دسته‌ها
اشعار رودمعجني

بهار

بروپروانه به دشت ,بنشین برگل رخسارنگار”بروتازنده شود دردل مایاد بهار/سقف دوارجهان بین که هرزاویه اش”حوریان صف به صف استاده به اکرام بهار/نظری کن به سمن,ان که دراغوش چمن”مست وسرخوش شودازسازخوش اهنگ هزار/بنگرخون بهارست روان دررگ برگ”گوش کن قلب بهار است تپد دردل سار/همگان در پی شادی وطرب ,چون بهار درراه است”به چه غم بهرچه کس؟حال توافسرده وزار/برودفصل بهاران و,رودفرصت وصل”عمرچون فصل بهاراست,غنیمت بشمار.

بهار94برهمه ی حیتانشینان مبارک باد

دسته‌ها
متفرقه

نمایشگاه نقاشی

فراخوان داده ام همه ی چشمه های شهرم را به تجلی دیداربهاری بارنگ…حرفم راروی دیوارخواهم کوبید!زودترازبهارشکوفه خواهم اوردبه باغ…درایثاررنگ هاشکوهی به دشت خواهم داد!نبض گیاه راخواهم اوردبه دست…افتاب رادررگ چشم هاتزریق خواهم کرد…نورخواهم پاشیدفصل هارادرهم خواهم اویخت چنانچه که به هرذائقه ای خوش باشد وتوکه دیرست دلت در گروتاریکی ست برخیز,که باغی بارنگ دلم ساخته ام……………..

به اطلاع همشهریان وحیتانشینان عزیز می رسانم که اولین نمایشگاه نقاشی ام راباجمعی ازهنرجویان از5اسفندبه مدت10روزدرمحل موزه ی مردم شناسی مزارقطب الدین حیدربرپاخواهم کرد.لطفابه اشنایان وهمشهریان اطلاع رسانی شود ومنتظر قدوم سبزتان خواهم بود

بااحترام حسین حقیقی

دسته‌ها
تصاویر رودمعجن

بهار رودمعجن

v037637_IMG_2745

برای من هر درخت کتابی ست و شاخه ها خطوط در هم آن

عکس دوستی گرفته ام با دوستی که

ریشه هایش خاکی ترین و شاخه هایش به خدا نزدیک ترین اند

IMG_2815

گرگ دره-اول خرداد93

IMG_3408

کفش دوزک ها

دسته‌ها
اشعار رودمعجني

سروده شب یلدا تقدیم به همه همشهریان عزیزم.ارادتمند شما حسین حقیقی

roodmajan_old_S

ای رفیقان زندگی را هوسی بود که نیست 

لذت و شور و شری بود که نیست

همدلی بود و محبت و خدا

به خدا زندگی را شرفی بود که نیست

چشمه مهر و صفا بود به هر سینه روان

ابر رحمت به سما بود که نیست

چون که بود سفره دل پهن به روی همه کس

رزق و برکت همه جا بود که نیست

چشمه جوشان و رودخانه به طغیان همه وقت

برف و باران و صفا بود که نیست

دل ز بس شاد و رهی بود ز غم

خنده بر درد دوا بود که نیست

بزم شادی و رفاه بود به هر خانه بساط

شب نشینی و صلح و صفا بود که نیست

احترام داشت بزرگی و قداست همه جا

حرمت و حجب و حیا بود که نیست

بد نگویم که پسر برده پدر را ز یاد

عاطفه و مهر و وفا بود که نیست

گر زمین خشکید و باران بهد فراموشی رفت

برکت از واسطه پیر زمان بود که نیست

زودتر از بانگ خروس صوت قران ز سحر بر میخواست

قبله ای سوی خدا بود که نیست