دسته‌ها
تصاویر رودمعجن تصاویر طبيعت

رودمعجن، مراسم شهادت حضرت زهرا+چند تصویر بهاری

باسلام چندعدد عکس از رودمعجن خدمت شما ارسال میگردد.

عکسها مربوط به روز شهادت حضرت زهرا (س)امسال بر سر مزار شهدا رودمعجن میباشد.

2015-03-24-11.174-w

 

2015-03-24-11.173-w

 

2015-03-24-11.172-w

 

2015-03-24-11.17-w

و دو تصویر زیبا از طبیعت بهاری رودمعجن

r3-(1)w

 

r3-(4)w

 

 

دسته‌ها
خاطرات اهالي سبکبالان

خاطرات رزمنده رودمعجنی

دهه فجرسال 1366بود ما رااز قرارگاه دوکوهه دراندیمشک ازجنوب بسمت غرب کشور حرکت داده تا ازقرارگاه اناهیتادر کرمانشاه جهت امورپدافندی منطقه ای دردل خاک کشورعراق اعزام گردیم.منطقه ای بنام ماوت درارتفاعات الاغلو .

دل تودلم نبودلحظه شماری میکردم تا به منطقه عملیاتی موردنظربرسیم ازخوشحالی درپوست خودنمی گنجیدم .

مطلع شده بودم برادرم علی اصغرروشندل برادربزرگترم رامیگویم درماوت عراق پشت پدافند هوایی مستقرمیباشد.

وروزهای گذشته موفق گردیده با رشادت وازخودگذشتگی باشلیک پدافندهوایی هواپیمایی دشمن بعثی را سرنگون کند ازاین بابت بسیارخوشحال بودم و لحظه شماری میکردم تابه اوتبریک بگویم .شب هنگام به منطقه رسیدیم .ودربدو ورودبه منطقه اطلاع یافتم که سنگربرادرم در بالای سرماست وفکر کردم اول صبح الطلوع خواهم رفت

وعلی اصغررا غافلگیر میکنم .تاصبح هرجوری که بودشب راسپری کردم .صبح که شد به سمت سنگرشون روانه گشتم

اما وقتی رسیدم متوجه شدم که بعلت اینکه علی اصغرموفق به هدف قراردادن هواپیمای دشمن گردیده 10روزمرخصی تشویقی گرفته وبه مشهد رفته .

خوب قسمت نبودکه ما درانجا به هم برسیم .

اما داستان شهامت ومردانگی واستقامت برادرم را از همسنگرانش شنیدم وبه داشتن برادری چنین غیور افتخارکردم وبه خودبالیدم

دسته‌ها
تصاویر رودمعجن خاطرات اهالي

چند عکس و خاطره از خانواده روشندل

سلام


فکر کنم سال 63 بود.اون سال توفیق داشتم ماه رمضان را در رودمعجن به مهمانی خدا بروم .سالی بود که مثل امسال مصادف شده بود با تابستان .روزهای طولانی وروزه داشتن هم مشکل اما بنده 13 سال بیشتر نداشتم اما روزه هم میگرفتم .اون سال پایگاه بسیج رودمعجن در اول قلعه روبروی منزل فعلی حاج حسن شیخی بود .کل ماه رمصان رو بنده درپایگاه بسیج که بهش میگفتیم ستاد بسیج درکنار بچه ها بسیج مشعول خدمت بودیم از بچه های ان روزها از اسامی اون بچه هاتوی خاطرم نمونده فقط علی غنمی وفکر کنم حسین مرادی بود وشهرام یا محمود دزفولی شبهای وروز های خاطره انگیزی بود .یاد ان روزها بخیر شاید به ظاهر آن روزها از لحاظ ثروت دنیوی چیزی نداشتیم اما باور کنید دل خوش داشتیم که به تمام ثروت داشته ونداشته الانمان میرزد کاش میشد که یه آن روزها برمیگشتیم.

—————

نوروز سال 1390 توفیق زیارت عتبات علیات برای بنده وخانواده حاصل شد وبه اتفاق همسر ودو دخترم بار سفر بسته وعازم این سفر پر فضیلت شدیم .بعد از زیارت حضرت امیر المومنین در نجف که چندروزی در نجف بودیم با حضرت وداع کرده وعازم کاظمین شده تا به زیارت حضرت موسی ابن جعفر وامام جواد برویم بعد از توفیق زیارت این دوامام بزرگوار به طرف کربلا معلی عازم شدیم .به خواست خدا هتلی به کاروان ما اختصاص داده شده بود به نام الحسنین هتلی کوچک اما در موقعیتی عالی درست حلوی درب بین الحرمین وحرم اقا اباعبدا… الحسین اراده میکردیم ظرف دو دقیقه واردحرم آقا میشدیم باورم نمی شد همسایه آقا شده بودیم .جای همه آرزومندان زیارتش خالی بود .یک روز که به زیارت مقام امام جعفر صادق (ع)
رفتیم در برگشت علقمه را پشت سر نگذاشته جلوی مقام صاحب الزمان صدای توجه من را جلب کرد .علی اقا علی اقا برگشتم دیدم کسی مرا صدا میکند اما چهره اش را بجا نمی آوردم گفت مگر شما علی آقا نیستید گفتم چرا .شما؟ گفت رضا هستم پسر حاج محمد استاد رودمعجن 30سالی بود ندیده بودمش، تعجب کردم که چطور بعد این همه سال مرا شناخته است .وچه سعادتی نسیبم شده هم زیارت کربلا هم دوست عزیزم رضا استاد ان هم در کربلا .خلاصه اینکه هر کجا که برای زیارت میرفتیم بهم میرسیدیم .سفر پرباری بود ولی حیف که عمر سفر کوتاه است .ان روزها مثل یک خواب زود گذر درذهنم باقی مانده است.یادش بخیر .انشاا… خداوند مردم سوریه وعراق را از شر این گروه تکفیری داعش نجات دهد .وتوفیق زیارت عتبات را نصیب همه هم ولایتیها نمایید انشاا…

—————-

سال 65 بود به عنوان عصو بسیج وارد بسیج مسجد جامع افسریه تو محلی که زندگی میکردیم تهران رو میگم شدم با سنی که داشتم بسیج من رو به عضویت خودش در نمیاورد اما با گریه وخواهش وتمنا واین رو ببین وآن رو ببین وپا در میانی شهید علی اکبر صادقی از دوستانی که در یک کوچه زندگی میکردیم خلاصه موفق شدم وارد بسیج شوم .بعد از آموزش های اولیه خلاصه یک مدتی تو بسیج مسجد فعال شدم یک روز علی اکبر شهید صادقی رو میگم امد درب خونه ما برای خداحافظی گفت علیرضا نمیایی بریم
جبهه منم که آرزویی رفتن به جبهه رو داشتم حاضرشدم که همراهش برم اما به پایگاه محل زندگیمون پایگاه مالک اشتر را میگم رفتیم اما مگه کار به این راحتیها بود اول که از سنم ایراد گرفتند بعد که قانعشان کردیم گفتند باید بروی ورضایت پدر ومادرت رابیاورید من هم سریع به منزل برگشتم وبه سراغ پدرم حاج محمد روشندل رفتم وایشان گفت برو خدا پشت وپناه همتون باشه اما راضی کردن بی بی عصمت به این راحتیها نبود اول کلی گریه کرد بعد با گفتن اینکه خط مقدم نمیرم راضی شد ما رو راهی کردن با رضایت نامه به پایگاه مالک من هم سر از پا نمیشناختم رفتم وکارهای اعزامم رو فراهم کردم .

——————

حاج محمدروشندل در زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی تهران

2013-12-09-18.10.46-w

کوههای رودمعجن

2013-11-27-08.40.39-w

 

کربلایی عباس روشندل درحال برگشت از کال توقدره رودمعجن

2013-11-27-08.40.07-w

این هم عکس خودم رزمنده دیروز جبهه حق علیه باطل ورزمنده امروز جبهه اقتصادی در بانک سپه

2012-07-15-16.17.43-w

دسته‌ها
متفرقه

باسلام خدمت تمامی دوستان

سلام عرض میکنم خدمت کلیه هم ولایتیهها

بنده علیرضا روشندل فرزند حاج محمد روشندل ومرحومه بی بی عصمت هاشمی می باشم .با توجه به اطلاعات که بنده

دارم .حاج محمد روشندل وبی بی عصمت حدودسالهای 1343از رودمعجن به تهران مهاجرت نمودند ثمره زندگی ان دو

3پسربنامهای علی اصغر وعباس واینجانب علیرضا و4دختر که همگی ما به رودمعجنی بودن خود افتخار میکنیم.از خودم

بگویم در اول اردیبهشت ماه سال یکهزار وسیصد وپنجاه در خانه بی بی فاطمه یاهمان بی بی فاطی رودمعجنی ها مادر محمود دزفولی دیده به جهان گشودم .اما محل زندگی پدر ومادرم تهران بود ومن ازابتدا درتهران بزرگ شدم . تحصیلاتم

رادر تهران انجام دادم وهم اکنون در نخستین بانک ایرانی بانک سپه مشغول خدمت به تمامی اقشار جامعه میباشم

ومدت 25سال سابقه خدمت دردولت جمهوری اسلامی ایران رادارا میباشم و احتمالا تا 6ماه اینده به افتخار بازنشستگی نایل

خواهم گشت. ارزوی سالی توام با موفقیت وسربلندی برای ایران وتمامی اقوام وهم ولایتیهای در سراسر جهان رادارم