محمود فتوحی 4204 روز پیش
بازدید 148 ۱۳ دیدگاه

عروسی در ۱۳۴۵

عروسی حدود ۴۵ سال پیش، جلو خانه حاج شیخ عیلامی و حسن سنگانی …

مراسم عروسی. آقا داماد: جلیل توکلی زاده؛ عروس خانم میمنت ایزدی دختر حاج نایب.

( عکس در ادامه مطلب )


حاج قهرمان ایزدی، حاج محمد قانعی، علی اکبر فتوحی، سید ذبیح الله موسوی، حاج نورالله فتوحی ، حاج روح الله فتوحی، آقا محمد ایزدی، حسن پلالک، عباس قربان، حاج محمدعلی فتوحی

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. پسر بچه ای که با شمارۀ ۲ مشخص شده آقای محمد قانعی، فرزندحاج محمد حسن
    چراغ و آینه را پیشاپیش می برند. ماه و خورشید هم این آینه می گردانند.

    این دو بیت حافظ هدیه به عروس خانم که معلوم نیست در قید حیات باشد
    ای عروس هنر از بخت شکایت منما
    حجله حسن بیارای که داماد آمد
    دلفریبان نباتی همه زیور بستند
    دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
    —–
    بزرگترهایی که عکس را دیدند تأیید کردند که عروسی آقای حاج جلیل توکلی زاده است سال ۱۳۴۵. ایشان داماد حاجی نائب و فعلا ساکن مشهد هستند. عروس خانم حاج میمنت ایزدی دختر حاجی نایب است.

  2. .زمستان گفت:

    عکس بینظیره.به تمام معنی بینظیره.عکس دائیی من توی سن ۸-۹ سالگی که تا حالا ندیده بودمش توی این سن و سال(البته اگه این محمد قانعی محمد حج عباس باشه).عکس مرحوم عباس قربان(عظیمی) با اون چراغ توری توی دستش که اخرین خاطره ی من ازش مال این اواخر که عصا به دست مینشست دم خونه اش وگاهی که از گوتروس رد میشدم میدیدمش یه کم اگه به قدیمتر برم عباس قربان دیشدوو ی کجرا بود وقتی ما میرفتیم جلاب و “خربی”و”پلیز دیمه دزدی”..مرحوم حسن پلالک با اون کلاه روی سرش که همیشه یه کم کج بود و بافتنی، اینجا ائینه دستشه اما کلاهش راسته و نمدی.مرحوم اقا محمد که تا وقتی زنده بود میومد طرف ما جای نهال بادومیاش با اون عینک دسته کائچویی و اذونی که همیشه میگفت ،بعضی وقتا بالای پشت بومش و بعضی وقتا توی بلندگوی مسجد “کوچه ی شوده”.مرحوم حاج محمد علی فتوحی یا همون”اق محندعلی” خودمون که ما چقدر”گول زیفا”بردیم بهش فروختیم و گاهی هم سنگ قاطیش کردیم تا سنگینتر بشه، وقتی میفهمید پول کمتری بهمون میداد به خاطر تقلبی که توی کار کرده بودیم و چقدر مداد “قرمیز” ازش خریدیم تا تشدیدا و خط فاصله هامون رو باهاش بذاریم.و اون ائینه و چراغ و مجمعه ای که به نظر میرسه پر لباس و حوله است روی سر اون نفر عقبی.همش خاطره انگیزه.فقط کاش میگفتین دامادیه کی بوده این مراسم.
    عکس عالی بود.چهره های جوانی که ما فقط پیریاشون رو دیده بودیم و میبینم.خدا قوت اقای دکتر.

  3. ناشناس گفت:

    آقای دکترمتشکرم.لطف کنید از تصاویر آرشیوتان بیشتر در سایت قراردهید.خیلی ممنونیم.
    جناب زمستان فکر کردی داییت به خوش تیپی دایی مامیرسه :OP: .اشتباه نکن :OO: :.مطمئن باش. :YY:

  4. من فکر میکنم این عکسهای قدیمی طرفداران پر و پا قرصی داره
    بخصوص که این عکسها رو نشون قدیمیا میدیم تعجب میکنن
    فقط اگه لطف کنین و عکس خام رو هم بذارین ممنون میشیم :gol:
    تشکر از لطفتون

  5. (اول یه توضیحی بدم ، که عکس اولی که شما گذاشته بودید حجمش واقعا بالا بود و با اجازه شما من این عکس رو به ادامه مطلب منتقل کردم تا به نوعی با دوستانی که اینترنت سرعت پایین دارن همدردی کرده باشیم، چون لود شدن این عکس در صفحه اول سایت با اون سرعت تقریبا ۱۰ دقیقه طول میکشید.)

    به این میگن یک عکس تاریخی کامل، عکسی که قسمتی از تاریخ رودمعجن رو در خودش داره ، مثل عکس ساختن پل وسط روستا که قبلا دوستان گذاشته بودن.
    استفاده از چراغ توری هم رسم جالب و نسبتا عجیب غریبی بوده ، یه جورایی نماد پیشرفت به حساب میومده در اون زمان.
    البته این عکس برای پدر و مادر من خیلی جذاب تر بود، انگار دوباره برگشته بودن به بچه گی هاشون، شماره ۴ رو هیچ کدومشون نتونستن تشخیص بدن ، واقعا تشخیصش سخت بود.

    اما نکته جالب اینکه مادرم نتونست برادر خودش رو تشخیص بده!! دلیلش هم این بود که هیچ عکسی از خوردکیاش ندیشتن تا حالا!
    به نظر میرسه شما به یه گنیجینه عکس های قدیمی رودمعجن دسترسی دارین.
    ****

  6. جناب امیدوار ممنون از لطفتان
    بله عکسهای قدیمی پراکنده در دسترس رودمعجنیها می توان یافت. از جمله عکسی از حاج نائب ایزدی (درگذشتۀ ۱۳۳۶شمسی)، و یک عکس بی بدیل از دوره مشروطه که شخصی به نام سید محمد رودمعجنی در شمار رجال تربت، عصر مشروطه نشسته است. و متأسفانه هنوز کسی او را نشناخته که کیست؟ و جد کدام طایفۀ رودمعجنی هاست. عکس مذبور را از یک پایان نامه در تاریخ مشروطه پیدا کرده ام که به زودی منتشر می کنم. همچنین اسناد زیادی از حدود ۱۴۰ سال پیش رودمعجن که بخشهایی از تاریخ زادگاهمان و حدود و ثغور روستا را بازگو خواهد کرد. قصد دارم به تدریج همه این اسناد را در این تارگاه منتشر کنم البته با کمک و پشتیبانی شما و دوستان. شاید دوستان دیگر نیز باانتشار اسناد مشابه راه را برای تدوین یک تاریخ معتبر از رودمعجن یاری کنند.
    اسناد موجود نشان می دهد که از میان این درۀ سنگلاخی، مردانی با القاب بیگ، سلطان، نایب و یساول برخاسته اند و رودمعجن (رودماجان/رودماهگان) را به مرکز قدرت سیاسی شمال غرب تربت و یکی از بلوک هفتگانه این شهر بدل کرده بودند.
    از مرحوم حاج ملا (مرد دانا، خطاط هنرمند، و روشن اندیش رودمعجنی) باید یاد کرد که در دربار قاجار منبر رفته و توانسته پس از شش ماه اقامت در تهران حکمی به امضای رکن الدوله خطاب به حاکم تربت بگیرد و از زورگیری شازده های قاجار و بردن آب رودمعجن به مه ولات پیشگیری کند. شازده ها آب رودخانه را به زور برای خالصه‌جات (زمینهای دولتی) ازغند و مه ولات می‌بردند. این نامه از اسناد تاریخی رودمعجن است.
    می دانید که هر لحظه برای نگارش تاریخ شفاهی رودمعجن دیر می شود. بزرگان از میان ما می روند و دستمان خالی خواهد بود. دوستان را به نگارش خاطرات پدربزرگها ترغیب کنید.

  7. در خصوص نام رودمعجن یا بقول آقای دکتر رودماجان اگه کسی اطلاعاتی داره و این که این اسم از کجا اومده مطرح کنه لطفا :gol:

  8. نوه دگه حجي مراد گفت:

    دست مریزاد جناب دکتر . بسیار عالی ، زیبا و جذاب بود.
    قبل از اینکه مکان عکس را بخونم . فکر میکردم کوچه سد حسین کنار خونه سید حسین موسوی است . اصلا فکر نمی کردم جایی که گفته شده باشه . چقدر با الانش فرق کرده .
    توی این عکس بچه ها و جوونهایی دیده می شود که حالا سنی ازشون گذشته و ما فقط چهره پیریشون رو دیدیم . این خیلی جالب بود . چهره هایی هم مثل آقا محمدایزدی که خیلی ها شاید ایشان را ندیده اند . اما اسم ایشان بر سر زبانها هنوز هم هست . بویژه زمانی که بچه های یک خانواده همه ازدواج می کنند و پدر و مادر تنها میشن ، مردم بهشون میگن : بمونده اق محمد و زنش
    بهر حال بسیار دیدنی بود . متشکریم :gol:

  9. نوه دگه حجي مراد گفت:

    جناب میرزایی با سلام . برای یافتن پاسخ خود میتونید به وبلاگ دکتر فتوحی مطلب “رودماهگان یا رودمعجن” (آرشیو مطالب – آذر ۸۹) مراجعه کنید

  10. خسته نباشید.
    هر چند از حضورتون توی سایت مدت زمان زیادی نمیگذره اما جنبه رودمعجنی سایت رو واقعا تقویت کردید . از این بابت خیلی خوشحالیم.
    تصور کنید توی ( خطه ) لپ تاپ یکی از بچه ها که این عکس رو نشون میداد دست به دست بین شهری و رودمعجنی هایی که از حیتا فقط اسمشو شنیدند و نمیتونند مطالبش رو ببینند می چرخید و همه از دیدن عکس لذت میبردند. در این برخی ترغیب میشدند که عکس های قدیمی شون رو تو سایت بزارن.
    به نظرم برای شناختن اون ۳ تا نوجوان و اون شخص مسن یه مسابقه بزاریم تا ببینیم بالاخره شناخته میشن یا نه؟
    عکس واقعا دیدنی بود. بخصوص اینکه چند نفر از این افراد رو از نردیک دیدیم و باهاشون ارتباط داریم.
    بابت وقتی که برای حیتا میزارید و ارزشی که برای حیتا قائلید ممنونم. بی صبرانه منتظر عکس های بعدی شما هستیم.

  11. ناشناس گفت:

    سلام و خسته نباشید خدمت جناب اقای دکتر فتوحی عکس واقعا عالی بود توی این عکس افراد رو دیدم که دوست داشتم جوانی انها رو ببینم از جمله دایی خودم واقعا ممنون منتظر عکسهای دیگر شما از جمله عکس حاج نائب پدر بزرگم هستیم هر چند من خودم عکسشو دیدم شاید برای حیتایا جالب باشه :gol: :SS:

  12. ناشناس گفت:

    شوخی نیست
    ۱۹۹ نفر دانلود کردن. عکس دومی هم داره رکودر دار میشه با این که یه هفته بعد آپلود شده اما داره میاد بالا ۱۴۴ بار دانلود شده.

  13. ناشناس گفت:

    :H: :N: :U: :ZZ: :ZZ: :ZZ: :O: :W: :W: :N: :BB: :U: