مهاجرت (۱)

مشکل طرح شد و برخی نظرات و مطالبی ارائه کردند .از الان جدی تر وارد مشکل و راه حل اون میشیم.

تعریف مهاجرت باتوجه به مشکل مورد نظرمون :

“نقل مکان از محلی به محل دیگر برای بهبود شرایط زندگی یا برای کسب شغل بهتر”

این تعریفی است که من از مشکل دارم و سوال اول اینه که آیا تعریف مورد نظر رو برای مشکلمون جامع و مانع میدونید؟یعنی در درجه اول آیا آنچه در مورد مشکل در ذهن همه مون هست با هم مطابقت  دارد ؟

دوم) بنظر من مهاجرت فی نفسه بسیار مطلوبه . چه از رودمعجن به شهر چه بالعکس. اما مهم اینه که آیا با اینکار به اون هدف مطلوب یعنی شغل بهتر یا بهبود شرایط زندگی دست پیدا میکنند.در سالهای اول انقلاب و حتی قبل از انقلاب مواردی از مهاجرت های موفق (به دلایل مختلف )وجود داشته اما امروزه اکثر مهاجرت ها از نوع ناموفق و ناکامش هست .

سوال ۲:آیا موافقید که اکثر مهاجرت های امروزه از نوع ناموفق است؟

همانطور که رودمعجن دارای جاذبه ها و امکانات خاص خود هست و در مقابل مشکلاتی برای زندگی دارد  شهرهم همینطور است . دارای امکانات وجاذبه هایی است و در مقابل موانع و سختی هایی برای زندگی.برای نمونه یک رودمعجنی را تصور کنید که به شهر مهاجرت میکند.او تمام سختی ها و مشکلات زندگی که در شهر وجود دارد را به هر سختی که شده متحمل میشود :

           کار کردن به عنوان زیر دست هر کس  وناکس

           اجاره بالای  خانه مسکونی که بخش زیادی از درآمد او را شامل میشود،

          هوای آلوده و کثیف شهری

          خوراک ناسالم شهری و……

در مقابل از امکانات شهری حداقل استفاده را میبرد و شاید هم اصلا نمیبرد:به عنوان نمونه یک رودمعجنی مهاجر را به ندرت میشنوید از کتابخانه های بزرگ شهری ،از ورزشگاها و سالنها و سایر امکانات ورزشی ، و……استفاده کند بلکه بیشترین استفاده را از فضای شهری استفاده در تعطیلات و رفتن به دامان طبیعت و دور هم بودن میدانند که این هم ساده ترین چیزی است که در رودمعجن یافت میشود.

رودمعجنیهای که در گذشته مهاجرت کرده و زندگی آنها به نوعی با شهر عجین شده درست برعکس این عمل میکنند. از جاذبه های رودمعجن استفاده و برای دافعه های آن راه حل یافته اند که البته ما وارد اون بحث نمیشیم.

یک جوان رودمعجنی اگر بداند بهترین راه برای استفاده از امکانات و جاذبه های شهری دور زدن و رفع دافعه های آن است برای اولین گام بسیار موفق عمل کرده است .

سوال سوم) فکر نمیکنید بهترین راه برای جلوگیری از مهاجرت ناموفق ( غیر از وظایف بر عهده دولت)استفاده از جاذبه های شهری و دور زدن دافعه های آن است.یعنی زندگی و کار در رودمعجن واستفاده از شهر و امکانات آن (تا جاییکه مقدور است) در مواقع لزوم ازطریق تسهیل در رفت و آمد به شهر وکشاندن خیلی از امکانات به  خود روستا است؟

جدا از جلوگیری از مهاجرت های ناموفق یکی از کارهای بسیار مفید، مهاجرت معکوس از شهر و انجام فعالیت های جدی در روستاست.(البته منظور حضور صددرصدی او نیست بلکه مطلوب ،ایجاد دغدغه ای در روستا برای اوست که رفت و آمد او را زیاد و آینده روستا را برایش مهم کند)

مثلا بازنشسته ای تصمیم بگیرد مرغداری روستا را فعال کندیا دیگر فعالیتهای مشابه که این عمل ایجاد اشتغال کرده وفعالیت و رونق روستا را دوچندان میکند.

سوال چهارم)آیا موافقید یکی دیگر از راهکارهای مفید دراین زمینه، مهاجرت معکوس است؟

یکی از مشکلات اصلی انجام هر عملی در روستا عدم همراهی خیلی از روستاییان (اکثرا مسن) است ،حتی در همین زمینه مهاجرت اتفاقی که به همین تازگی افتاده و من در جریان ام اینه که یکی از نوجوانان روستا به هیچ عنوان حاضر به آمدن به شهر نیست اما پدر و دیگر نزدیکان به شدت دنبال یافتن شغلی برای او و اجبار او به آمدن به شهر اند.

سوالات رو مشخص کردم که کسانی که علاقه مندند و درد روستا رو دارند به اونها جواب داده و بتونیم مشخص تر در مورد آنها بحث رو ادامه بدیم.این بحث های ما هرچند متهم به خام بودن و بدون نتیجه بودن خواهد شد اما تا بحثی هر چند خام شروع نشه هیچ وقت به پختگی و به مرحله نتیجه نمیرسه. البته حتی اگر این مشکل مرتفع بشه اگر کار فرهنگی و خیلی اقدامات دیگه انجام نشه اقدامات بازدارنده برای مهاجرت گاهی هم مضر میشه.بهتره مطلب رو خاتمه بدم و منتظر بشیم تا نظرات دوستان رو در مورد سوالات بگیریم و جدی تر و با هدف و چارچوب مشخص بحث رو ادامه بدیم.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

12 نظر

  1. یک رهگذر

    در مورد کفش گفتی یه جمله از دکتر شریعتی یادم اومد((ترجیح میدهم در خیابان با کفش هایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بشینم و به کفش هایم فکر کنم))

    پاسخ
  2. نوه زارع

    سلام
    منصف جان من نظرم این که ما امکانات رو ببریم به رودمعجن
    یا از اونی که هست خوب استفاده کنیم
    همین که جمعیت از اونجا بره برگشتش سخته
    در ضمن این رهگذر هم از ارداتمندان دکتر شریعتی معلوم میشن

    پاسخ
  3. محمد امیدوار

    آره خوب ………….

    من یه پسر عمه دارم که عاشق رودمعجنه ، تا سه سال پیش از صفر شروع کرد ، چند وقت پیش ازدواج کرد و الآنم تو رودمعجن ساکن شده ، هنوز ۲۰ سالش نشده ولی یه گله گوسفند داره ، هفته پیش خبردار شدم یه دونه از گوسفداشو به قیمت بالایی ( خیلی بیشتر از حقوق پایه قانون کار ) فروخته ، … علاوه بر اون کار کشاورزی هم میکنه و از اونجا هم درآمد خوبی داره .
    راهشو پیدا کرده ، کاری رو انحام میده که علاقه داره ، و از زندگیش لذت میبره ، چه چیزی از این بالاتر…

    از اونطرف کسایی رو میشناسم که حاضرن آسفالت خیابون هارو جارو بکشن ولی شهرنشین باشن!
    کار دامپروری و کشاورزی اگه طبق اصول و با شناخت و دانش انجام بشه درآمدی داره که هیچ کاری نداره ، و البته مهمتر از اون اینه که از حلالترین درآمدهاست، درّ گرانبهایی که این روزها کم پیدا میشه.

    شاید یه مشکلی اینه که هیچ وقت به زندگی روستا به عنوان فرصت نگاه نشده و بیشتر محدودیتهاش دیده شده و پررنگ شده .

    به نظرم این روزها انگیزه اصلی مهاجرت، دغدغه اشتغال و درآمد تضمین شدس. خشک سالی و سرمازدگی های پی در پی هم تشدیدش کرده.

    راه انداختن کارگاههایی که از مواد اولیه موجود در روستا استفاده کنه و محصول خوب و قابل رقابت تولید کنه میتونه مستقیم و غیر مستقیم باسه تعداد زیادی اشتغال ایجاد کنه .

    پاسخ
  4. ز.آ

    سلام دوستان.وقتی دیدم تو وبلاگتون در مورد مشکلات روستا صحبت میکنین به وبلاگتون علاقه مند شدم.من یکیم اهل یکی از روستاهای شیراز که بعد از کلی درس خوندن تو شرایط افتضاح روستای ما که تازه ۳ ساله برق داره تونستم دانشگاه قبول شم و الان دانشجوی ترم ۲ داروسازیم اونم در شرایطی که مدارسمون تقریبا تا خود پیش دانشگاهی مختلط بود یه جورایی و این آزار دهنده بود الانم به زحمت دارم هزینه ی تحصیلم رو پرداخت میکنم.در حالیکه هیچ حمایتی از ما نمیشه .شما که دارین مسائل روستاتون رو حلاجی میکنین با تبدیل وبلاگتون به سایت میتونین یه قدم در راه حل مشکل مهاجرت بردارید.به امید روزی که نرخ رشد مهاجرت نزولی بشه.موفق باشید

    پاسخ
  5. شغال اباد و شرکا(نوروز گلگل سابق)

    مشتاق دیدار بودیم منصف.غیبتت داشت کبری میشد ها.
    در مورد سوالاتت توی نظر خواهی نمیشه نظر داد.یعنی به عبارتی خیلی زیاد میشه و خودش تبدیل میشه به یه مطلب مستقل.مثل همون داستانی که توی وبلاگ خودت راه افتاده بود.اما خوب داری جلو میری.من تا یه جاهایی باهات موافقم و یه جاهائیم نه.در مورد سوال اولت که شکی نیست که دلیل اصلیه مهاجرت کسب و کار و معیشت و به دست اوردن شرایط بهتر برای زندگی کردنه.هرچند دلایل دیگه ای هم میشه براش ذکر کرد.یکی از جالبترین دلیلها اینه که خود اهالیه روستا کار کردن در روستا رو کار نمیدونن.یعنی به جونی که توی روستا مونده و به کار کشاورزی مشغوله میگن:تو ب شهریستو نرفتیی؟هنوز بکاری؟.و این شگفت انگیز ترین حرفیه که من تا حالا از زبان مردمان روستا شنیدم و زیاد هم شنیدم.مردمانی که اون همه فعالیت و تلاش خودشون رو کار حساب نمیکنن قطعا قانع کردنشون به موندن توی روستا از رد کردن فیل از سوراخ سوزن کار راحت تری نیست.

    پاسخ
  6. شغال اباد و شرکا(نوروز گلگل سابق)

    در مورد سوال دوم میتونم بگم که باهات موافق نیستم.خیلی از کسائیه که حتی در همین سالهای اخیر هم مهاجرت کردن جز’ مهاجرای موفق هستن.یعنی اگر وضعشون رو توی روستا با حالا که توی شهر هستن مقایسه بکنی و واقع بینانه بسنجی میفهمی که موفق هستن البته باید اول باید مشخص کنی معیار موفق بودن چی هست؟که من در اینجا اختصاصا اوضاع بهتر رو از نظر مالی بعنوان معیار موفقت گرفتم.باید دید کسایی که مهاجرت کردن توی روستا چه وضعی داشتند؟چه قدر ملک و املاک و دارایی داشتن که اگه روی املاک خودشون کار میکردند میتونستند اوضاعشون رو بسامان کنند؟باید توجه کنی که روستای ما یک روستائیه با املاک محدود و کار روی ملک کوچیک زحمت زیاد و درامد کم داره.باید ببینی این افراد چه هنری یا تخصصی داشتند که اگر توی روستا میموندند میتونستند نون زن و بچه رو در بیارن.از اون گذشته فکر بچه های اینا رو هم باید بکنی .اینها حالا که توی شهر هستن فقط اگه تحصیل رو ملاک قرار بدیم بچه هاشون تا هر مقطعی که خواسته باشن تحصیل کنن کنار خانواده هستن اما توی روستا نهایتا از سوم راهنمایی به بعد بچه ها از خانواده جدا میشن که اینم مشکلات خاص خودش رو داره.همه ی این ها رو باید سنجید و بعد حکم به موفق یا ناموفق بودن مهاجرت داد

    پاسخ
  7. شغال ابادو شرکا(نوروز گلگل سابق)

    سوال سومت عملا یک حالت ارمانیه و امکان تحققش به قدری کمه که میشه گفت نشدنیه هر چند من کامل برام روشن نشد منظورت از زندگی و کار در رودمعجن و استفاده از امکانات شهر یعنی چی؟شاید در این مورد کمی ارمانی فکر کردی و از واقعیت موجود دور افتادی چون اگه زندگی و کارت توی رودمعجن باشه عملا هم هیچ وقت و فرصتی برای استفاده از امکانات شهر نداری و هم این کار خودش مستلزم داشتن یک حدی از توان مالیه.اگر در این مورد کمی روشنتر منظورت رو بگی خانواده ی حیتا رو از نگرانی خارج کردی.
    در مورد سوال چهارم من فکر میکنم امید بستن به بازنشسته ها و اینجور افراد مصداق عینیه گره زدن به باده و به قول شاعر گره به باد مزن گرچه بر مراد وزد.بازنشسته ها گیرم که به ده بیان(که من تصور نمیکنم درصد بالایی رو شامل بشن چون اونهایی که ۴۰-۵۰ سال به شهر وزندگی شهری عادت کردند دیگه مشکل بتونن با روستا و کمبود امکاناتشو دردسرهاش کنار بیان.شاید شعار بدن گاهی ولی واقعیت چیز دیگه ایه .اگر شما کسی رو سراغ داری که این کار رو کرده اسم ببر) اولا انگیزه ای برای کار کردن ندارن چون میخوان دوران راحتیشون رو توی ده بگذرونن و حوصله ی دردسر و کار و اینجور مسائل رو ندارن ثانیا اگر کاری انجام بدن بیشتر کاریه در حد سرگرمیی برای خودشون.اینو از باب بی احترامی به اونها نمیگم اتفاقا اونها حق دارند این کار رو بکنن چون میخوان دوران استراحت و فراغتشون رو بگذرونن.پس اگر کاری قرار ه انجام بشه باید اونها یی انجام بدن که انگیزه دران.
    باز هم طولانی شد.شرمنده در ضمن تاسهای وفق هم فراموش نشود…

    پاسخ
  8. منصف

    انقدر نظرات محمد و زمستان طولانیه که جیب من کفاف هزینه کافی نت تهران برای خوندن و نوشتن بیش از این رو نمیده(ساعی ۱۲۰۰) رو نمیده.اینترنت رایگان تو کتابخونه دارم که تو اولین فرصت میرم و میخونم.مطالب قبلی رو هم نصفه نیمه خوندم.خدا به همکان اینترنت رایگان عطا بفرمایند.

    پاسخ
  9. منصف

    ببخشد دیرشد.ازاینکه بعضی از دوستان در بحث شرکت میکنند ممنون .اما گویا عده دیگر نگران مشکلات مطرح شده نیستند.
    درنظرات (نوه زارع و محمد امیدوار)مطالبی نوشته شده بود که کاملا قبول دارم .هر چند وارد جزییات نشدند .
    مثلا اینکه امکانات رو ببریم رودمعجن حرف کاملا درستیه .اما چه امکاناتی ؟چطوری ؟ آیا هرنوع امکاناتی رو میشه برد رودمعجن؟یا اصلا باید هر نوع امکاناتی روبرد؟وظیفه ما در بردن این امکانات چیه ؟
    مثالی هم که محمد زده بود از ‍اقوامشون کاملا نشان دهنده اتینه که روستا ظرفیت و استعداد شکوفا شدن و اشتغال زایی و تهیل زندگی رو داره .در مورد اون کارگاه هایی هم که گفته شد بحث اصلی سرمایه اولیه اش هست که مهمه.

    پاسخ
  10. منصف

    در مورد شغال آباد هم که همیشه نظراتش بسیار بهتر و مفصل تر از مطالب اصلیه منه همون جمله خودش رو میگم که با بعضی نظراتت موافقم و با بعضی نه.با نظر اولت موافقم اما باید دنبال راهش بود ُکه البته فکر میکنم این ذهنیت به مرور زمان درست میشه.و اون جمله معروف رو به کسی میگن که کارهای بدون صرفه و سابق رو انجام میدن. یعنی شخص ۶۰ ساله وقتی میبینه که شخص ۲۰ ساله داره همون کاریرو میکنه که اون مدت ها انجام داده و وضعیت خودش رو میبینه از جمله معروف استفاده میکنه.
    در مورد نظر دومت باید بگم معیار موفق بودن و نبودن نکته کلیدی بحث ماست . بیشتر بحث سر همینه.اگه زندگی تو فشار کاری زیاد –با غرض و وام- با لقمه های شبه ناک-اکثرا تحت امر مافوق بودن و…..رو موفق میدونی من نمیدونم.نمیتونم اسمبیارم اما ۲ نفر تقریبا درشرایط مساوی چند سال قبل در رودمعجن بودند.هر دو شروع به کارکردند.یکی از اون ۲کاررو ول کرد واومد شهر .درحال حاضر شخص مقیم روستا چه از لحاظ مالی و چه راحتی به مراتب وضعیت بهتری داره.من معتقدم خیلی ها با اون میزان کاریکه در شهر میکنن اگه با همون جدیت در روستا میموندند موفق تر بودند.املاک روستا انقدر هست که داریم میبینیم املاک با فاصله تررو دیگه سراغشونم نمیگیرن.

    پاسخ
  11. منصف

    در مورد سوال سوم موافقم کمی آرمانیه اما فقط کمی .اگه بخوام مثال بزنم تصور کن یکیاز امکانات شهری بحث بهداشت و درمان هست .اگه راه ارتباطی با شهر بهبود و وسیله نقلیه مناسب باشه شخص هر موقع(شب یا نصفه شب)میتونه بدون نگرانی درکمترین زمان ممکن حتی برای درمان های اورژانسی بهاونجا مراجعه کنه. دیگه نیاز نیست که برای اینکه در روستا بیمارستان مناسب نیست (منظور از بیمارستان دراین مثال امکانات در حالت کلیه) قید سکونت در روستا رو بزنه و شهر روترجیح بده.
    درمورد بازنشسته ها و امثال اونها منظور اومدن و سکونت داپم نیست.بحث ایجاد دغدغه روستا برای اونهاست.چطور شخصی حاضره سرمایه ش رو ببره شهر دور از محل سکونت و اونجا سرمایه گذاریکنه اما حاضر نیست بیاد رودمعجن خودش.البته اینکار باید با برنامه وهدف وکسب تخصص ر زمینه فعالیتی هست که میخواد شروع کنه.اون باید مثلا کارگاه تاسیس کنه و برای به ثمر نشستنش جدیت به خرج بده .

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.