کشف الا صطلاحات۵(گیاهان)

۲-ایژدف(به فتح دال):این درخت در مثل مانند کسی است که در
کودکی اسمش چراغعلی باشد و وقتی بزرگ شد اسمش را عوض کرده و بگذارد کامبیز.(مثال
مردانه زدم که مورد اعتراض حضرات بانوان مکرمه قرار نگیرم).درخت
“ایژدف”نیز تا وقتی به صورت درخچه باشد و به قول معروف به سن بلوغ
نرسیده باشد به ان”علف خیرس”میگویند . در این سن این درخت جزء افتهای
باغ محسوب میشود چنانکه هنگام “او گروفتن”سعی میکنند با”بل”ان
را از ریشه بیرون بیاورند اما اگر همین درخت به هر دلیلی از زیر دست صاحب باغ در
برود و بزرگ شود و میوه بدهد به نام درخت”ایژدف” نامیده میشود و میوه ی
ان هم خورده میشود.”ایژدف”میوه ایست قرمز،گرد و کوچک.از”سنجی”کوچکتر
میباشد.حدودا اندازه ی”بنه”بوده اما با رنگ قرمز تند.برخی از علما
معتقدند “ایژدف”همان زالزالک میباشد اما بر این قول اعتباری نیست چون که
زالزالک از  “ایژدف”بزرگتر بوده
و رنگش هم با ان متفاوت است.بهر حال ما با وجود تحقیقات عمیق و گسترده نفهمیدیم
نام اصلی”ایژدف” چیست.

۳-قرقناس(باور کنید هیچ
کدام از حرفهای این کلمه اعراب ندارد):برخی از علما عقیده دارند
که”قرقناس”همان تمشک وحشی است و باید یاداور شویم که اصح روایات هم همین
روایت است.نه تنها این روایت  در باب
“قرقناس”اصح روایات است بلکه تنها روایت هم در این مورد میباشد پس لاجرم
باید ان را پذیرفت.”قرقناس”میوه ایست شبیه تمشک که وقتی میرسد به رنگ
سیاه در می اید.قبل از سیاه شدن رنگ ان قرمز جگری میباشد.”قرقناس”قبل از
رسیدن ترش مزه بوده وهنگام که میرسد “میثل
قند”میشود.”قرقناس”از درختی به همین نام به عمل می اید.شاید وجه
تسمیه ان به این دلیل باشد که این درخت چون به صورت بوته ای میباشد لذا برای
رساندن خودش به نور مثل پیچک به دور درختهای دیگر پیچیده و به “غرق
اسمو”میرود.محل اصلی رشد و نمو “قرقناس””باغای تهروی
ته”به خصوص حد فاصل “باغهای گورسار”تا”دهن دوکلی” میباشد.در
باغهایی که بی صاحب رها شده و چندسالیست کسی”ورحد”انها نگردیده بیشتر
میتوان این درخت را پیدا کرد.

۴-کسنه(به کسر کاف):همان
کاسنی میباشد.عرق کاسنی موارد استفاده ی فراوان دارد و مشهور خاص و عام
است.”کسنه”بوته ایست سبز رنگ که تا ارتفاع یک متری رشد میکندوداری گلهای
ابی رنگ  کوچک و زیبا است.عموما در اوایل
بهار که بارندگی خوب است  میروید و در
کوهها و باغها به وفور یافت میشود.عمر کمی دارد وبه محض اینکه فصل بارندگی تمام
میشود از بین میرود.البته در باغهایی که صاحبانش معروف به “مزغ”هستند و
دائم باغشان را اب میدهند حتی در وسط”تموز”هم میتوان
“کسنه”پیدا کرد.

۵-خیر(این کلمه هم تماما
ساکن است):همان گون میباشد.با این وصف شعر استاد کدکنی را که میفرمایند”به
کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید”میتوان به این صورت تغییر داد.”به
کجا چنین شتابان “خیر”از “شمور” پرسید”.بعنوان جمله ی
معترضه عرض شود که نسیم را در ده “شمور”می نامند.شاید گاهی شنیده باشید
که میگویند”شمور نمجونبه”.شاید برخی معتقد باشند که نسیم را
“شمال”میگویند اما باید گفت که”شمال” نسیم نیست بلکه چیزیست
حد فاصل نسیم و باد.یعنی از نسیم شدیدتر است و از باد ضعیفتر پس اقوی ان است که
معادل نسیم را “شمور”بگیریم.از “خیر” استفاده های گوناگونی
میشود.مهمترین ان استفاده بعنوان “اتش گیره”در “تنُر” و
“بخوری”میباشد.مشاهده شده است که گاهی به علت کمبود”سو”از
“خیر”برای “لو الغر”و “زور دای”استفاده شده
است.کتیرا از همین گیاه به دست می اید.یک بوته ی دیگر از همین خانواد ه ی
“خیر”وجود دارد که ان را “قرپچ”میگویند.تفاوت
“خیر”و “قرپچ”در شکل هندسیه انهاست. “خیر”روی زمین
پهن میشود اما “قرپچ”به صورت گرد و مدور میباشد.

۶-گزرک(به ضم ر):ما هر
چه گشتیم در مباحث مربوط به زیست گیاهی نتوانستیم معادلی برای این گیاه مشهور
رودمعجن پیدا کنیم اما عجالتا باید عرض شود که گیاهیست کوچک، کاملا شبیه جعفری
بوده و حتی میتوان ان را جزء دسته ی سبزیجات محسوب کرد.در اوایل تا اواخر فروردین
در باغها به وفور یافت میشود و به وفور هم مصرف میشود.مزه ی ان کمی تلخ بوده اما
میشود”ایکه”ان را خورد هرچندعلمابرانند که اگر با ماست و “نون د او
زیه”مصرف شود ثوابش بیشتر است.

۷-سرو(واو ان به صورت او
تلفظ میشود):علما در باب اینکه اسم علمی این درخت چیست اختلاف نظرهای عمیقی
دارند.برخی معتقدند که درختیست از خانواد ه ی صنوبر برخی میگویند این همان درخت
کُنار است برخی معتقدند درخت زبان گنجشک که میگویند همین است.بهرحال هنوز علما در
مورد اینکه نام علمی این درخت چیست به اجماع نرسیده اند.”سرو”درختیست با
چوب بسیار محکم چنان که چوب ان ضرب المثل شده و هرچیز محکمی را به ان تشبیه
میکنند.میوه نمیدهد اما چوب شاخه های جوانتر ان به علت محکمی و راست بودن(یعنی
“کج ملقر”نبودن)برای “چو گمری” و مخصوصا “یاه جوز
رزی”و”یاه الوچه رزی” مشتری فراوان دارد.البته علمای علم
“چپنی”معتقدند که بهترین چوب برای “چو گمری””چو
جودنه”میباشد.مرکز درخت”سرو”باغای تهروی اعم از “بالا
وته”میباشد.چنان که گاهی مشاهده شده در برخی از این باغها در لابلای هر پنج
شش درخت”سرو”یک درخت “الوچه”هم یافت میشود.

 

درباره نویسنده

علی نجفی

رودمعجن،ته 62.فرزند اصغر

مطالب مرتبط

8 نظر

  1. محمد امیدوار

    من اینجا باید یه اعتراف جدیدی بکنم که زمان جلاب ، تمامی خیرهای موجود در تمامی کوههای اطراف رودمعجن رو به تنهایی و گاهی با همکاری گروهی دیگر از فریب خوردگان اتیش داده ام و به تنهایی تیشه به ریشه محیط زیست زده ام و سبب فرسایش خاک شده ام …

    اعتراف دوم اینکه از بچگی عاشق چوگمری شخصی بودم و به اینبار تنهایی صدها سرو را قلع و قمع کرده ام ولی آخرشم اونی که دنبالش بودم رو پیدا نکردم و در حسرت این آرزو موندم…

    اما در مورد ایژدف و قرقناس و کسنه هیچ مسئولیتی رو قبول نمیکنم چون تا حالا ندیدمشون


    اما نظر علما
    "الیوم در جهت حفاظت از مراتع و محیط زیست مقرر میشود که منبعد الی یوم القیامه حد شرعی برای محترق کردن هر بوته ی خیر هفتاد ضربه و برای قلع و هدم هر درخت سرو هشتاد ضربه تازیانه است و مباشرین و امرین در این امور قبیحه د رعداد اصحاب النار هم فیها خالدون خواهند بود.این حکم عطف بما سبق نیز میشود"
    ۳۰ شوال ۱۴۳۲

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.