سفری تا ابشار بهشت

من دلتنگ و تو دلتنگ
بزن به غصه هات سنگ
بازم صحبت از ابادی
غرق شور
غرق شادی
یادی از چایی

یادی از اجاق
چه خبر از کلته ی ایساق
یادش بخیر غروبهای پی باغ
چه شور و حالی
چه قیل و قالی

از دم تینگل و خنکهای نسیمش
چه پند ها داد به ما اون فراز و نشیبش

مانده در یاد
محرم و مجلسهای حلیمش
اون صداقت و صفای عجیبش
درود بر مردمان قدیمش

و گرامی یادش اوحد اوو
یادم میاد فصل گندم فصل جو
خرمن کشی فصل درو

یواش یواش میشوم عازم
میخواهم که بروم تا باغ کاظم
برای دلخوشیهام چه لازم

حالا که امدم تا ابشار بهشت
در موسم کاشت فصل کشت
میدهم خدا قوت به دهقان نیک سرشت

وتو ای قریه ی من
درود بر خاک دامنگیرت
بر سراسر ان دره ی قشنگ
همیشه خالی از رنگهای دلتنگ
وقتی که سادگی شده لباسی
بر قامت دلهای یکرنگ ………..

درباره نویسنده

نیکوعقیده محمد

عضو انجمن شعر شهرستان گرمسار

مطالب مرتبط

22 نظر

  1. داور

    بسیار عالی جناب جگرگوشه همیشه میخوانم دست نوشته هایتان را چه بجا کار کردی در استفاده از مکانهای روستا در شعرت و ما را هوایی کردی/من دلتنگ و تو دلتنگ/

    پاسخ
  2. دیشدوو

    یره مو بور نمنوم ای شعرا از خادت بشه تو کی شاعر رفتیی ؟ جانی ما محضی همکلاسی راستشر ورگوی بعدشوم بنظروم ده سال مره تور محرم دده ندییوم حلیم باخری ولی خاب خب پیشرف کیردیی ای مرد مجبورم برت جایزه بدم :SS: :gol: :SS: :gol: :SS:

    پاسخ
  3. 11111

    سلام از راه دور به اوحد اوو
    خرمن کشی و فصل درو
    جوالای گندم کیسه های جو

    یواش یواش میشوم عازم
    میخواهم بروم تا باغ کاظم
    برای دلخوشیهام چه لازم

    از زیر کمر چشمه های سرد
    زیر چشم من آبشار بهشت
    دشت طلایی توی فصل کشت
    خدا قوت ای دهقان نیک سرشت

    با تو هستم ای قریه‌ی من
    ای خاک دامنگیر ای مام وطن
    سراسر این دره ی قشنگ
    همیشه خالی از فریب و نیرنگ
    وقتی سادگی شده لباسی
    بر قامت دلهای یکرنگ ………..

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.