احمد پایدار 4372 روز پیش
بازدید 114 ۱۹ دیدگاه

تقلب از محسن

مثل همه روزها عصر (افتو زردی) بود و از جلاب میامدیم.همیشه من جلو  گله ۱۴ یا ۱۵ راسی در کنار یکی از احشام که  از قدر منزلت بیشتری برخوردار بود و اصولا یک اسم باکلاس داشت وبیشتر از بقیه مورد عنایت بود گام بر میداشتم علی رضا هم از پی سر لخ لخ کنان( با توره د پشت که کهنه نون خوشک و قندون قند محتویات پایه ثابت آن بود و بعضی از روزها هم آلوچه یا بدومای بجویی د میو بود )هی میکرد. لذت چریدن  احشام ،محل افتو پرو تحمل خستگی را برای جلاب چرونی که علاقه به این کار داشت را اسان مینمود و شاید همین جلاب ها بود که در تقدیرش پیشه پزشکی مال حالا قرار داده شد.

اون روز تاریخ رو دقیقا یادم نیست فکر کنم شهریور ۷۶ بود  در ته محل کهنه جلو خانه حجی قهرمان یک پرچم زرد رنگ که اقال اقال بود ور چوای القرگیری خانه حجی قهرمان و خانه روبه رویش که خانه متروکه بود بسته شده بود که به وسیله آن مقدم استاندار وقت مهندس مهرعلیزاده را گرامی داشته بودن اینکه چرا اونجا نصب شده بود رو نمدونم شاید به این دلیل که گفتن از اینجا هم رد میشه که بره به پای چاه.در همین حین صدا بلندگو بلند شد اهالی محترم توجه بفرمایین(صدای حاج علی اقای نقیبی):فردا از این مقامات بالا بالا جناب آقای اوستوندار، جناب آقای فرماندار، جناب آقای بخشدار و عده ای از مسوولین میخان به روستا بیاین

خلاصه حاجی نقیبی از مردم میخاست که فردا  بیان به میدون امام برا استقبال و زن ها در حیاط رو  اب و جارو کنن و دیگر اداب و رسوم استقبال از همچین مهمونی.

زبان بسته ها رو راهی  خانه کردم که دیدم بی بی جیغ می زند احمد نه نه جان زود بیا د جوی گوسبندا مس بیا که عباس اق علی اکبر رهی کرده وردت ور گوفته بیای به کارش درم.

در مسجد امام(محل ارجاع تاس های وقف) اقای ایزدی بهم  جریان رو مفصل توضیح داد و گفت یه متن باید سر مزار شهیدا بخونی

من که از این کارا زیاد کرده بودم بازم جواب مثبت دادم و بعد از مسجد که اونجا هم آقای ایزدی برای مردم از قضیه فردا گفت البته با اجازه شباسعلی به اتفاق اقای ایزدی رفتیم خونه اخوی ایشون حجی لطفعلی.

آقای ایزدی متنو که فکر کنم یه کاغذ کلاسور پشت و رو بود رو برام خوند و گفت برو شب تمرین کن که فردا بخونی.

مراسم فردا با رباعی خونی محند علی رضا(شمر سابق-محسن زاده) در جلوی خانه حجی  شجاعی و در استقبال از استاندار شروع شد استاندار وقتی محسن زاده داشت دو بتی میخوند خنده ای بر لب داشت ولی به نظرم بلکوش از ترس او رفته بو.

در سر مزار شهدا قبل از بازسازی  همه مراسم جلو قبر شهید رشیدی بود چون اونجا امتیاز برق داشت.مراسم با تلاوت کلام خدا که توسط مجتبی جنگی بود شرو ع شد.بعد من رفتم و بعد از نام خدا کلام رو اینجوری شروع کردم

فکربلبل همه ان است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه ان نیست که عاشق بکشند

خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش

این مطلب رو پیش از آخرین پست منصف اماده کرده بودم ولی یوزرم ایراد داشت نتونستم بزارم براتون باور کنین یادم بود شعرو.

هنوز داستان ادامه دارد از انجایی که دسترسی زیادی به اینترنت ندارم آخر هفته بعد ادامه ماجرا رو میگم

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. ********* گفت:

    اون قسمت که گفتی باز هم مثل همیشه جواب مثبت دادم مصداقی است از جمله ی ((تف تو ریا))tof tu ria

  2. شغال اباد و شرکا(نوروز گلگل سابق) گفت:

    تو از همو سالا پیش کلفچه بییی.هرجایه میستن پوری کغذ بخنن وردت رهی میکیردن!!روتر نبینم!!
    تقارن مطلب تورو با کشف اون نوار مراسم توسط منصف رو به فال نیک میگیریم.

  3. منصف گفت:

    خیلی جالبه که از خاطراتت در مورد این موضوع میگی.چون نقش اول این فیلم شما هستی.چون توی فیلم فقط بخش کوچکی از حضور استاندار به نمایش گذاشته شده.از قاری قرآن هم میخواستم عکسی بزارم اما گفتم شاید دوست نداشته باشن.یکی دو تا خاطره نصفه نیمه هم جدای از فیلم من توی ذهنم مونده که مینویسم.منتظر ادامه مطلب هستیم.راستی سعی کن بجای بعضی افراد از فلانی استفاده کنی که مشکل ساز نشه.

  4. منصف گفت:

    شایعه شده که در زمان تعیین اینکه چه شخصی مقاله رو بخونه بین نورووز گل گل و نوه زارع ابتدا درگیری لفظی در میگیرد . به طوری که یکی به دیگری حرف رکیکی میزند و شخص فحش خورده میگوید : بی تربیت.
    و با زدن یک لقی به فحش دهنده از محل حادثه متواری میشود.از آن زمان بین این دو شخص آتش کینه ای جاریست و نورووز گل گل به نوه زارع میگوید:
    اول مییستن مور ورگوین کی بخنوم. امبا تو برفتیی از پ شی خاد د جلو اونا بگریستیی وو نگذشتیی مو بخنوم.
    نوه زارع هم در جواب گفته:
    مو اصلا گب نزی ییوم. خادشه ور ردم ریی کیردن کی برم.
    اینکه در آن زمان بین این دو چه گذشت و حقیقت مطلب چیست را به دادگاه عدل خداوندی واگذار میکنیم

  5. اوشور گفت:

    نه بنظروم ای نوروز ازایجور چیزا فراریه نمیه خادنمایی کنه ای نوه زارعه کی مییه خادشر مطرح کنه (یکی ازفامیلای نوروز چاکرتیم نوروز جان بعدا جبران کنی )


    اسم شما یاد داشت شد برای فرستادن خلعت و مواجب.سپاسگزارم

  6. منصف گفت:

    خدمت نورووز عرض کنم اینکه احمد آقا گفته قبل آخرین پست آماده کرده بوده مربوط به میشه به:
    فاصله زمانی بعد از نوشتن مطلب اول اومدن استاندار و قبل از نوشتن مطلب دوم استاندار.و در بین این دو مطلب نگارش فرمودند اما نتونستن بزارن تو وب.پس سو تفاهم ایجاد نشه که تقارن بوده و اتفاقی.

  7. آقا من مگم برای ایکه ای قضیه ختم به خیر بشه ، قرار بذرن بعد از زنگ آخر گفتمان کنن ، بعدشم همدگر نرمُ و نُهُل کنن ، گزارش کاملش رو هم در وبلاگ بذرن تا درس عبرتی شود برای سایرین.
    استفاده از هرگونه سلاح سرد من جمله "دسگله " ، " چوجیر " ، " بِل " ، " ارّه " ، " لِخ کَوش " ، … مجاز می باشد. و هیچ گونه بدآموزی هم ندارد.

    توضیح بجایی بود منصف جان .
    راستی من هنوزم نفهمیدم ربط ای بیتی که اولش خونده بودی چی بود ، البته فکر کنم باید از نگارنده متن سخنرانی بپرسیم!

  8. راستی من امشب خونه یکی از رودمعجنیای مقیم تهران بودم ، علی آقای نیکو فکر (معروف به صنم ) که پدرشون چند وقت پیش از درخت افتاده بودن و بشدت پای ایشون آسیب دیده بود . الآنم دوره نقاهت رو در تهران سپری میکنن .

    علی آقا زیرمجموعه معاونت خدمات شهری شهرداری مرکزی تهران هستن ، و سالی یکی دوبار بیشتر رودمعجن نمیان ، به همه سلام رسوندن.

  9. منصف گفت:

    جدی؟
    خوب میگفتی ما هم می اومدیم عیادتشون.
    رفتی تنها تنها خوری.

  10. خیلی تصویر سازیش قشنگ و واضح بود اگر چه تو رو خدا این فونتاتونو عوض کنید چشمون دراومد تا خوندیم ضمنن اگر چه مطلب طولانیت وبلاگو تا حدی از ریخت انداخت ولی خدا خیرت بده به ادامه مطلب ما رو ننداختی با این اینترنتای هندلی همین جوریشم ۵ مین طول میکشه تا بالا بیاد

  11. نوه زارع گفت:

    از قرار معلوم آتش جنگ شدیدی بین ما و شغال ابادی های باید روشن شود و همش د شو سر همو لامذهب شغال اباد
    به عرض همه دوستان برسانیم که هدف ریا و خودنمایی نبوده و خواستم در جواب مطلب منصف به این طریق شعر متن رو بگم و در مسابقه برنده شم که همونطوری که منصف و مدیر وبلاگ میدونن یوزرم مشکل داشت ونتونستم بذارم
    هر چند به نظرتون که جلاب چرونی و اعتراف به این که متن رو کسی نوشته بود رو ریا میدونین احترام میذارم

  12. اینجانب هر گونه کدورت و نقار بین خودم و نوه ی زارع را از بنیاد تکذیب کرده و با صدای بلند اعلام میدارم بین ما چنان رفقات دیرینه ای بر قرار است که عده ای اجانب و عوامل نفوذی نخواهندتوانست به قدر دانه ی خردلی در ان ایجاد رخنه نمایند همچنین باید اعلام کنم که روتر نبینم نوه ی زراع!!

  13. منصف گفت:

    با این اقدام نورووز و افشاگری اخیرش تمام نقشه های اینجانب برای انداختن جنگ میان دو عضو حیتا و ایجاد کدورت و دلخوری میان آنها بی نتیجه ماند.بنده مجبورم اعتراف کنم که این اقدام ( از پیش خاد بیه ) و بنده آماده محاکمه توسط قاضی حیتا میباشم.

  14. اوشور گفت:

    چی زود قطعنامه صلح برقرار شد مو هنوز میستوم ازآب گل آلود ماهی بگیروم .روتر نبی نوم.

  15. الاهم روتر نبینوم
    چین مار به هلاوت کیردن!

  16. ای روتر نبینوم عجب تیکه ی ملسیه!

  17. نوه زارع گفت:

    از او شو همش د فیکر بیم که چه جوری د حیتا مطلب بنویسم
    مو خدی یره شغال ابد خله رفیقم ولی خدا مدنه از کی همر ندییم
    خلاصه خدار شکر که عوامل نفوذی نتونستن بین ما و شغال ابادی هار ور هم زنن اگر نه ما با چه روی و چه جراتی باید صحبا از شغال ابد میرفتم به دمگای گله

  18. با تمام رفاقتی که بین ما هست باید اعلام کنم که"اگه یک کرت دگه از اونجه رد روی دواتر درم"
    ما مخلص نوه ی زارعم هستیم.