دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

گذري بر روستاهاي زيباي ايران

روستاي عجيب زرگر 

(زبان رومانو- خط لاتين)

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده متفرقه

مسجد جامع رودمهجن

سلام بر حیتانشینان
چندی پیش از برخی افراد مطالبی در مورد مسجد جامع روستا(مسجد الزهرا)به گوشم خورد که عجیب بود واسم و میگفتن که مساجد یک مناره(گلدسته)از نشانه های مساجد اهل سنت هست و مسجد جامع روستا هم فقط یک مناره داره به همین دلیل بعضی از افراد که آشنایی با رودمهجن ندارن رودمهجنیهارو در نگاه اول سنی تصور میکنند یا به گوش میرسید که مسجد رو یک فرد سنی معماری کرده!من هم کمی تحقیق کردم در این مورد و پی بردم این تصور کاملا اشتباهه
اینم توضیحی کاملتر در این مورد
يکي بودن گلدسته و يا دو تا بودن گلدسته، ارتباطي به شيعه بودن و يا سني بودن ندارد. همين الان در ميان اهل سنت مساجد فراواني هست که مساجدشان دو گلدسته دارد و در ميان مساجد شيعه هم مساجدي هست که يک گلدسته دارد.
در سال 53 هجري قمري به دستور معاويه در مصر مسجدي ساختند که داراي چهار گلدسته بود.( مسجد در معماري ايران، نوشته حسين زمرشيدي، چاپ اول، 1374، ص156، چاپ رحلي) در هندوستان مساجد چند مناره اي فراوان است و هر يک از مساجد بزرگ ترکيه همين الان دو مناره دارند.( معماري مساجد جهان نوشته امجد، بهوميل پروچاکاز، ترجمه حسين سلطان زاده، ص59، چاپ اول1373) و امروزه مسجد الحرام داراي 9 مناره مسجد النبي داراي 11 مناره است. در معماري مساجد، احداث مناره منفرد تا آخر قرن پنجم مرسوم بود و از قرن ششم به بعد، مناره هاي زوج ساخته شد.( مسجد در معماري ايران ص172) در عين حال، در همين قرون اوليه هم گلدسته هاي زوج ساخته مي شد. به اين نکته هم توجه داشته باشيد که شکل مناره ها و جفت بودن آنها از مختصات معماري ايراني است(مسجد در معماري ايران ص167) الان در ايران مناره ساختن، براي تزيين است و از نظر معماري، دو تا بودن زيباتر است.( مسجد در معماري ايران ص175) و به نظر مي رسد که وجود هلال و ستاره در بالاي گلدسته به اين معنا است که از اين مناره ها براي به دست آوردن اوقات شرعي، تعيين قبله و رؤيت هلال ماه استفاده مي کردند نه اينکه مربوط به اختلاف سني و شيعه باشد.
توضیح یکی از دکترین معماری:یک یا دو مناره اصلا جنبه نمادین نداره. بسیاری از مساجد اهل سنت 2 یا چند مناره داره و خیلی از مساجد شیعیان هم تک مناره ای هست. نمونه آن مسجد جامع فهرج و مسجد جامع نیریز. دو مناره ای شدن مساجد از دورانی خاص هم از ابتکارات معماران ایرانی برای کنترل نیروی رانشی دو طرف ایوان بوده.ScreenHunter_01 Apr. 07 01.58

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

گردهمایی سالانه

دعوت برای نوروز 1391 ((به اطلاع همه اعضاء ( خِلِه فعال،نیصب فعال،پُرَیه فعال و هِچِ فعال)می رساند جلسه گرد همایی سالانه حیتا در روز ۵ شنبه سوم فروردین ۱۳۹۱ در مسجد اُحداووووو ( حدی خوردی.شغال آباد ) برگزار میگردد . از همه اعضا تقاضا میشود حتماً در این جلسه شرکت کنند.ساعت برگزاری جلسه متعاقبا اعلام خواهد شد.( ساعت جلسه و هر گونه تغییرات احتمالی در زمان از طریق موبایل حیتا به اطلاع اعضا خواهد رسید )

دستور جلسه در ابتدای همان جلسه اعلام خواهد شد که شامل مواردی چون انتخابات شورای مرکزی ، گزارش یک سال گذشته و راهبرد حیتا در سال آینده و… خواهد بود .لازم به ذکر است که حضور فعالانه ی تمامی اعضا در این جلسه موجب رونق و ثمر بخشی بیشتر حیتا و افزایش میزان همدلی و همکاری و آشنائی اعضاء خواهد شد.به امید شرکت فعالانه ی شما.))

دعوت برای نوروز 1392 ((  به اطلاع کلیه اعضا(خله فعال،پوره یه  فعال،عنجه فعال،چکه فعال،هچه فعال)،دوستان،همولایتی ها،علاقه مندان به همکاری با حیتا می رساند که طبق معمول هر سال مجمع عمومی حیتا در روز سوم  فروردین  ساعت  ۴ بعد از ظهر در محل مسجد اوحد اوو(حد خوردی،شغال آباد) برگزار میشود.از کلیه ی عزیزان  و علاقه مندان تقاضا میشود در این جلسه حضور به هم رسانند.شایان  ذکر است که در این  جلسه انتخابات شوارای مرکزی برای سال ۹۲ برگزار خواهد شد لذا حضور  فعال  و  موثر اعضا نوید آینده  ای بهتر و پر بارتر  را  برای  حیتا خواهد داشت.هرکدام از اعضا  که  انتقاد یا اعتراضی به روند حیتا  داشته  و یا پیشنهاداتی در جهت بهبود  این روند  دارند این جلسه مکان مناسبی  برای طرح اینگونه مسائل است. ))

دعوت برای نوروز 1393 : تاریخ جدید گردهمایی را با محتوای دو متن بالا برای یک شنبه 3 فروردین 1393 در همان مکان قبلی با همان شرایط قبلی در تقویم کاری خود یادداشت بفرمایید .حضور هر چه بیشتر اعضا باعث هر چه بهتر شدن فعالیت سایت در سال جدید خواهد بود.

چند نکته در خصوص گردهمایی نوروز 1393:

1- تاریخ و ساعت دقیق جلسه از طریق پیامک، روز قبل از برگزاری اطلاع رسانی خواهد شد .  ( کسانی که مایل به دریافت پیامک زمان دقیق گردهمایی  هستند نام کاربری خود را به شماره 09127674262 ارسال کنند )

2- در خصوص شیوه برگزاری جلسه نظرات خود را بیان بفرمایید .

3-دوستانی که انتقاداتی دارند(اعم از شناس و نا شناس) این جلسه فرصت خوبی است که انتقاداتشان را بیان کنند و البته اگر راهکاری هم برای برون رفت از معضلاتی که مد نظرشان هست ارائه دهند قطعا همه استقبال خواهند کرد.

نظر سنجی (تنها اعضای سایت پس از ورود با نام کاربری خود قادر به شرکت در نظرسنجی می باشند):

 

[poll id=”10″]

 

 

 

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

خواجه خضر

خدا رحمت كند همه پدربزرگ ها و مادربزرگهاي از دنيا رفته مان را . زبان شيريني داشتند و دهاني گرم و گنجينه قلبشون هميشه پر بود از خاطرات و روايتهاي شيرين. يكي از اون روايتها رو بارها از زبانشون شنيده بودم. خاطره اي شيرين كه وقتي براي بار چندم هم ميشنيدم اما باز برايم جذاب بود مخصوصا اينكه دلم ميخواست كه براي ما هم اتفاق بيفتد. روايتي كه توي اين مطلب ميخوام از زبون اونا نقل كنم مربوط هست به خواجه خضر و گذر اون بر خونه هاشون در قديمها.

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

از میان خاطرات (قسمت اول)

جوان بودم و پر شور و نشاط  با درخواست سپاه پایگاه بسیج را راه اندازی کردیم در مدت کوتاهی موفق شدیم تعداد زیادی نیرو جذب کنیم و به جبهه اعزام کنیم برای همین   

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

برف انداز(1)

«به یاد آسمانی که آن روزها سخاوتمندانه می بارید»

 مانده آن وسط.نصفی بیرون و نصفی داخل.سری که بین دو دست آرام گرفته و چشمهای بسته اش معلوم نمی کند زنده است یا مرده.«بوزِ کُفتَر حن عروس»به بغل روی زمین افتاده.آنقدر«بع» از گلویش کنده شده که دیگر نا ندارد. فقط گاهی که درد امانش را می برد سر را بلند می کند، نگاه ملتمسانه ای به «بابا کلو» می اندازد و دوباره سرش می افتد روی زمین.دهانش کف  آورده و زبانش بیرون افتاده.چشمانِ درشتِ سیاهِ آرامِ همیشه مهربانش مضطربند و خسته.«بابا کلو» آستینها را تا «زنگیچه» بالا زده.اخمها بیشتر از همیشه روی پیشانی اش گره خورده اند.روی زمین کنار «بوز» نشسته و ذکر از لبش نمی افتد.دستهایش«اَلفچیِ» تنِ بزغاله است.سعی می کند بزغاله را هرجور هست به دنیا بیاورد.مرده یا زنده.بزغاله تا نصفه از شکم مادرش بیرون آمده و گیر کرده. به دنیا نیاید هم خودش میمرد هم مادرش.هوای خانه ی گوسفندها شرجی است.دم دارد.بوی پشکل و شاش تازه، نفس کشیدن را سخت کرده.هوا را که میکشی داخل ریه ها،سینه سنگین می شود.بالای سر «بوز» ایستاده ام.یک چشمم به بابا کلو است و یک چشمم به «بوز».نفسم سنگین بالا پائین می شود.«بابا کلو»پاهایش را میگذارد دو طرف «بوز» با دو دست بزغاله را می گیرد. بسم اللهی می گوید و بزغاله را می کِشد.جیغی از ته حلق«بوز»کنده می شود.از خواب می پرم.نفس نفس میزنم.بدنم داغ داغ است مثل کرسی.حتماً مادر آتش منقل را تازه عوض کرده.یکی دو خاک انداز از خاکسترهای منقل کم کرده و «اَخگَل» های تازه و «جیرق» بخاری را ریخته توی منقل و رویش هم یک خاک انداز خاکستر تا هم «اخگل» ها دوام بیشتری داشته باشند و هم گرمای زیر کرسی قابل تحمل باشد.  به خودم که می آیم «لحُف» کرسی را می زنم کنار. سرم را کج میکنم تا ساعت روی دیوار را ببینم.چیزی به 8 نمانده.از جا می پرم.مادر دارد از قابلمه ی کوچک روحی، شیر توی لیوان می ریزد.چند قطره شیر از لبه ی قابلمه شره می کند روی فرش و مادر زیر لب با خودش می غرد:

-عه عه  ورتخته ی مورد شوی اُفتَ. لَو نِمتَ وامندگی.

و انگشت سبابه اش را می کشد روی کناره ی  قابلمه .طلبکار  میپرسم:

-چو بری مدرسه بِدارُم نِکیردَیِن؟شیفتی صوحبُم مو ای هفته یه

خیز برمیدارم سمت آشپزخانه تا آبی به دست و صورتم بزنم.به در خانه ی «نشست» نرسیده مادر که در بخاری را بازکرده تا سیب زمینی هایی را که برای صبحانه زیر آتش کرده بکشد بیرون می گوید:

-جار زَیَن کی مدرسه تعطیلَ

می ایستم

.

-تعطیلَ؟چو؟!

گویا سیب زمینی ها هنوز خوب «بیک» نکرده اند.درِ بخاری را می بندد.می رود سمت «آلادین» .درِ قابلمه ی روی «آلادین» را که برمی دارد بخار  مثل آتش زبانه می کشد و تا «چوخت»بالا می رود و پخش می شود.بوی شلغم می ریزد توی اتاق.چندتا شلغم برمی دارد،همانجور داغ داغ و می گذارد توی بشقابِ ملامین سبز رنگی که نقش بته جقه دارد.شلغم ها صورتی اند و عنابی و سفید و از تن شان بخار بلند می شود.عین تن آدمهایی که توی زمستان از حمام می آیند بیرون.بشقاب شلغم را می گذارد لب پنجره.

-مِیدُر نگا کُ

میروم سمت پنجره.کتری زرد رنگ روی «والُر» است و قوری چینی که «چونَک»اش بند خورده روی سر برعکس شده ی کتری.بخار از لوله ی کتری تنوره می کشد.پنجره بخار گرفته.با دست بخارِ روی پنجره را پاک میکنم.دایره وار.همانقدری که بیرون دیده شود.بخار که پاک می شود سفیدی می کوبد توی چشمم.ماتم می برد.بیرون  همه چیز سفید است.سفیدِ سفید.آسمان سفید کوهها سفید درختها سفید زمین سفید.همه چیز یک رنگ شده است.آسمان و زمین به هم دوخته شده اند انگار.برف آمده است.برف می آید .حسابی.دیشب موقع خواب که از «مستراب ته حولی» می آمدم آسمان پر از ستاره بود. صافِ صاف .نه خبری از ابر بود و نه از برف.فقط سرد بود.سوز داشت هوا.کی ابرها آمده اند وکی اینقدر برف باریده ؟!ذوق می کنم.همانجور بدون لباس می دوم سمت در.

-ب کُجِ مری چنو لق لیسک؟بیا زود نوتر باخار جَمَ دبَرت کو خدی محمد برن برفار بنِدزِن

مادر تشر می زند.گوش نمی گیرم.خودم را پرت می کنم توی حیاط.دانه های برف درشت و سنگین می افتند.سفید روی سفید.پشت سر هم.آرام و با حوصله.صورتم را می گیرم سمت آسمان و چشمهایم را می بندم.دانه های برف که روی صورتم آب می شوند شادی تا ته وجودم می دود.

 ردپای گربه ای روی برف های بکر «اِیوو»به سمت «مودبَخ» رفته.صدای دو سه تا کلاغ از سمت باغ می آید ولی خودشان پیدا نیستند.لایه ای از مه سفیدِ رقیقی فضای ده را پوشانده.خانه های ده با دیوارهای کاهگلی نم خورده که تا نیمه رنگ اخرایی گرفته اند در زمینه ای از رنگ سفید فرورفته اند.جابه جا روی بام های «احد اوو» آدمها با «پَرُو» های توی دستشان عقب و جلو می روند و گاهی صدای «تُپِ»خفیفی شنیده می شود و صدای خنده ای و های و هوویی که سکوت پاکیزه ی ده را ترک می اندازد.میروم سمت درِ حیاط.در را که باز می کنم نفسم میگیرد.عظمت حجم رنگ سفیدِ روبرو نفس آدم را بند می آورد.«نوروزگل گل» سرتاپا،«گدار میلک» تا جایی که چشم میبیند ،«مون نهالا» تا تهش «تروس» گُله به گُله و «خته» تا جایی که توی چشم است سفید می زنند.دامن از کف می دهم.همانجور با دمپایی می زنم به برف، بی توجه به صدای مادر که پنجره را باز کرده و می گوید:

-خدی سرپَیی ب کُجِ مری؟بیا پوتی د پایت کُ پایات یخ منه

توی «خته»چند  ردپای تازه دیده می شود اما «مون نهالا»دوشیزه است.پاک و دست نخورده.انگار با یک فرش سفید تمام«مون نهالا» را فرش کرده اند.آدم هوس می کند غلط بزند روی این همه پاکیزگی.لرز می افتد به جانم. می دوم توی خانه.سر انگشت پاهایم کرخت شده و قرمز.پاها را روی «والُر» می گیرم.مادر سفره را انداخته.بشقاب شلغم ،دو سه تا سیب زمینی که طرفی که سمت زغالها بوده  به سیاهی میزند،پیاله ای ماست«مشکی»،کمی پونه خشک،کمی سرشیر و دولیوان شیر و یک پیاله«فلَ».

-فلار کی اَووردَ؟

-زن امیری.زودباش نوتر باخار بِرن برفار بندزِن.زودباش ننه جان ورهم گرد…..