسکی ادبی نویس قرن ۲۱
    ۱- زمین از گرد بودن خسته شده است و….. متوجه نشدم. کمی میشه توضیح بدی. تشبیه یا مجاز یا چیز خاصی منظور بوده که من درنیافتم؟
    ۲-خوب معلومه که جزو سرمایه داران هستی. چون بنده زمانی را که روی زمین میخوابیدم به خوبی یادمه. همین دیشب بود که روی تخت زمین (ابرفتیوم). بسیار هم خوشمزه بود.
    ۳-گویی پرگار خدا رسم دقیقی دارد – تعبیر خیلی زیبایی بود.
    ۴-(زندگی اما در قمار شهوت و شهرت هنوز زنده است)و اما این عبارت مفاهیم بسیار زیادی دارد که جهت رحم به خوانندگان از آن عبور میکنیم.
    ۵-(یکی میگوید که خواهد ایستاد تا سالی دیگر)من که یک روز هم صبر نمیکنم. چون آدم باید قدر وقتش رو بدونه.
    ۶-(فقط مانده چند آدمیزاد و آدمیزاده .)نوکرتم مینج جان. میدونستم قدر من رو میدونی. :YY:
    ۷-(اما دربی نمی یابی که به چاله باز نشود)من صد تا در بهت معرفی میکنم که به چاله باز نمیشود. در پارکینگ- در اتاق – در حال. باور کن فقط در دبلیو سی مون به چاله باز میشه.
    ۸- ادامه دارد…………..

  4. علی نجفی علی نجفی گفت:

    خوب در مورد متن چی بگم.میتونم بگم چقدر تلخ بود.شایدبخشی از واقعیت بود(اما نه همش) اما تلخ بود.متن خوبی بود تشبیهات خوبی هم کرده بودی با کلمات هم گاهی قشنگ بازی کردی مثل ربط دادن نوشابه ی رژیمی و رژیم حکومت گر و لاغری ادمهاو…ولی کلا در مورد متن نمیخوام صحبت کنم.حرفم چیز دیگه است.
    با یک چیز مخالفم و اونم تلخی بیش از حده.هرچیزی که از اندازه اش خارج بشه جزبهه ترکستان ره با جای دیگه ای نمیبره.همونقدر که الکی خوش بودن و واقعیت رو ندیدن و یا اونرو انکار کردن و به ضرب زور وانمود کردن که همه چیز روبه راهه حال به هم زن و مضحکه همونقدر هم فقط وفقط (تاکید میکنم فقط وفقط)تلخی ها رو دیدن و سیاهیها و پلشتی ها رو فریاد زدن وهمه چیز رو سیاه و پلشت و همه کس رو فاسد و چرک الود و همه جا رو پر از چرک و خون و خونابه دیدن غیر قابل قبوله.اولا دنیا درسته گل و بلبل نیست و مردمانش هم علیه السلام نیستند اما قطعا چاله ای پر از چرک و خونابه و پلشتی هم نیست.همونجور که ما ادمها ادمهای متوسط الحالی هستیم و ملغمه ای از خطا و گناه و اشتباه و خوبی و مهربانی و محبت دنیامون هم درخور خودمونه.این دنیا رو خود ما ادمها ساختیم.همه ی ما.،ثانیا اگر دنیا به این وضعی که توی میگی افتاده(که نیافتاده)مسئول مستقیمش خود ما ادمها هستیم،همه ی ما،هیچ کس نمیتونه خودش رو از مسئولیت به گند کشیدن دنیا مبرا کنه،هرکس به نوبه ی خودش مسئوله.هیچ کس نمیتونه گوشه ای بشینه و ندبه کنه و بقیه ی رو مسئول وضع دنیا بدونه،بنابراین گله کردن از دست بقیه ی ادمها دقیقا عین گله کردن از دست خودِ،ثالثا بدیها و پلشتی ها رو همه میبینن وهمه هم حالشون بد میشه و نا امید میشن،هنر نشون دادن خوبیهاست،نشون دادن ذره ای محبت که در گوشه ای اتفاق میافته،تابقیه بفهمن هنوز امیدی به زندگی هست،هنوز میشه امیدورا بود.هنر امید دادن برای زندگی کردنه(نه امید الکی و واهی،نه دلخوشکنک بی خود)،امید دادن به کسانی که هنوز امید وارند به زندگی.میشه تلخ بود،واقعیت رو گفت و سیاهیها رو هم نشون داد اما در کنارش باید اذعان کنی که واقعیت یک روی دیگه هم داره،هیچ سیاهی مطلق نیست،در بطن سیاهی لکه های سفید فراوانی دیده میشن.این روی دیگه ی واقعیت رو هم به اندازه ی همون روی سیاه و پلشتش باید گفت.شرمنده که منبرم زیاد شد.

    1. سلام بر زمستان عزیز .
      ممنون از بذل توجهت . یه جوری بس که گفتی تلخ مینویسم باورم شده و میخوام اسممو عوض کنم بذارم مینج تلخ . در این مورد میپذیرم و سعی میکنم یکم شیرینی هم بذارم .
      و اما نقد اصلیت : منم موافقم که افراط تو هر زمینه اشکال داره و خودمو افراطی نمی دونم همونطور که بعضی جاها یه گوشه های شیرینم هست ( مثل ” یکی کماکان چشم بر راه است .” و یا ” همسران ولی در آغوش عشق آرام گرفته اند . چه زیبا توصیف میکنند شب هایشان را در این همه یأسُ پلیدی ” ) ولی زمستان عزیز . من نمیتونم تو یه نوشته ی انتقادی که دارم میگم از گل و بلبل هم حرف بزنم . شاید من تو ذهنم کمی تند تر رفتم و تازه اینجا اصلاحش کردم . ولی نمیتونم “نشون دادن ذره ای محبت که در گوشه ای اتفاق میافته،تابقیه بفهمن هنوز امیدی به زندگی هست” رو تو این مطلب بیارم .
      در ضمن بنده خودم رو از مبرا از این اتفتقات نمیبینم و توی نوشته خودم رو جزء بدترینایی که ازشون نوشتم میدونم و باید اصلاح بشم و اصلاح کنم .
      تازی در آخر هم امید دادم .
      تازه با یه شاعر حرفه ای که بخواد تو اجتماع نقش سازنده داره که روبرو نیستی . و ممنون که راهنمایی کردی . و ممنون از انتقادی که کردی .

  5. پونه :سلام!اول که شروع به خوندن متن کردم فکر کردم کاملا ادبیه ولی بعد….مقایسه های دلچسبی بود!جمله آخر تو کروشه هم به قول خودتون زیرکانه بود!
    [پاسخ دادن]

    ببخشیدا ، ولی ولی چی ؟ ولیت خیلی معنیا میده ، ولی من معنیه این ولی رو نمیفهمم . ولی ممنون از نظرتون .

  6. اشنا :سلام.جناب مینج زردوپونه جان مطلب فوق زیرکانه واقعیت بود.
    [پاسخ دادن]

    سلام بر جناب آشنا . بلاخره مطلب زیرکانه دروغ رو با واقعیت قاطی کرده . ممنون از نظر لطفتون

  7. به نظر من … و اون قسمتی که نوشتی … خیلی قشنگه!
    البته … . و …
    ولی به دور از شوخی …

  8. منصف :سلام بر مینجیانی زردوفسکی ادبی نویس قرن ۲۱۱- زمین از گرد بودن خسته شده است و….. متوجه نشدم. کمی میشه توضیح بدی. تشبیه یا مجاز یا چیز خاصی منظور بوده که من درنیافتم؟۲-خوب معلومه که جزو سرمایه داران هستی. چون بنده زمانی را که روی زمین میخوابیدم به خوبی یادمه. همین دیشب بود که روی تخت زمین (ابرفتیوم). بسیار هم خوشمزه بود.۳-گویی پرگار خدا رسم دقیقی دارد – تعبیر خیلی زیبایی بود.۴-(زندگی اما در قمار شهوت و شهرت هنوز زنده است)و اما این عبارت مفاهیم بسیار زیادی دارد که جهت رحم به خوانندگان از آن عبور میکنیم.۵-(یکی میگوید که خواهد ایستاد تا سالی دیگر)من که یک روز هم صبر نمیکنم. چون آدم باید قدر وقتش رو بدونه.۶-(فقط مانده چند آدمیزاد و آدمیزاده .)نوکرتم مینج جان. میدونستم قدر من رو میدونی. ۷-(اما دربی نمی یابی که به چاله باز نشود)من صد تا در بهت معرفی میکنم که به چاله باز نمیشود. در پارکینگ- در اتاق – در حال. باور کن فقط در دبلیو سی مون به چاله باز میشه.۸- ادامه دارد…………..
    [پاسخ دادن]

    سلام بر منصف عزیز .
    ۱ . زمین از گرد بودن خسته شده و … کنایه از اتفاقاتی داره که تو طبیعت رخ داده و در حال نابودی طبیعت به دست انسانه و زمین استعاره از طبیعته .
    ۲ . عزیزم خانه نوی برات تخت میخرم تا تو هم سرمایه دار بشی .
    ۵ . شاید شما جزء اون دسته که اینجوری میگن نیستی عزیزم ، خودتو ناراحت نکن . برو تو دسته بعدی :VV:
    ۶ . البته این چن تا یکم بیشتر از چند تا هستن . خودتو زیاد نگیر .
    ۷ . مارو اذیت نکن عزیزم .

  9. ایزد :به نظر من … و اون قسمتی که نوشتی … خیلی قشنگه!البته … . و …ولی به دور از شوخی …
    [پاسخ دادن]

    آره به نظر منم … ، همینقد که … برای ما … پس خیلی … و … ای …

  10. مو کی یک بار یک خط در میان بخوندوم، چون حمالا به یید رهی مشد روم، ولی همین گزیده ای که خوندم از لحاظ تشبیهات و استعارات قشنگ بود، عجله داشتم تا به آخرش برسم ببینم منبعش کیه ولی مثه اینکه منبعش خودتی، تبریک میگم ،علاوه بر شعر دستی هم بر نثر داری، شخصا نثر شعر گونه رو بیشتر میپسندم و لذت بردم . :SS:

  11. پونه گفت:

    راستش…..ولی…..خب میدونی…..نه که فکر کنی ها نه………خب بهتره که………. خودت بهتر میدونی که……