حرف آخر

بسم رب المهدی

هزار خواهش و آیا

هزار پرسش و اما

هزار چون و هزاران چرای بی زیرا

هزار بود و نبود

هزار شاید و باید

هزار باد و مباد

هزار کار نکرده

هزار کاش و اگر

هزار بار نبرده

هزار پوک و مگر

هزار بار،همیشه

هزار بار،هنوز …

مگر تو ای همه هرگز

مگر تو ای همه هیچ

مگر تو نقطه ی پایان

بر این هزار خط ناتمام بگذاری

مگر تو ای دم آخر

در این میانه تو

سنگ تمام بگذاری…

مرحوم قیصر امین پور

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

13 نظر

  1. نجمه عبداللهی

    میبینم که آسوده خاطر و با فراق بال نشستی و مطلب مینویسی خوشبحالت واسه ماهم دعا کن :VV: .مطلبت هم زیبا بود انشاا… از این به بعد بیشتر مطلب بذاری :gol: :gol:

    پاسخ
  2. علی نجفی
    علی نجفی

    شعر زیبایست.قیصر شعر دیگه ای هم به همین مضمون داره:
    بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
    سالها، هجری و شمسی، همه بی‎خورشیدند
    از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
    چشم‎های نگران آینه‎ی تردیدند
    نشد از سایه‎ی خود هم بگریزند دمی
    هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
    چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
    همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
    غرق دریای تو بودند ولی ماهی‎وار
    باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند
    در پی دوست همه جای جهان را گشتند
    کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
    سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
    فصل‎ها را همه با فاصله‎ات سنجیدند
    تو بیایی همه‎ی ثانیه‎ها، ساعتها
    از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
    خدا قوت فرزانه خانم.عالی بود :SS:

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.