مصائب یک رودمعجنی

قسمت اول

از ظاهرش پیداست که خیلی خوشمزه است ،  زردی از رخسارش مباره چند تا زنبور مه دورو برش وز وز کنان چرخ میزننددستمو به زحمت از بین شاخ و برگ درخت به سمتش می برم میگیرمش تو مشتم از درخت میکنمش  یک نفر از دور صدایم می زند  اما توجهی نمی کنم ارام ارام از درخت پایین مییام دهنم اب افتاده قصد دارم دلی از گلابی در بیارم دهانمو تا اخر باز میکنم انگار تا حالا گلابی ندیدم چشمام چار چار میشه ناگهان احساس میکنم تمام دنیا می لرزد ترس تمام وجودم را فرا میگیرد  باید فرار کنم صدایی مرا می خواند : حسین  حسین ورخز  ورخز از جا می پرم

انگار به خیر گذشت خصوصیت خانه هوایی اینه که با یک قدم کوچیک بلرزه اما انگار این صدای پدره:ورخز نمازتر بخو کی در رفت اما دل من پی گلابی بود باورم نمیشه خواب می دیدم چشامو می بندم خودمو میندازم رو بالش تا گلابی رو بخورم صدای پدر بلند میشه : ورخز دگه  واز دخو رف ، منم تو خواب و بیداری میگم: الان بستن یک نکی دگه یه  زنم این بارصدای پدر تو گوشم نجوا میکنه ( اهدنا الصراط المستقیم ، صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین) …..   هنوز اذون نگفتن پدر داشت نماز مستحبی می خوند  با زحمت تمام بلند میشم چشم چپم نیمه بازه اما چشم راستم هنور داره گلابی نوش جان میکنه  ناگهان صدایی مهیب گوشامو از هم مکنه چشام تا مغز سرم باز میشه محمد حاتمی بلند گو شو روشن میکنه تا اذون صبحو بگه ولی همون اول هرچی نفس شب تا صبح ذخیره کرده رو تو جون میکروفن خالی میکنه تا با فوتش همه رو زهره ترک کنه  صدای اذون سکوت شب رو میشکنه ( افوض امری الا الله ان الله بصیرم بالعباد …..) از جا بلند میشم با زحمت تمام خودمو میکشم تو حیاط مینشینم پای شیر اب اولین مشت ابو که میریزم صورتم اونقدر سرده که هرچی گلابیه از ذهنم پاک میکنه .

حالا نمازو خوندم یک چای کله سحر هم خوردم  لباس کارمو میپوشم پدر چراغ قوه رو از پریز در میاره تو پلاستیک میپیچه و میده دست من  تکیه کلامشم اینه : حسین یالا ورهم گرد ور دور خادت مگرد کی الان شلوغ مره و او گیرت نمیه منم  رو حرف پدر حساب باز میکنم بیلو بر میدارم و تو تاریکی شب از خانه میزنم بیرون

درباره نویسنده

مرادی (نوه حجی مراد) حسین

اشتباه نکنید او همان نوه حجی مراد است. « در رودمعجنی بودنش باید شک کرد آنکس که حجی مراد را نشناسد»

مطالب مرتبط

11 نظر

  1. مجتبی عبدالهی
    مجتبی عبدالهی

    یا الله حسین آقا.
    بالاخره سر و کله ات به همراه مطلبی پیدا شد.
    کاش ۳۰ سال بعد رو زودتر منتشر میکردم.
    این قسمت از مصائب که شروع بود حالت تعلیقی داشت و هنوز کامل شکل نگرفته که ببینیم توی چه سبکی قراره بنویسی. اما واقعا خوشحالم که شروع به نوشتن کردی. بالاخره شما تورودمعجن ۲ تا گلابی بیشتر از ما دزدیدی و تجربه بیشتری داری.
    منتظر قسمت بعدی هستیم نوه اصلی.

    پاسخ
  2. نوه ديگه حجي مراد

    ای ول پسر عمو . میبینم که شروع کردی به نوشتن اونهم از دسته خاطرات . انگاری سبک نوشتنت هم جالبه . هرچند که ننوشتی ادامه دارد یا نه ولی معلومه ادامه داره . منتظر ادامه آن هستیم
    در ضمن جناب منصف این جمله اخر یعنی چی ؟ یه جورایی بهم برخورد . مگه من نوه ناتنی ام که حسین نوه اصلی باشه. زودتر منظورت رو مشخص کن

    پاسخ
  3. عبداللهی نجمه
    عبداللهی نجمه

    ظاهرا تعداد نویسندکان حیتا داره هر روز بیشتر میشه :Y: .قسمتهای مختلف یک خواب شیرین رو خوب توصیف کردین. بیدار شدن توی لحظه حساس خواب که اینجا خوردن کلابیه و چقدر هم حرصت درمیاد، چشمهای یکی بیدار و یکی هنوز خواب،و بعد صدای مهیبی که خواب آلودکی و تنبلی رو از سرت میپرونه همشون قشنک توصیف شدن. خسته نباشی جناب نوه منتظر قسمتهای بعدی هستیم. :SS:

    پاسخ
  4. دیشدوو

    دروغ ب ای کلنی یره ایسمه از عمی ما بدر رفته اخیر هم صدای بلنگوی حاتمی از ÷ی باغ رد مره ؟ تا چی برسه ب گو تروس بعشوم گلویر خدی دهنش مخورن نه خدی چشمشه سومن یالا اعتراف گلوی از درختی خادت بو یا واز طبق معمول چشمی مور دور دیه بیی برفته بیی ب خربی :W: :W: :W:

    پاسخ
  5. نوه ديگه حجي مراد

    راستی پسر عمو یادم رفت بگم جمله (اذ امری الا الله…) اشتباه است (افوض امری الی الله…) صحیح می باشد(یعنی کارم را به خدامی سپارم (تفویض می کنم)همانا خداوند به حال بندگانش اگاه است )

    پاسخ
  6. زمستان

    وای نوهی حجی مراد چشم مور دور دییی برفتیی ب گلوی دوزدی؟تو اگر بری بری ب گلوی دوزدی از هم گودل مدوزدی.خ.به باغ ما گلوی ندره اگرنک دواتر داشتم.
    خدا قوت هوووووو

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.