انرژی هسته ای و رودمعجن

    امروز میخواستم کمی در مورد انرژی هسته ای براتون صحبت کنم .  حتما اطلاع دارید چند هفته پیش نیروگاه اتمی بوشهر بعد از سالها انتظار در مرحله راه اندازی قرار گرفت و ایران گام نهایی را  برای استفاده از این انرژی ارزشمند برداشت. در جلسه ای که در بوشهر و در محل نیروگاه برگذار شد و در همه رسانه های داخلی و خارجی تصاویر آن پخش شد، رئیس سازمان انرژی اتمی و امام جمعه بوشهر و استاندار بوشهر و اشخاص دیگری در آن حضور داشتند. استاندار بوشهر تازه برای این سمت تعیین شده بود.ایشون قبلا استاندار خراسان شمالی بودند و با ابوی رفاقت دیرینه دارند.راستی شاید بدونید که ایشون چند سال پیش، قبل از سمت هایی در ادارات مشهد فرماندار تربت حیدریه بودند.مهندس جهانبخش رو میگم .راستی میدونید در زمان فرمانداری ،ایشون آدم بسیار فعالی بودند ، تا جاییکه استاندار خراسان رو در زمان سمتشون به منطقه تربت بردند .

  دیروز داشتم جزوه درسی رو مرتب میکردم  که احتیاج به دستگاه ماشین دوخت (منگه خودمون) پیدا کردم.رفتم تو کشو پایینی کمدبدنبال منگنه  که اتفاقی چشمم افتاد به نوار ویدیو های قدیمی. دیدم روی یکی از نوار ها  نوشته :

بازدید استاندار محترم خراسان جناب آقای مهر علیزاده از منطقه بایگ ،رودمعجن و افتتاح بخشداری جلگه رخ ۲۸/۶/۱۳۷۷)

  این نواری بود که همون سال از فرمانداری (شایدم استانداری ) به دست ما رسید.اطلاع دقیق ندارم اما شاید  تنها نواری باشه که از اون بازدید در دست اطرافیان ما باشه.

   خوشحال از دیدن نوار ،جزوه رو گذاشتم کنار و رفتم سراغ ویدیو .ویدیوی آیوا که فکر کنم هم سن و یا کوچکتراز  نوار باشه.آخرین باری که فیلم رو دیدم چند سال پیش بوداما جزییاتش یادم نمیاد . نوار رو گذاشتم داخل دستگاه که دیدم نوار بعد از ۵ ثانیه خارج شد ، دوباره و سه باره اینکار رو انجام دادم اما نخیر.گویا دستگاه خراب بود. با نوارهای دیگه امتحان کردم اما باز هم افاقه نکرد.نمیدونم چرا اما ناخود آگاه به یاد مادر بزرگم (ره) (مارخدیجه ) افتادم  .ایشان یک جمله تاریخی داشتند . نامبرده هر موقع وسیله ای در منزلشان خراب میشد میگفت  : (هر بچه یه بیه خراب کیرده) این جمله در زمانی که ما بچه بودیم جزو بدترین جملاتی بود که میشنیدم و من با شنیدن این جمله از مادر بزرگم مثل جنی بودم که از بسم الله رم کرده باشه. به هر حال چون در منزل بچه ای نداریم صادق نشدن این جمله را به فال نیک گرفتم و  گفتم حتما  به مرور زمان به این مصیبت دچار شده است.دستگاه را زیر بغل زدم که به  تعمییرات لوازم صوتی و تصویری ببرم . دیدم صدای لغ لغ از داخل آن جلب توجه میکند. هر چند خداوند استعداد تعمییرات من را در حد صفر قرار داده است اما گفتم بد نیست نگاهی به آن بی اندازم .داخل ویدیو را که بازرسی میکردم دیدم در پوش کوچک تلویزیون داخل دستگاه افتاده و مانع رسیدن نوار به کف دستگاه میشه. گویی ناگهان تیر سه شعبه ای به قلبم اصابت کرد.

   ای وای .باز هم جمله مادر بزرگ صادق شد. (هر بچه یه بیه خراب کیرده)یادم افتاد خواهر زاده ام چند وقت پیش اینجا بوده. وقتی درپوش رو برمیداشت ما مانعش میشدیم .مدتی بود که دیگه این برداشتن درپوش و مانع شدن انجام نمیشد .انکشف که ایشان درپوش را داخل دستگاه انداخته تا در فرصت مقتضی آنرا خارج کند. اما اشتغال به فضولی های دیگر مانع از ماندن در یادش شده بود.خلاصه آنرا خارج کردم و ناراحت از اینکه این جمله هیچ وقت دست از سر من برنمیدارد نوار را در دستگاه گذاشتم و شروع به تماشا کردم که ناگهان به یاد جزوه افتادم که باید طبق برنامه به حسابش برسم. پس برای اینکه از برنامه عقب نیفتم میرم سراغ اون و ادامه ماجرای انرژی هسته ای و رودمعجن رو در اولین فرصت بعد از دیدن فیلم تکمیل میکنم تا شما اطمینان پیدا کنید در ایران همه چیز به همه چیز ربط پیدا میکند و به نظرم راحت ترین کار پیدا کردن عنوان برای نوشتن مطلب در حیتاست.کافی است شما دو عنوان  کاملا بی ربط به هم را انتخاب کنید ،سپس در انتظار باشد تا وقت رفتن به دستشویی فرا برسد (کنار او ) در آنجا شما با کمی تامل و فکر کردن میتوانید این دو عنوان را آنچنان به هم ربط دهید که با هیچ کشنده ای نتوان آنها را از هم جدا کرد .

  بنظرم ادامه مطلب خالی از لطف نباشه.مخصوصا اینکه یکی از نقش های اصلی داستان رو یکی از اهالی حیتا بازی میکنه.

   فی الحال  برای اینکه تا رسیدن ادامه مطلب بیکار نبوده باشید بد نیست یک مسابقه هم بزاریم.

   در حضور استاندار فرزند شهید پایدار(احمد . عضو شورای مرکزی حیتا)  مطلبی رو خوندن که دارای چندین بیت شعر بود.هم در ابتدا و هم در انتها.هر کس از اون شعر ها یادش مونده باشه ۲ بیتش رو به ایمیل یا موبایل مدیر وبلاگ ارسال کنه (جواب سوال  رو در قسمت نظرات ندید) و از جوایز ارزشمند بهره مند بشه. لطفا سایر تلفن ها و ایمیل های شبکه رو اشغال نکنید.

ادامه دارد…

از همین نویسنده ...
نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های

13 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. اوشور گفت:

    منصف جان دستت درد نکنه تو فقط بنویس نگران هم نباش مابعد این قضایا رو یک جوری بهم ربطش میدیم فکرکنم نتیجه اخلاقی که ازاین داستان گرفتیم این بود که وقتی خواهر وبرادرها به خانه پدر-مادراشون میرن مواظب بچه های شرشون باشن یااصلا بچکارمیان یکسره !!؟بقول مادربزرگ خدابیامرزت هننه او کیه چو بچه اشر جعم نه منه


    نتایج اخلاقی از این داستان متفاوته.
    هرکسی از ظن خود شد یار من
    از درون من نجست اسرار من
    یا
    ما به قدر جام چشمان خود از افسون این خمخانه سرمستیم

  2. شغال اباد و شرکا.(نوروز گلگل سابق) گفت:

    داشت داستانت جذاب میشد که مارو گذاشتی توی کف…..
    یادی هم از مرحوم نوه ی زارع(برادر جلیل القدرمون احمد پایدار) بکنیم که به احتمال قریب به یقین فوت شدن.خداوند روح ایشون رو مشمول رحمتش بفرماید.جهت شادی روحش یک صلوات بفرستین.
    تو هم چه مسابقاتی میذاری ها؟این نوه ی زارع خیلی که زور بزنه سلیقه ی شعریش از "بزنم به تخته صورتت ماه شده"(خطاب به جناب استاندار البته)بالاتر نمیره….


    الحکم لله فاتحه مع اخلاص والصلوات.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    این مسابقه همونطور که از ظواهرش برمیاد جهت برنده نشدن هست وگرنه جایزه مون کجا بود؟
    فقط ترسم از این بود که نوه زارع خودش یادش مونده باشه و برنده جایزه بشه.
    در ضمن اون اشعار در متنی بود که توسط بزرگترها تهیه شده بود و در دست ایشان خوانده میشد.

  3. شغال اباد و شرکا.(نوروز گلگل سابق) گفت:

    این"در ایران همه چیز به همه چیزربط پیدا میکند"ت رو هستم…

  4. سلام بر حیتا نشینان
    شرمنده ام از اینکه این روزها کمتر فرصت میکنم به وبلاگ سربزنم. بزودی جبران میکنم.

    ولی انصافا خوب مطالب بی ربط رو به هم ربط داده بودی ، تا آخرش هی منتظر بودم ببینم توی اون نوار چی بود!؟ یعنی اینکه موفق شدی مطالب رو به هم ربط بدی.

    یاد یه داستانی افتادم که قبلا خوندم والآن زیاد یادم نیست ، فکر کنم تو کتابای درسی بود ، یارو میخواست اجزای یه تفنگ رو شرح بده ولی …

    این شعری هم که گفتی رو نشنیدم ، فکر کنم تنها برندش خودت باشی که فیلمشو داری!


    آره. اون داستان یادمه. فکر کنم تو کتاب زبان فارسی سال دوم یا سوم بود.منم میخواستم با توجه به همون مطلب از یک جایی شروع کنم و به جایی ختم کنم که هیچ ارتباطی با هم نداشته باشند .اما گویا نمونه خوبی از کار در نیومده. اشکال نداره.بر سر کل حیتا اگر استاد نگردی مردی.

  5. اره جالب بود اما منو یاد یکی دیگه ازمرضای همه گیری که اخیرا رواج شدیدی تو کشورمون داشته انداخت : یبوست فکر و اسهال قلم


    اصطلاح جالبی بود.البته چشمت روز بد نبینه .وضع مزاجی بنده هم خوب نیست.دیروز که رفته بودم wcو داشتم به این مطلب فکر میکردم شاید این امر باعث شده که به فکر و قلمم هم سرایت کنه.ممنون که تذکر دادی.

  6. البته ای یبوست فکر واسهال قلم به قول خیلی دور خیلی نزدیک یک اپیدمیه اما فراموش نفرمایند که عکس این قضیه هم صادق میباشد.یعنی اسهال فکر و یبوست قلم….
    خدمت برادر عزیزمان نوه ی زارع عرض شود که ما خادمر در نبود شما بکوشتم امبا چون خط خبر از شما نرفت تصمیم گرفتم به زندگی ادامه بدم.
    اعضائ محترم وبلاگ بدینوسیله فوت نوه ی زارع را تکذیب مینماییم. لطفا فاتحه های خود را نثار یکی دیگر بفرمائید…

  7. ملک دخت گفت:

    دست آقا منصف دردنکنه بامطالبش لازم دونستم دراینجا خدمت نوه زارع عرض کنم درقسمتهای قبلی فرموده بودند چه اشکالی داره خانمها هم تووبلاگ حضورداشته باشن ایشون فکرکردند فقط آقایون حضوردارند نمی دونند الان بانظرات خانمهاوبلاگ میچرخه والا اگه باحضورجنابعالی ومحمدآقا میبود که وبلاگ تعطیل شده بود چون هیچوقت الحمدالله تشریف ندارید .دفعه اخیرت بشه کی خانومار دستی کم مگیری خاب باریک اله .

  8. ملک دخت نشانی بده بیابیمت.فکر میکردیم اعضای اناث فقط ماییم.طرح کودتا علیه دولت وقت فاسد حیتا در دست متخصصان کوشای مونث در حال بررسیه!!

  9. اقایان بنده اعلام خطر میکنم.جامعه ی نسوان مثل موریانه دارند در حیتا رخنه میکنند.عنقریب است که دودمان حیتا بر باد رود.اقایان اسلام در خطر است.حیتا در خطر است.ما در خطریم.من اعلام خطر میکنم.

  10. اعلام خطر شما دریافت شد، پرچمهای قرمز بر فراز حیتا برافراشته شد و آماده دفع هر گونه حمله احتمالی و انتحاری هستیم .
    آژیری که هم اکنون میشنوید آژیر قرمز است و معنی و مفهوم آن این است که لو رفتیم!
    بابا به خدا هنوز وقت نکردیم فساد کنیم ، حالا بذارین یه کم بگذره بعد کودتا کنین!
    این بحث اناث و ذکور هم آخر عاقبت نداره ، از ما گفتن …
    اینا همش دسیسه های استعمار پیره که میخواد بین رودمعجنیا تفرقه بندازه!


    بنده به شدت با یو موافقم.این بحث رو باید کنار گذاشت. بعلاوه دجاییکه نظرات اصلا معلوم نیست از سوی چه جنسیتی داده میشه دیگه بحث بیش از پیش بی معنیه.ما مخلص هر دو گروه هستیم.

  11. ملک دخت گفت:

    سلام برپوران دخت وبقیه حیتانگاران عزیز نیازی به اعلام خطر نیست آسوده خاطر باشید ازجانب ماهیچ گزندی نخواهید دید مگراینکه بخواهید برتری جوئی کنید.دراینجاازهمه بازدیدکنندگان وبلاگ درخواست میکنیم ازهرگروه که هستند ازنظراتشون مضایقه نکنند.بقول یکی ازاهالی حیتا زکوه خواندن مطالب نظر دادنه چون وبلاگ روزانه بطورمیانگین ۸۰-۷۰نفربازدیدکننده داره ولی حدود ۱۲-۱۰نفربیشترنظرنمیدن .(خاب چو عنه نظر نمتن کسر شانته مره )


    ممنونم که شما فقط زکات را به من میدهید . الحق و انصاف هم متوجه شدید که بنده واجب الزکاتم. البته صدقه هم میپذیرم. رفت و آمد به دانشگاه زیاد دارم واسه همین خرجم زیاده .به هر حال ممنون

  12. م گفت:

    اختیار دارین اهالی حیتا که الحمدالله همه زمین زغفرون دارن ودرآمد بالا الان من خودم برای شارژ ای دی اس الم موندم اگه زکات به اینجور چیزها تعلق میگیره ماهم هستیم .


    دقت داشته باشید که زکات به ای دی اس ال تعلق نمیگیرید. تازه شما برای خرید و مصرف این جور اینترنت های تشریفاتی و لوکس باید مالیات هم بپردازید.

  13. م گفت:

    خواهشا اداره دارایی نفهمه وگرنه زکات که تعلق نمیگیره هیچ تازه ازفردا اظهارنامه ۳درصد مالیات برارزش افزوده هم بهم تحمیل میشه .


    تو اداره دارایی یکی از اهالی حیتا نفوذ کرده. خدا رو شکر از این بابت مشکلی نیست.