دسته‌ها
خاطرات اهالي

خاطرات حيتا نشينان قديم

سلام به همه دوستان حيتايي. شايد گاهي پيش مي آيد كه  با حيواناتي روبرو ميشويم كه  عواطف خيلي قوي تري از انسانها دارند طوري كه نوع رفتار آنها جاي تعجب براي اطرافيان دارد. خاطره زير در همين خصوص ميباشد.

دسته‌ها
متفرقه

گذري بر روستاهاي زيباي ايران

سلام به همه دوستان حيتايي. توي اين قسمت از سريال گذري بر روستاها به معرفي كليساهاي زيباي ايران كه هدف گردشگري نيز هستند پرداختم. اميدوارم مورد توجه قرار بگيره.

دسته‌ها
خاطرات اهالي

خاطرات حيتا نشينان قديم

سلام به همه دوستان. خاطره هاي زيادي رو هر كدوم از ما از زبان بزرگانمان شنيده ايم از گذشته هاي دور رودمعجن. هر كدوم از اين خاطرات هر چند كوچك اما پر اهميت هستند چرا كه به نوعي بيان اونها ارتباط ما با گذشتگانمان ميباشد. يكي از اين خاطرات رو كه از زبان بزرگان شنيده ام بازگو ميكنم.

نقل شده در زمانهاي خيلي دورتر يعني شايد زماني كه پدر بزرگهاي ما نيز جوان يا جوانتر بوده اند، در يكي از روزهاي گرم تابستان طبق معمول همه روزه مردم و اهالي در سر زمينهاي كشاورزيشان مشغول كار بوده اند. ناگهان هوا ابري و كمي سرد ميشود به طوري كه اهالي تعجب ميكنند كه در اين فصل چه وقت بارندگي است اما با گذشت زمان هوا سرد و سردتر شده و آسمان درهم ميشود تا تعجب اهالي را دوچندان كند. كار به اينجا ختم نميشود و سرماي هوا به حدي ميرسد كه گويي چله زمستان است و آسمان نيز تگرگي و باراني ، خلاصه آنقدر اوضاع خراب ميشود كه مردمي كه در زمينهاي كشاورزي مشغول به كار بوده اند تنها جانشان را برميدارند و به پناهگاهي ميروند و ديگر به فكر نجات دامهايشان نبوده اند. در اثر سرما و تگرگ تعداد زيادي ازحيوانات مثل گاوها و  … تلف ميشوند. بعد گذشت چندين ساعت    كم كم هوا از آن حالت خارج شده كمي گرمتر ميشود تگرگ قطع شده و در نهايت گرماي هوا به حالت عادي تابستاني و داغ خود ميرسد و اوضاع به روال عادي برميگردد به طوري كه اجساد حيوانات تلف شده در همان روز ميگنندد و …

اين يكي از خاطرات عجيب و جالبPicture حيتا نشينان گذشته بود كه اگر از پدربزرگها يا مادربزرگهايتان جويا شويد حتما آنرا برايتان تعريف خواهند كرد.

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

گذري بر روستاهاي زيباي ايران

روستاي عجيب زرگر 

(زبان رومانو- خط لاتين)

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

خواجه خضر

خدا رحمت كند همه پدربزرگ ها و مادربزرگهاي از دنيا رفته مان را . زبان شيريني داشتند و دهاني گرم و گنجينه قلبشون هميشه پر بود از خاطرات و روايتهاي شيرين. يكي از اون روايتها رو بارها از زبانشون شنيده بودم. خاطره اي شيرين كه وقتي براي بار چندم هم ميشنيدم اما باز برايم جذاب بود مخصوصا اينكه دلم ميخواست كه براي ما هم اتفاق بيفتد. روايتي كه توي اين مطلب ميخوام از زبون اونا نقل كنم مربوط هست به خواجه خضر و گذر اون بر خونه هاشون در قديمها.

دسته‌ها
دسته‌بندی نشده

گذري بر روستاهاي زيباي ايران

روستای یاسه چای استان چهارمحال و بختیاری 

(روستاي بدون كوچه ايران)