مصائب یک رودمعجنی

انچه گذشت: وقتی گلابی رو کندم و با حرص و ولع تمام دهنمو تا فرق سرم باز کردم که نکی بزمو و حالی ببرم ، این پدر بود که حسابی حالمو گرفت و منو از خواب ناز بیدار کرد و…………..

قسمت دوم

بیلو به دوش میکشم انگار یک تن بار روی دوشمه شاید این خاصیت سحر خیزی باشه شایدم چون میلی به رفتن ندارم  بیلی که  تا دیشب یه پره کاه بود حالا شده یه کوه ، میزنم بیرون عمر ماه سر رفته و هوا بینهایت تاریکه ، نسیم خنکی بدنمو نوازش میده صدای جیک جیک گنجشکا با لطافت نسیم صبحگاهی در هم امیخته چقدر صبح طبیعت زیباست احساس ارامش و تازگی میکنم  همه چیز عالیه . ای بابا باز هم ضد حال صدایی غیر منتظره همه چیزو به هم میریزه  عر و بوره خر رضا چاریاره کار هر روزشه  صدای لغست درب خانه رضا چاریار هم به گوشم اشناست اقا رضا چای سر صبحشو قبل از اذون خورده  نماز خونده لباس کاراشو پوشیده خرشو اب و علف داده  حالا اومده روی تخته گنی جلو در حیاتش بشینه تا هوا روشن بشه و بره سر کار  

.. سلام اقا رضا صبح بخیر  اروم و بی حال جواب سلامم رو میده تعجب نمی کنم خصوصیت صبح گاهی اوست ، سوار ماشین میشم  با همسایه خداحافظی میکنم و میرم

مثل همیشه روی تپه بازه جوادی پارک میکنم از ماشین که میام پایین تنم می لرزه هوا کمی سردتره اسمون از سمت کوه روبرو سفیده زده با خودم میگم  صبح شد از سراشیبش تند کوه سریع به پایین می دوم به سر جوی گودل میرسم  می ایستم و با نور چراغ قوه به جوی نگاه میکنم حداکثر دو اینچ اب توی جوی در جریانه  بیلو دستم میگیرم شروع میکنم به دویدن  مبادا یک نفر جلوتر از من بیاد باغ حجی حسن عظیمی ، ایسمعیل غنمی ، حجی عباس قانعی  توی باغ خدا بیامرز حجی عباس ناگهان میخ کوب میشم چشمم به سوز می افتد سیخی به ضخامت یک سپیدار به چشمم رفته  از سرعتم می کاهم اب همچنان مسیر جوی را میرود خوشحال میشم و با خودم شوق و زوقی دارم که اب مطمئنا کسی نیست  باغ حجی قهرمان رو که رد می کنم خوشحالیم مضاعف میشه  توی باغ احمد اکبری صدای شر شر اب چورمو خاک میکنه  اب از اینجا دیگه توی جوی اب نیست   باید برم ببینم کی اب میگیره  کسی بهم میگه :ولش کن کسی نیست جلو ابو ببند  حتما اب توی یکی از همین باغا وله  منصرف میشم  شروع به بستن دم برق میکنم که ندایی بهم میگه: این چه کاریه میکنی باید دنبال ابو بگیری تا معلوم بشه کی اب میگیره بی خیال میشم و دنبال اب و میگیرم باید صدا بزنم: وای کی او مگیره هو هو هوووو  صدایی اشنا از اون پایین بلند میشه وای اور دنه بندن  مو او مگیرم نوری ضعیف از میان شاخ و برگ درختان به چشم میاد  جلوترمیرم مردی با قد و قامت اشنا در حال ابگیری است  وای خدا قوت هووو  خدانگهدار شمار خدا قوت  صدا صدای حجی محمد خودمان است( حجی محمد نجفی) بعد از سلام و احوال از وضعیت اب جویا میشم  حجی محمد هم با خون سردی تمام میگه: یکه نیه ای باغ ما تا دو سعت دگه او مخوره بعدی ما اصغر لولوئیه  م ن هم د نوبته تا سعت ۱۰ او ب شما مرسه   ازش می پرسم : م ن د کوجه میه او بگیره حجی محمد بیلو میزنه زیر چونشو میگه : یک ده بیست توی خادشه د ای ته درن  باغ عموشم هست  اسم باغ عمشو که میشنوم با خودم میگم: اوهو هو هو  خدا عاقبتی مار بخیر کنه فورا میگم :خاب هم باغی عموش کی ب  یک شوند روز او مخوره  حالا کوشی د همینچه یه با دست اشاره میکنه : هونه شی د اونجه دشو خورجی د خووه بیلمو میزنم زیر بغلمو و منتظر به امید اب                                 ادامه دارد

درباره نویسنده

مرادی (نوه حجی مراد) حسین

اشتباه نکنید او همان نوه حجی مراد است. « در رودمعجنی بودنش باید شک کرد آنکس که حجی مراد را نشناسد»

مطالب مرتبط

8 نظر

  1. مجتبی عبدالهی
    مجتبی عبدالهی

    چه عجب نوه جان. بالاخره قسمت دوم رو رسوندی.
    ۱-عمر ماه سر رفته و هوا بینهایت تاریکه( تعبیر جالبی بود .خیلی چسبید)
    ۲-برای قسمت هایی که رودمعجنی مینویسی و احساس میکنی ممکنه برخی نتونن خوب بخونن حرکت بزار هرچند کار مشکلیه.
    ۳-سیخی به ضخامت یک سپیدار= اِمرد وَخِزِن
    ۴-م ن ( شاید مربوط به این مختلسین بوده که اسمش رو ننوشتی. )
    ۵-متنت ساده و با صفاست. سعی کن نوشتن رو حتما ادامه بدی چون باعث میشه تو همین جا ایرادای نوشته گرفته بشه و خیلی در پیشرفت نگارش موثره.
    خداقوت هوووووووووووووووووووووووو

    پاسخ
  2. مرادی (نوه حجی مراد) حسین
    مرادی (نوه حجی مراد) حسین

    منصف :چه عجب نوه جان. بالاخره قسمت دوم رو رسوندی.۱-عمر ماه سر رفته و هوا بینهایت تاریکه( تعبیر جالبی بود .خیلی چسبید)۲-برای قسمت هایی که رودمعجنی مینویسی و احساس میکنی ممکنه برخی نتونن خوب بخونن حرکت بزار هرچند کار مشکلیه.۳-سیخی به ضخامت یک سپیدار= اِمرد وَخِزِن۴-م ن ( شاید مربوط به این مختلسین بوده که اسمش رو ننوشتی. )۵-متنت ساده و با صفاست. سعی کن نوشتن رو حتما ادامه بدی چون باعث میشه تو همین جا ایرادای نوشته گرفته بشه و خیلی در پیشرفت نگارش موثره.خداقوت هوووووووووووووووووووووووو

    سلام بر منصف همیشه در حیتا اونایی که رودمعجنی باشند میتونن بخونند این نوشته برای تمرین نویسندگی نیست قصد دارم با این روش یک سری از مشکلات ده رو بیان کنم برای همین ناچارم بعضی اسامی رو مستعار کنم در ضمن لطف کنید صفحه اصلی رو به وضعیت سابق بر گردونید چون تا میای یک مطلب جدیدو بخونی یا براش نظر بدی میبینی نیست و فکر میکنم پنجره هایی که پائین صفحه باز کردید کاراذی نداند

    پاسخ
  3. نیکوعقیده محمد
    نیکوعقیده محمد

    سلام . راستش با قسمت قبلی نوشتت زیاد حال نکردم روی همین حساب رقبتی هم برای خواندن این قسمت نداشتم دست بر قضا گیج گیجه خوردم و اومدم این قسمتو خوندم . نه بابا داری راه میوفتی خیلی خوب بود کماکان خوشم امد خیلی واقع گرا بود . موفقیتت افزون حق یارت

    پاسخ
  4. عبداللهی نجمه
    عبداللهی نجمه

    خسته نباشی جناب نوه. من بر خلاف جگرگوشه گرامی از قسمت قبلی بیشتر خوشم اومد هر چند با توجه به توضیحی که دادین که جهت مشکلات روستا این داستان رو مینویسین پس زیاد مهم نیست که هر کس با کدوم قسمت بیشتر حال میکنه! : :SS:

    پاسخ
  5. مدرسی پروین
    مدرسی پروین

    سلام نوه حجی خیلی خوب بود ولی من بعضی قسمتاشو نفهمیدم بخدا خیلی راه افتادم ها ! ولی هنوز بعضی چیزا رو متوجه نمیشم…….. مثل ( یک ده بیست توی خادشه د ای ته درن ) یعنی چی؟ ولی خوب خوب بود تقریبا میشه گفت داستان هر روز مردم رودمعچنه. ممنون

    پاسخ
  6. زمستان

    این ترکیب چورم خاک رف خیلی باحال بود.
    این قسمت از قسمت قبلی جالبتر نوشته بودی مخصوصا برای منی که مثل خودت د لوجوی گودل عمری گذروندیم.ادامه بده نوه ی حجی مراد.خدا قوت هوووووو

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.