دنگا(۸)

-نه خَیر.کلته ی علی چی بدرد مُخُرَ؟اونجه خفَ یه،زمی کم دره،کُهاش آباد نِیه.تلخاش خوردی یه گله نمتنه اُو باخرَ.گله دزونجه دست پاش بستَیَ.گوسبندا از بین مرَن[۱]

-خاب اگر بخرِم کی کلته ی علی ایکه نِیَ،درشره هُم هَس.[۲]

-نه بابا،درشِرَر ایمسال مَیَن بِدَن ب مالدارا[۳]

-کی ورمگَ ؟

-پِش پرِنا دو سه ته از مالدارا اَمی یه بییَن به خَنَی ایبرهیم.بنظرم کَغَذم نووشتَن[۴]

-مورخو چی نَو؟[۵]

–  وخزن عمو مورخور کی دِرِیَ گله ی پَی شربَن خریَ.هَمَ کی میثلی ما مسّوک نِیَن.مردوم زود ورهَم مگردَن.[۶]

-چنار چی جورَ؟[۷]

-چنار؟ چنار هِچ.د کُه بَزای چنار از بس درخت بکیشتَن متَنی گلر بزونجِ بری؟تا کونَ ی بزَ ی علی شگریر نهال کیردن.اگر پوز بوزِ ب پوندِش رسه د ده راهت نمتَن.[۸]

-زیندگَنیر کی گله ی بِسکیا هرسال مخرَ،برِی قطر بِد خدی مالکینش گپ زی یَیِن؟[۹]

-هُم.اونجه خوبه امبا خله گرو ورمگَن[۱۰]

-چن ورمگَن مگر؟[۱۱]

-سِصدو پینجاه تمَن

-اهووووو اِمرد وخزِن هووو.مگر لِرَ دزونجِ ب عمل می یَ؟امرد مردوم پندری دِوَنَ رُفتَن!![۱۲]

تا یک ماه دیگر باید یک از مناطق کشاورزی ده را برای گله خرید.علفهای کوهها کم کم  ته می کشد ودیگر کفاف گله را نمی د هد.از الان باید به فکر نیمه های تابستان بود و روزهای بی علفی.روزهایی که علفهای کوهها خشک می شوند.روزهایی که گندمها درو می شوند و خرمنها جمع.روزهایی که «پوخلی ها»[۱۳] جان می دهد برای اینکه گوسفندها ولو شوند میانشان و با خوشه های جا مانده و علف های سبز و ساقه های زرد گندم و جو دلی از عزا در بیاورند. باید برای آب چر علف چر یکی از مناطق پول داد . مردهای گله   دور هم جمع شده  و رایزنی می کنند که کجا را بخرند بهتر است .هرکسی نظری دارد و هرجایی هم یک اشکالی .از آن مهمتر اینکه هر آدمی هم منافع خودش را در نظر دارد.معلوم است که بحث به نتیجه ای نخواهد رسید.اینجور وقتها اصولا دموکراسی جواب خوبی پس نمی دهد و به نوعی هرج و مرج منتهی می شود.گویا هنوز بسترهای لازم برای برقراری  دموکراسی در گله ایجاد نشده است! باید دست به دامان همان شیوه ی سنتی شد.یکی دو نفر تصمیم بگیرند و بقیه هم چه به رغبت، چه به اکراه به تصمیم تن در دهند.غالباً هم همین اتفاق می افتد.

چیزی به زدن آفتاب نمانده ولی هنوز رد وپی ای از گله نیست. همه  توی دنگا  چشم می کشند تا کی گله از گدار میلک سرازیر کند.تا رسیدن گله، هرکس سرش را بند کاری کرده تا وقت بگذرد.زنی همچنانکه ته دیگچه اش را آب ریخته و آن را دور می گرداند  تا گرد و خاکش  گرفته شود رو به پیرمرد عبوسی که روی یک «برجَمه» نشسته می گوید:

-ایمرو گمَری کی یَ حج آقا؟[۱۴]

پیرمرد عبوس است ولاغر اندام.اخم روی پیشانیش را انگار با تیشه کنده اند .صورت و گردن آفتاب سوخته اش پر است از چین های ریز و درشت. شال بلند سفید تمیزی را عمامه وار به دور سرش پیچیده و  کت سورمه ای  با خط های ریز سفید عمودی روی تنبان سیاه پوشیده است. روی «برجمه»ی پهن شده ای چهار زانو نشسته و مشغول  باز کردن «اَلقاچ» بسته شده به دور دوکاردش است.بدون اینکه سرش را بالا بیاورد ،بی میل و با صدایی که به زحمت شنیده می شود میگوید:

-محمد علی عباس

 زن صورتش را از پیرمرد بر می گرداند. آب ته دیگچه را روی شنهای ته کال خالی میکند . سری به تاسف تکان می دهد و معلوم نیست خطاب به کی می گوید:

-پس تا نماشُم د همینجِیم.حتماً گلَر هنوز از پِوال کش نِدَیَ .خدایا روی خر سنگی با صبرشر نبینم.اَدمر مکوشه تا گلر بیارَ [۱۵]

دیگچه اش را دمر روی خارهای دیواره ی دنگا میگذارد.دستهای خیسش را با کناره ی چادر خشک می کند و می رود گوشه ای می نشیند به انتظار آمدن گله.

ادامه دارد………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………

۱-نخیر.کلاته ی علی به چه دردی میخوره.اونجا خفه است،زمین کم داره،کو هاش علف نداره(آباد نبودن کوه=خشک بودن،علف نداشتن،سر سبز نبودن).تلخاش کوچیکه گله نمی تونه آب بخوره(تَلخ= حوضچه های بزرگ که برای نگهداری آب و استفاده از آن برای آ بیاری زمین ها استفاده میشود).گله اونجا دست وپاش بسته است.گوسفندا از بین میرن.

۲-خوب اگه بخریم که کلاته ی علی که تنها نیست.درشره هم هست.(کلاته ی علی و درشره هردو جزء مناطق کشاورزی واقع در دربی هستند)

۳-نه بابا درشره رو امسال میخوان بدن با مالدارها(مالدارها=چادرنشینانی که کارشان دامداری و پرورش گوسفند است)

۴-پیش پریروزا دو سه تا از مالدراها اومده بودن خونه ی ابراهیم.گمانم کاغذ هم نوشتن.

۵-مورخو چه جوره؟(مورخو=منطقه ای در دربی)

۶-(معادل مناسبی برای وخزن عمو نیافتم.شاید بشود به جایش«بلند شید بابا»یا «بی خیال بابا»گذاشت ولی قطعا این معادلها رسا نیست!!).مورخو رو خیلی وقته گله ی«پی شربن» خریده.همه که مثل ما مس مس نمیک نن.زود به هم میگردن

 ۷-چنار چه جوره؟(چنار=نام منطقه ای)

۸-چنار هیچ.توی کوههای چناراز بس درخت کاشتن مگه میتونی گله رو ببری اونجا؟تا ته بازه ی (علی شگَری=علی شکاری)رو نهال کاشتن.اگه پوز یک بز بهشون برسه توی ده راهت نمدن(پوند=شاخه ی کوچک از یک درخت).

۹-زندگانی(زندگانی=نام منطقه ای) رو که هر سال گله ی بسکیا(بسک=روستایی نزدیک بایگ) میخره.برای(قطربد=قطار بید=نام منطقه ای) کسی با مالکینش صحبت کرده؟

۱۰-بله.ولی اونجا رو خیلی گرون میگن

۱۱-چقدر میگن مگه؟

۱۲-اوووووو.بی خیال بابا!! مگه(لِرَ=کنایه از گیاه یا درخت گران قیمت و پر محصول) اونجا عمل میاد؟مردم پاک دیوانه شدن!!

۱۳-پوخلی=زمین جو و گندم را بعد از درو گویند.«پوخل» ساقه ی گندم و جو است بدون دانه.

۱۴-گمَری= هر روز برای چرانیدن گوسفندها دو نفر به گله میروند.یک نفر چوپان که کارش همین است و همیشه ثابت است.نفر دیگر از کسانی است که در گله گوسفند دارند.هر نفر به  ازای هر ۱۰ گوسفندی که درگله دارد باید یک شبانه روز به گله برود.این کار را«گمار» وانجام دهنده ی آن را «گمری» می گویند.شاید کلمه ی «گمار» تغییر شکل یافته ی کلمه ی«گاه آمار» باشد!!

۱۵-پس تا عصر همینجاییم.لابد هنوز گله رو از(پِوال=مکانی که شب گله را آنجا می خسبانند) حرکت نداده.

درباره نویسنده

علی نجفی

رودمعجن،ته 62.فرزند اصغر

مطالب مرتبط

29 نظر

  1. ناشناس

    احسنت بر علی اقای عزیز ما را ناخواسته بردی به دربی و یاد کلته علی ،درشره،مرخو و چنار را برای چند لحظه برایم زنده کردی ؛
    یاد ایام کودکی بخیر که شبها از ذوق اینکه صبح میخواستیم به دنگا بریم خواب نداشتیم.اصطلاحات جالبی بود خصوصا (اخم روی پیشانیش را انگار با تیشه کنده اند )و(خدا روی خر سنگی با صبرش نبینم)خداقوت

    پاسخ
  2. سمانه پایدار

    سلام آقای نجفی خسته نباشین.واقعا نوشته ی جالبی بود :SS: :SS: :SS: .حالا حقو میدم به دوستام که وقتی من رودمعجنی اصل صبت میکنم هاج و واج :OO: :OO: :OO: منو نگاه میکنن .من که مال خود رودمعجنم بیشتر حرفارو نفهمیدم چه برسه به بقیه. :U: :U: :U: :U: :U:

    پاسخ
  3. عبداللهی سارا
    عبداللهی سارا

    بالاخره قسمت جدید دنگا هم منتشر شد.(البته با توجه به گرفتاریهاتون این تأخیر موجهه)بااینکه این قسمت خیلی کوتاه بود ولی دیالوگهاش زیاد و جالب بود.اصطلاحاتی که در مورد صبر و تأخیر و دیر شدن داشت جالب بودند
    (هَمَ کی میثلی ما مسّوک نِیَن.مردوم زود ورهَم مگردَن
    خدایا روی خر سنگی با صبرشر نبینم.اَدمر مکوشه تا گلر بیارَ )
    من وقتی این جمله را میشنیدم (مگر لِرَ دزونجِ ب عمل می یَ)فکر میکردم منظور از لِرَ پوله(فکر میکردم لره از لیر گرفته شده)
    به نظر من کلمه گمار از فعل ساده گماشتن گرفته شده و تغییر یافته کلمات دیگری نیست.
    خداقوت علی آقا :SS: :SS:

    پاسخ
    1. علی نجفی
      علی نجفی

      واقعا منم نمیدونم لِرَ از کجا گرفته شده-از این اجداد ما بعید نیست از اینو از لیره ی اسرلینگ اقتباس کرده باشن!!!-فقط میدون کنایه از یک گیاه یا درخت پر ارزشه!!!
      در مورد گمار هم فکر میکنم حق با شما باشه.حدس شما خیلی به حقیقت کلمه ی گمار نزدیکتره تا حدس من.اینم نکته ی جالبی بود.
      متشکرم

      پاسخ
  4. مرادي (نوه ديگه حجي مراد

    نمیدانم چرا سریال دنگا مدتی بود پخش نمیشد . شاید توقیف شده بود و شاید هم نویسنده و کارگردان گرفتار بوده . بهرحال از پخش مجدد آن خیلی خوشحالیم . تا حدودی قسمت قبلی رو فراموش کرده بودم . بد نبود اگه یک مقدار از آنچه گذشت را هم مینوشتی .
    بهرحال مثل همه داستانها و بقیه قسمتها بسیار زیبا و دلنشین بود . مخصوصا دیالوگها که من خیلی لذت میبرم از خوندن آنها
    راستی بنظرم برای اصطلاح وخزن عمو : “برو بابا: هم مناسب باشه
    خداقوت علی آقا :SS: :gol:

    پاسخ
  5. نجمه عبداللهی

    این قسمت دیالوگهای خیلی سختی داشت چون من همه قسمتهای دنگا رو میتونستم بخونم بدون اینکه به توضیحات مراجعه کنم اما این سری خوندن بیشتر قسمتهاش برام سخت بود. دقیقا منم در خصوص اصطلاح لره که خیلی وقتها از زبان اطرافیان هم وقتی میخواستند کنایه ای بزنند میشنیدم برداشت سارا را داشتم . توضیحات گماری هم خیلی جالب بود چون تا حالا نمیدونستم.خدا قوت و خسته نباشید

    پاسخ
    1. علی نجفی
      علی نجفی

      اره قبول دارم که این قسمت هم دیالوگ زیاد داشت و هم سخت بود.گمانم خیلیها حوصله ی خوندن این دیالوگا رو نداشته باشن که بهشون حق میدم.ولی خوب چاره ای نبود به نظرم این دیالوگا باید میبود!!

      پاسخ
  6. جگر گوشه

    خسته نباشی هم اوحداویی عزیز. خاطراتی که با خواندنش فقط داغ دل ادم تازه میشود روزهایی که بی هیچ قیمت باز نمیگردند و خاطراتی که با قویترین اراده ها تکرار نخواهند شد. حق یارت

    پاسخ
  7. سلیمان استوار

    بنوم خدا/ الاهیم علی جان بلاگردوند روم جوره که معلومه تو بید لهجی روزمجنر نگاه دری و مو هوم لهجی پیهر حالا مردوم چار روز که از خنیشا بدر مرن جوره اختلاط منن که پندری دخارج کلو رفتن نه خودشار مشنسن نم بابا و ننیشار به هر حال از تو که هر چن وخ یک بار به زبون جای خودما اختلاط منی ممنونوم.همی جای ای داستان برم شیری بو به خصوص او جای که ورمگی : اگر پوز بوز ب پوندش رسه د ده راهت نمتن. خیله علی جان درد سرت نمتوم چن خطه از شعر استاد قهرمانر به تو تقدیم منوم ای باد زمستو چی خبر رفته که ای ساخ / کردی به خودت باد و متی جولو د میدو / بی دنگ مدنگی و بی دیره د رقصی /چی میی از ای مردم بیچره ی بی جو / سر خط تو از اول نوروز مره طی / هر اسب دلت میه بتزو بده جولو الاهیم که سفد بخ ری :SS: :gol:

    پاسخ
  8. مدرسی محمود
    مدرسی محمود

    بسیار عالی بود .موضوع مراتع بسیار بجا وبه موقع در داستان مطرح شده هر چند بعد از سالها خشک سالی بنظر امسال مشکل بزرگی نباشد.
    دیالوگها واقعا زیبا و خاطره انگیز بود . ولی به نظر می رسد که گویش محلی دستخوش تغییراتی شده باشد و اگرهم تغییری صورت نگرفته باشد، دامنه لغاتی که در حال حاضر بکار می رود، نسبت به گذشته کمتر شده است. گاهی در سفر به رودمعجن از گویش محلی استفاده می کنم متوجه می شوم بعضی از لغات قدیمی برای اهالی جوان مفهومی ندارد. داستانهای زیبای شما می تواند به ماندگاری این لغات کمک شایانی نماید . ازشما برای نوشتن این داستانهای زیبا تشکر می نمایم.

    پاسخ
    1. علی نجفی
      علی نجفی

      کاملا با شما موافقم.دایره واژگانی قدیمی روز به روز تنگتر میشود.چون کسانی که با این واژگان صحبت میکنند روز به روز کم میشوند.
      ممنونم جنای مدرسی.امیدوارم اینگونه باشد

      پاسخ
  9. پروین مدرسی

    سلام من که چیزی متوجه نشدم .یعنی فقط پاورقیارو تونستم بخونم .ایندفعه خیلی سخت خونده میشد. من دفعه های قبل به هر جون کندنی بود میخوندم و واقعا هم لذت میبردم .ولی معلومه که زحمت زیادی کشید .ممنون ومتشکر. :gol:

    پاسخ
  10. مجتبی عبدالهی
    مجتبی عبدالهی

    حدود یک سال پیش بود . مثل همیشه رفته بودیم رودمعجن و توی ( خطه ) آماده برگشتن بودیم.از دور حجی محندسن را دیدم که به سمت من می آمد .اصلا به مخیله ام هم نمی گنجید که او با من کار دارد . سابقه نداشت . به من که رسید با ادبیات خاص و استثنایی اش شروع به صحبت کرد :
    شَهریا کی بِه دِه میِیَن ، ای دِه ، دِه مِرَه . شماها اگِر نِبِشِن ….. خلاصه من هنوز دوزاری ام جا نیفتاه بود که آفتاب ار کدام طرف صادر شده که حجی محندسن ترعیف و تمجید را تمام نمی کند . تعریفات که تمام شد به توضیحات رسیدیم:
    اگر قِلَمه دِرِن ِک دو خط سییَهَ کِنِن.
    من که هنوز توجیه نبودم با اشاره حجی محندسن به دنبال او به ( حولی اش) رفتم. ۵ مرد به ردیف نشسته بودند . از میان آنها فقط ایبرَهیم کاشا رو می شناختم. بعد از احوال پرسی جانانه و پذیرایی مصرانه توسط یکی از همسران حجی محندسن( با هر بار تعارف اگر چیزی برنمی داشتم جمله حجی محندسن روانه می شد : راه نِدرَه ) کاغذی به دستم دادند و شروع کردم به نوشتن . آنها می گفتند و من می نوشتم.سرعت نوشتن بسیار کند بود چون در حین آن چک و چانه های معامله مانع نوشتن می شد.من در اوایل نوشته بودم که علی اکبر مرا صدا زد . فراموش کرده بودم خانواده در حال رغتن هستند و منتظر من. علی اکبر مرا صدا زد و جایگزین من شد . و نوشه آنچه را دستور دادند و موضوع نوشته چه بود . خط سوم تا ششم همین نوشته با این تفاوت که علی ، منزل را تعویض کرده است :
    (خاب اگر بخرِم کی کلته ی علی ایکه نِیَ،درشره هُم هَس.[۲]

    -نه بابا،درشِرَر ایمسال مَیَن بِدَن ب مالدارا[۳]

    -کی ورمگَ ؟

    -پِش پرِنا دو سه ته از مالدارا اَمی یه بییَن به خَنَی ایبرهیم.بنظرم کَغَذم نووشتَن)
    روان نویس نگون بخت و خدا بیامرزم را از همان روزی که به علی دادم برای ادامه نوشته هنوز ندیده ام. روحش شاد.

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.