گفتگو با مهندس حسامی (۳)

بخش هایی از گفتگو با جناب آقای مهندس حسامی را در بخش قبل ملاحظه کردید. در ادامه مطلب بخش نهایی گفتگو با ایشان در انتظار شماست. با کمک جناب آقای مهندس امیدواریم بخش دیگری هم به این گفتگو اضافه شود که آن هم ارائه مقالهه ها  ،عکس یا سندی است که ایشان قولش را داده اند.

شاخص:از کلاس ششم کلا از رودمعجن رفتید؟

مهندس حسامی: نه هم رودمعجن بودیم وهم تربت.

شاخص:و بعد از دیپلم رفتید دانشگاه؟

مهندس حسامی: من سپاهی دانش دوره ی ششم بودم

شاخص:چه سالی؟

مهندس حسامی: در سال ۱۳۴۲ دیپلم گرفتم و۴۳ و ۴۴ سپاهی دانش دوره ی ششم بودم ودر بیرجند خدمت میکردم.حدود ۱۸ ماه آنجا بودم.بعد از آنجا رفتم انیستیتو تکنولوژی ونک و دوسال آنجا ساختمان خواندم.انیستیتو وابسته به دانشگاه پلی تکنیک{امیرکبیر کنونی}بود.

شاخص:توی تهران؟

مهندس حسامی: توی تهران.۵ سال وزارت کشور کار میکردم.توی شهرداریهای مختلف کار کردم از جمله در شهرداری مشهد و شهرداری تبریز.وبعد در سال ۱۳۵۲ از دانشکده ی فنی تبریز فارغ التحصیل شدم و در سال ۵۳-۵۴در گروه صنعتی بهشهر در جاده ی قدیم کرج رئیس یک کارگاه بودم که الان تشکیلات خیلی وسیعی است.از سال ۱۳۵۶هم در وزارت راه بودم تا سال ۱۳۷۷ در حوزه ی راه سازی مشهد واز اون سال به بعد هم  مشاور راه هستم و کارهای راهسازی انجام میدهم در تهران.

شاخص:کی ازدواج کردید؟

مهندس حسامی: سال ۱۳۵۲ ازدواج کردم و با خانواده ی حاج محمود ابریشمی که از بزرگان تربت هستند وصلت کردم.در حال حاضر هم سه پسر دارم که علی و رضا وامیر هستند.

شاخص:پسرها کجا هستند آقای مهندس؟

مهندس حسامی: پسر بزرگ من علی با خودم کار میکند و ما با هم این شرکت را داریم.پسر دومم هم جراح داخلیست  وپسر سومم در آمریکا دارد دکترای ساخت میگیرد.

{به اینجا که میرسیم مهندس تقریبا یک شمایی از زندگیش را رسم کرده هر چند بعضی چیزها را ما فراموش کرده ایم بپرسیم.اینکه دیپلم مهندس چه بوده؟در چه رشته ای فارغ التحصیل شده ؟وچطور شده که از بیرجند به انیستیتو ی ونک تهران آمده.اینجا دوباره برمیگردیم به رودمعجن وایام کودکی ومیپرسیم:}

شاخص:خاطره یا اتفاق خاصی یا نکته ی خاصی از ایام کودکی در رودمعجن یادتان هست؟

{مهندس با شوقی در صدایش میگوید:}

مهندس حسامی: من زنده با همان خاطرات رودمعجن هستم وشب و روز رودمعجن از من جدا نمیشود

{کسی که هنوز با معلم کلاس اولش ارتباط دارد و اسم تمام معلمهای آن چهارسالی را که در رودمعجن بوده با خاطراتشان به یاد دارد و و در باره ی روزهای اول مکتب رفتنش مطلب نوشته و همیشه پیگیر اخبار رودمعجن هست در صداقتش موقع گفتن این حرف نمیتوان کوچکترین تردیدی روا داشت.مهندس ادامه میدهد:}

مهندس حسامی:دو سه تا مقاله نوشته بودم.یکی از اولین روز مکتبم که دادم به حمید حسامی.یکی مبدا زمان در رودمعجن.وقتی میگیم مبدا زمان این خودش معنی دارد.

{هرچند منظورحرف مهندس از مبدا زمان  برای ما هم گنگ است ولی خیلی پیگیر نمیشویم چون خودشان در این مورد مطلبی نوشته اند و توی حیتا گذاشته خواهد شد وآن موقع میشود درباره اش بحث کرد.مهندس ادامه میدهد:}

مهندس حسامی:باغ روشن که شما شاید اصلا ندیده باشید،اینقدر معنی میدهد که من اسم پسر کوچکم را روشن گذاشته ام{امیر روشن}.روشن اسم یک باغیست پشت آبشار که ما وقتی در تابستان به آنجا میرفتیم یک حالت معنوی به ما دست میدادکه این حالت روی من خیلی تاثیر میگذاشت و من به همین مناسبت مقاله ای نوشته ام که میدهم به حمید حسامی که در اختیار شما قرار دهد.خاطرات زیادی دارم که ان شا الله در آینده در خدمتتان خواهم بود.

{در مورد باغ روشن هم چیزی نمیپرسیم و منتظر مقاله ی آقای مهندس میشویم}

شاخص: حتما،خیلی خوشحال میشویم که از خاطرات شما استفاده کنیم.آقای مهندس این کاروانسرایی که توی تربت هست مال پدر شماست؟

مهندس حسامی:اونجا دوتا کارونسرا هست یکی مال پدر من است ویکی هم مال برادرم

شاخص: اون کاروانسرایی که ماشینها میرفتند،روبروی قطب الدین حیدر؟

مهندس حسامی: اون مال پدرم بود

شاخص: آقای مهندس ما دوست داریم از خاطرات شما ،از اسنادی که اگر احیانا در اختیار دارید،از عکسها وکلا از هرچیزی که مربوط به رودمعجن باشد استفاده کنیم.یک چیزی هم قبلا گفته بودید که که شجرنامه ی سیدهای رودمعجن رو دارید.ما حتما دنبال آن هم هستیم.

مهندس حسامی: راجع به سادات رودمعجن میخواهم به شما بگویم که ۲۱ نسل پیش ما در بایگ بودندو سادات رودمعجن منهای ساداتی مثل آقای علایی که از کدکن آمدند، مثل آقای نقیبی از بایگ آمده اند،سادات موسوی و حسامی هستند، سادات موسوی مثل حاج سید احمد

{معلم مکتبخانه}شاعر بود،حاج سید محمد علی،سید مرتضی وسید رضی بچه های حاج سید احمد بودنداینها سادات موسوی هستند،حسامی ها ،سید حسن جد من بودند واون سید ناشناخته{سید دوران مشروطه که عکس آن را دکتر فتوحی منتشر کردند}پسر ایشان بود و خود من سنگ قبر ایشان را دیده بودم ولی آن زمانها هیچ به فکر اینکه اینها را نگهداری کنم نبودم.سادات رودمعجن از حصار به رودمعجن آمده اند و از بایگ به حصار رفته اند که اینها را سعی میکنیم در آینده برایتان بهتر توضیح دهم.

{فکر میکنیم گفتگو تا همینجا کافیست.بیشتر از این گرفتن وقت آقای مهندس حسامی صلاح نیست.ماه رمضان است و توی این روزهای کشدار مرداد کفگیر انرژی آدم حتی برای حرف زدن هم در ساعات پایان روز به ته دیگ میخورد.از آن گذشته هدف عمده ی ما گشودن باب آشنایی بوده که گمانمان به این هدف رسیده ایم.از مهندس تشکر میکنیم به خاطر وقتی که به ما داد و با گشاده رویی به سوالاتمان پاسخ گفت وخدا حافظی میکنیم.مهندس با همان خوش رویی که در آغاز مارا پذیرفت دست میدهد و تا دم در بدرقه مان میکند.بیرون که می آییم کارمندان شرکت تقریبا همه رفته اند .از پله ها پایین می آییم.وارد کوچه که میشویم سایه های درختان بلندتر شده اند و خورشید رو به غروب میرود اما هنوز تا اذان راه دارد.لااقل قد یک سینما رفتن هنوز وقت هست.سینما هم همین نزدیکیست.}

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

15 نظر

  1. چغازنبیل

    از جهت اطلاع در رود معجن مطلقا سیدی وجود نداشته وکلیه سادات رودمعجن از نقاط دیگر امده ویااورده شده اند از جمله سادات حسامی وموسوی از کاشمر وعلایی ها از کدکن و کارگر ها ونقیبی ها از بایگ هستند اگر نیک دقت کنیم ملاحظه میکنیم که حتی از حیث رفتار وشکل وقیافه با هم تفاوت هایی دارند که حتماجناب مهندس حسامی به این نکته بیشتر واقف است.

    پاسخ
  2. حسامی حمید
    حسامی حمید

    شنیده ها در مورد سادات رودمعجن حکایت از این دارد که در حدود ۲۵۰سال پیش روستای رود معجن سلطان نشین بلوک بایگ بوده است در زمان آخرین سلطان (عباس سلطان )که زوجه ایشان از سادات حصار بوده به درخواست اهالی روستا و اعتقاد شدید به سادات از عباس سلطان درخواست نقل مکان پدر خانم ایشان که از سادات موسوی حصار بوده را کرده وایشان در رومعجن مقیم می شوند فرزندان ایشان سید محمد – سید ابوطالب و سید اسماعیل می باشند که این برادران به پیشنهاد سید محمد فامیل حسامی انتخاب کردند

    پاسخ
  3. دیشدوو

    مو چون هر چی فکر منوم قسمت دوم مصاحبه ب کامپیوترم ن امیه ای قسمتروم فعلا نمخنوم چون عکسی آقای مهندسروم بنگذیشتین جذاب نیه :ZZ: :ZZ: :U: :U:

    پاسخ
  4. مدرسی پروین
    مدرسی پروین

    سلام ممنون از گروه شاخص واقعا مصاحبه پربار و جذابی بود امیدوارم ادامه پیدا کنه و با حجی مراد موافقم که همشهریانی داریم که باعث افتخارن و تعدادشون کم هم نیست. به عنوان یه پیشنهاد به گروه شاخص اینکه از آقای محمود و مهدی مدرسی هم مصاحبه ای به عمل بیاد که فکر میکنم خالی از لطف نباشه باید خاطرهای خوبی داشته باشن . ممنون

    پاسخ
  5. شاخص

    در مورد سیدهای رودمعجن خود مهندس حسامی هم همانطور که در متن ملاحظه میکنید گفته اند که سیدها یا از بایگ امده اند یا از حصار یا از کدکن.
    در مورد پیشنهاد جناب یاس هم حتما پیگیر خواهیم بود اگر عمر و فرصتی باشد.

    پاسخ
  6. فتوحی محمود
    فتوحی محمود

    @حمید حسامی
    با سلام وارادت به جناب مهندس حمید حسامی عزیز خویشاوند مهربانم و دوست دیرینه و افتخار رودمعجنیها

    از جناب مهندس اجازه می خواهم در عدد ۲۵۰ تشکیک وارد کنم.
    بعید است که پدر جد حضرتعالی ۲۵۰ سال( دو و نیم قرن) پیش از حصار به رودمعجن آمده باشند. چون اگر سید محمد – سید ابوطالب و مرحوم سید اسماعیل (جد بزرگوارشما) برادر خانمهای عباس سلطان باشند، نباید مهاجرت پدر ایشان به رودمعجن نمیتواند در ۲۵۰ سال پیش اتفاق افتاده باشد.چون دراسناد پیشین که منتشر کردیم و ممهور به مهر مرحوم «سیداسمعیل حصامی» است چنین قید شسده است: «حررها اقل سید اسماعیل حصامی رودمهجنی ۱۳۵۱ قمری»
    یعنی ۹۹ سال پیش سید اسماعیل این سند را امضا کرده اند. بر اساس قول شما پدر ایشان باید ۱۵۱ سال قبل از این تاریخ به رودمعجن آمده باشند. که فاصله سنی پدر و پسر خیلی زیاد می شود.

    پاسخ
  7. حسامی حمید
    حسامی حمید

    سلام و درود به شمادوست دوران نه چندان دور و استاد عزیز و نکته بین امروز و محقق فرهنگ و ناریخ ایران و رودمغجن من بیشتر نوشته های شما را خوانده و به اندوخته ها افزوده و … ۲۵۰ نوشته شده براساس سندی نبوذه و تقریبی محاسبه کردم امیدوارم با جمع آوری مدارک و اسنادی که شما و دست اندکاران سایت حیتا که جای تشکر دارد بتوان به جمع بندی و تاریخ دقیق بنیانگذاری رودمعجن رسید

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.