سارا عبداللهی 4196 روز پیش
بازدید 52 ۱۳ دیدگاه

کدام راه ،راه من است؟

دیشب وقتی باران می بارید،شیشه های پنجره اتاق کوچک من هم خیس و بارانی  شده بودند…قطره های اول روی شیشه سرگردان مانده بودندو نمی دانستند به کجا بروند…قطره های بعدی به هم می رسیدند و با عجله به سمت پایین پنجره سر         می خوردند!قطره های بعد، دیگر مسیرشان را خوب می دانستند ومستقیم از   راههایی که پیش پایشان باز بود می رفتند…

ناگهان دلم گرفت،از سرگردانی بعضی از قطره ها،از پاشیده شدن بعضی از قطره های  بی هدف و به هر جا…من هم مثل هوا ابری شدم وبغض کردم و بغضم ترکید وباران که سرگردان بودند وگم می شدند،نه به خاطر آن قطره ها که بی هدف پاشیده شدند…

بارانی شدم به خاطر سرگردانی و گمگشتگی زندگی قطره های ناب وجود بعضی از    آدم ها که شریف آفریده شدند اما یادشان رفت که شرافت و پاکی و رشد،از صفاتی    بود که به آنها امانت داده شده بود…

که خودشان ،خودشان را گم کردند و گمراه شدند…

بارانی شدم به خاطر سؤالی که ذهنم را دچار تلاطم کرده بود:به کجا می روم آخر؟

بارانی شدم و دوباره در خود کاویدم و زمزمه کردم :اللهم اغفرلی الذنوب التی…

واین بار برای همه دعا کردم ….

در باران دعا کردم.

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. مطلب زیبایی بود بخصوص الان که طراوت باران بهاری همه جا رو پر کرده امیدوارم همیشه بارون بباره ولی هوای دل هیچ کس بارونی نباشه تو این لحظه های بارونی التماس دعا

  2. زمستان گفت:

    راه باز کردن قطره ها برای هم منو یاد یک چیز انداخت.قدیما که توی ده برف زیاد میومده بچه هایی که برای درس خوندن میخواستن برن حصار باید از “خَش”میرفتن.برف توی کوه زیاد بوده و بچه ها کوچیک و رفتن اونها از توی برف غیر ممکن.برای همین یکی از بزرگا پوتین میپوشیده و جلو راه میافتاده و راه رو باز میکرده بچه ها هم پشت سرش میرفتن. به این کار توی ده میگن”جقیر”.کسی که جلو جلو میره و راه رو باز میکنه میگن”جقیر”میزنه.قطره های اولی هم روی پنجره برای قطره های بعدی”جقیر” میزنن.
    خدا قوت جناب سپیدار. :SS:

  3. سپیدار عزیزم مطلبت عالی و زیبا بود و من حسابی به فکر فرو برد که چه جاهایی مسیرم رو گم کردم مثل قطره ها :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol:

  4. خسته نباشی سپیدار عزیز. حال و هوات حسابی بارونی و معنوی شده که البته طبیعیه :VV: خداییش بارون دیروز عصر انقدر شدید بود که به جایی که منو به فکر فرو ببره حسابی ترسیدم و فکر کردم باید نماز آیات بخونم :YY: از شوخی بگذریم این حرفایی که گفتی رو تا حالا هزار بار به خودم گفتم و سعی کردم متحول بشم و باز فراموشم شده و یادم رفته که از کجا اومدم و به کجا میخوام برم. ممنون که این بار هم تو یادم انداختی :gol: :gol:

  5. از یک چیز خوشحالم و اینکه مطالب برخی کم کم انسجام خاص خودش رو بدست آورده. این دست مطالب درسته به رودمعجن ارتباط نداره اما در قاموس وبلاگ و وبسایت نویسی ارزش زیادی داره.
    و اما بعد :
    درسته. این دیگه روش زندگی شده. که یه عده پیشرو باشند و عده ای دنباله رو.
    همیشه باید مواظب باشید از مسیر قطراتی ادامه مسیر بدید که میدونید هدف داشتند.
    ترک این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی.
    این قاعده در سیر و سلوک هم کاملا شناخته شده است و مربی داریم و مربا. مربا باید از همان مسیری برود که مربی رفته است.
    در کل مطلب خیلی خوبی بود. خسته نباشید.

  6. دو سه خط اول متن رو که خوندم اولش ترسیدم ورجیکم د ای حد و یه متن ۵۰ – ۶۰ خطی جلوم باشه که مجبور بشم یه خط در میون بخونم و بقیشم حدس بزنم ( این چند روز که نبودم اینقدر مطالب زیاد شده بود که از اولش با سلام و صلوات شروع به خوندن کردم ).
    اما هر چی به آخر متن نزدیکتر شدم دوس نداشتم که زود تموم بشه. واقعا زیبا بود.
    به نکته خوبی اشاره کردی منصف جان، من هم احساسم همین بود که کم کم تیپ مطالب داره بهتر میشه.( ها ای قاموس وبلاگ که گفتی کدوم قسمتشه دقیقا!؟؟ ) :OO: :YY:
    مطالب کم حجم و پرمحتوایی مثل این میتونه تا روزها آدم رو به فکر فرو ببره. از این به بعد هر وقت بارون بباره میرم کنار پنجره و با دقت بیشتری به قطره ها نگاه میکنم.
    :SS: :SS:

  7. @نوه حجی مراد
    ممنون .
    تقارن باران رحمت خدا وباران درخواست رحمت وبخشش واقعا زیباست .
    همه محتاج دعاییم.

  8. @زمستان
    ممنون .
    تا حالا اصطلاح “جقیر”را نشنیده بودم از شما یاد گرفتم.

  9. @تفنگدار سوم
    ممنون از توجهت. :gol:
    فکر میکنم هممون یک جاهایی مسیرمون را گم میکنیم اما مهم اینه که دنبال اونایی که مسیر درست را بلدن بریم وازاونها کمک بگیریم.

  10. @پاییزان
    ممنون پاییزان عزیز :gol:
    فکر میکنم هممون به راحتی خیلی چیزهایی که برامون اهمیت زیادی هم داره فراموش میکنیم شاید یادآوری برخی مطالب بد نباشه،هر چند تکراری باشه.

  11. @منصف
    ممنون جناب منصف. :Y:
    با نظر شما کاملا موافقم .همانطور که قطره های بی هدف سرانجامی جز پاشیده شدن نداشتند زندگی بی هدف هم پایانی جز سردرگمی نخواهد داشت .

  12. گفت:

    کاش تو سراشیبی زندگی مث اون قطره های روشن و پاک یهو سیاهی نگیرتمون وبفهمیم که هرچی داریم ونداریم از خداست و همون بالا و با خدا می موندیم و یک دفعه نمی رفتیم پایین و… لیت کنت ترابا