دسته‌ها
تصاویر قديمي

یاد ایام (9)

سلامی دوباره در این مدتی که در خدمت دوستان نبودم، چند سری از تصاویر قدیمی به دستم رسیده که به مرور در طی چند مطلب سعی می کنم اونها رو در سایت قرار بدم. برای دیدن سایز بزرگتر تصاویر روی اونها کلیک کنید  سری اول تصاویر از طریق جناب آقای علی ترابی به دست ما رسیده که در یاد ایام 8  نیز از اونها استفاده شده بود: برای دریافت تصاویر بزرگتر روی تصاویر کلیلک کنید. تصویر اول: جبهه سوسنگرد ردیف پایین ازراست: ناشناس، محمد عباسی، علی ذخیره، محمد رنجبر، شهید امیری، علی اکبری، حاج محمد روشنی، محمد حسین اوژند ردیف وسط از راست: سید مهدی کارگر، محمد خوش نیت، اصغر مرادی، محمد حسن آذرپور، علی ترابی ردیف بالا از چپ: محمد نامی، حسن شیخ، علی عباسی، محمد حاتمی scan0007-3-w تصویر دوم: جبهه سوسنگرد – دی ماه سال 64 ایستاده از چپ : علی عباسی، ترابی، اصغر مرادی، محمد حسن آذرپور، محمد قاسمی، شهید رشیدی، سید مهدی کارگر، شهید امیری، ناشناس نشسته از راست: حسن شیخ، ناشناس، حسن روح بخش، محمد حاتمی، محمد حسن خوشخرام scan0007-4-w سری دوم تصاویر هم از طریق آقای علی ارشد به دست ما رسیده: تصویر سوم:  حاج علی ارشد، علی مختاری و حسن میرزائی (معروف به حسن سنگانی) arshad-2-w تصویر چهارم ایستاده از سمت چپ: میرحسن … (معروف به میران)، مرحوم حاج عباس ارشد، حسن میرزائی (معروف به حسن سنگانی)، احتمالا پدر ناتنی ابراهیم رضائی (کاشا)، مرحومه حاج زینت عیلامی نشسته از راست: مرحوم حاج علی عیلامی، احتمالا شهید حسن پل شکسته arshad-1-w   دوستانی که با نحوه قرار دادن تصاویر در سایت با مشکل مواجه هستند می توانند تصاویر خود را به آدرس heita88@gmail.com ارسال نمایند.

دسته‌ها
تصاویر رودمعجن تصاویر قديمي

سربازان قديم

سلامي گرم وتابستاني خدمت همه دوستان

اميدورام طاعات و عباداتتان در اين ماه عزيز مورد قبول درگاه حق قرار بگيرد.انشاا..

غيبت طولاني مرا ببخشيد که بسيار درگير درس و مدرسه ام . اما در عوض پس از اين غيبت کبري يک عکس ناب براتون دارم.

اين تصوير به احتمال زياد مربوط مي شود به اوايل دهه 1330

حتي خانواده هاي آنها نيز اين عکس را تا بحال نديده بودند و من آن را از جايي که هيچکس فکرشو نمي کرد پيداش کردم و اين برايشان بسيار سورپرايز بود

حدس بزنيد شخصيتهاي اين تصوير را

يه راهنمايي : اين دو بزرگوار نوه هاي مشترک دارند يعني دختر پسراشون با هم ازدواج کردند

20131123_191328

 

دسته‌ها
تصاویر قديمي

دو رودمهجنی در دریای خزر 1350

zabih
سید ذبیح الله موسوی سمت راست نورالله فتوحی سمت چپ سوار بر قایق چوبی در دریای خزر سال 1350
دسته‌ها
تصاویر قديمي خاطرات اهالي

سرباز دِونه

 

م

 

سلام بر حیتا نشینان و هم محولاتی های عزیز

با نزدیک شدن به ایام دهه فجر من قبل از همه تصمیم گرفتم ایام دهه فجر و قبل از همه در روستای خودمون وصفش کنم .

همتون یادتونه بازی های خنده دار حسین براتی قاسم محسن زاده،اصغر رضایی،و……..همه این ها برای ما یادآور خاطرات خیلی جالب یادش بخیر به دهه فجر که می رسیدیم از بلنگو حاج حسن جار میزد که اهالی محترم رودمعجن توجه فرمایین به مناسبت 22 بهمن مراسمی در مدرسه شهید رضویی یا مسجد کوچه شوده برگزار می شود یادتونه تو همه سال بچه های روستای ما محال بود سرباز دونه رو هر سال به نمایش نگذارند البته باید یادآور بشم که ایام 22 بهمن رودمعجن رو هر سال برف سفید پوش می کرد اما……………….

اما چند سالیست که نه از اون شور شوق مراسمات خبری نیست و نه از اون برف های که به قول بابام اونقدر برف از رو بام های پایین ریخته می شد که ما با بیل جارو تونل درست می کردیم یادش بخیر.

این عکسی رو که براتون گذاشتم بر می گرده به 16 سال پیش کسانی که در این عکس حضور دارند عموی بنده حسین حاجی زاده ،مجید ذکریا و …….

به امید دیدار دیگر

دسته‌ها
تصاویر قديمي خاطرات اهالي

هُدهُدی به ارزش یک خودنویس

 

جوانی که تی‌شرت سبز دارد سه سال بزرگتر بود اما هم‌بازی بودیم. پدرش دشتبانِ دشت ته رود بود. این پسر خدای صید سار و شانه به‌سر (هُدهُد) و بلبل بود. یک خودنویس از کیف دایی‌ام  برداشته بودم جوهرش سبز بود و روی کاغذای زرد محشر می نوشت. محمد مثل خیلی از بچه های مدرسه عاشق خودنویس شده بود. گفت خودنویس رو به  یک شانه‌سر می خرم. معامله کردیم. روز بعد شانه به‌سر مرد. رفتم در خانه‌شان و گفتم: شانه به‌سر مریض را به من فروخته‌ای و مرده یالله خودنویسم را پس بده. گفت:  چیزی به‌ش نداده‌ای. مرده. دعوایمان شد. او از من بزرگ‌تر بود. هلم داد و افتادم. بچه‌ها نگذاشتند دعوا کنیم. مدتی قهر بودیم.

اواخر اردیبهشت 1361 بود که جنازه بیست ساله‌اش را از منطقۀ جنگی آوردند. آن روز از دبیرستان بی‌اجازه دررفتم و خودم را رساندم به مراسم تشیع جنازه.سربازها با نوای مارش عزا آرام دنبال تابوت رژه می‌رفتند. تابوتش را در پرچم سبز و سرخ پیچیده بودند. چشمهایم پر اشک بود در نگاه خیس و  کدرم، هُدهُدی بالای تابوتش پرواز می کرد.

 hoopoe-info0

دسته‌ها
تصاویر قديمي

رودمعجنی ها در جبهه

 

چند عکس قدیمی