گفتگو با آقای مهندس حسامی (۲)

خانم منشی در را باز میکند و به مهندس خبر میدهد و مارا راهنمایی میکند به اتاق آقای مهندس.در را که باز میکنیم مردی با موهای کاملا سپید و پیراهنی سفید از پشت یک میز  چوبی شکلاتی رنگ بلند شده به سمت ما می آید. دست میدهد و خوش آمد میگوید.

 

مهندس حسامیست.

اتاق کار آقای مهندس یک اتاق حدودا۶در ۴ است با یک میز چوبی شکلاتی رنگ در قسمت بالای اتاق که میز کار مهندس است و یک عسلی شیشه ای و چهار مبل مشکی رنگ در دو طرفش برای مهمانها.مینشینیم روی مبل.مهندس هم روی مبل کنار ما مینشیند.سر صحبت را باز میکنیم.مهندس صدای گیرایی دارد وشمرده شمرده و با طمانینه صحبت میکند.صدایش جان میدهد برای گویندگی رادیو،مخصوصا آن برنامه های آخر شب که آدم در خلوت گوش میدهد.بعد از سلام و احوالپرسی نوبت به گفتگو میرسد.

    سوال بجا و خوب پرسیدن از آن کارهای سهل و ممتنع است که از دور راحت به نظر میرسد ولی وقتی در بطن کار قرار میگیری تازه میفهمی طرح کردن یک سوال خوب چقدر سخت است حتی سخت تر از یک جواب خوب.

    بهر حال باید از یک جایی شروع کنیم. به همدیگر نگاه میکنیم ، از آن نگاه هایی که هزار حرف نگفته داره( یره تو شروع کو. نه خادت شروع کو تو نزدیک تری. )  اشتباه مان اینجا بود که قبل از شروع هماهنگ نکردیم کداممان سوال ها را بپرسیم.

به هر حال  کلید ضبط صدا را میزنیم و گفتگو را آغاز میکنیم.

شاخص: اگر موافق باشید آقای مهندس از اول شروع کنیم.متولد چه سالی هستید؟ درباره پدرتان و مادرتان و اینکه تا چند سالگی در رودمعجن بوده اید و کلا در مورد ایام کودکیتان صحبت کنیم

{مهندس در حالیکه آرنجهایش دو طرف مبل قرار گرفته وانگشتان دو دستش در هم رفته میگوید:}

مهندس حسامی:بله من در سیزدهم فروردین ۱۳۲۳ در کوچه ی تنگ،آن زمان به اسم کوچه ی تنگ معروف بود،الان نمیدانم اسمش چی هست

{کنجکاوانه میپرسیم:}

شاخص:کوچه ی تنگ کجا قرار داشت؟

{مهندس کمی فکر میکند و میگوید:}

مهندس حسامی:کوچه ی تنگ روبرو خونه ی سلیمو،خونه ی حاج اسماعیل حاتمی،که یک طرفش میخورد به…

{مهندس توی ذهنش دنبال اسم میگردد که میگوییم:}

شاخص:به خونه ی حاج حسین آقای رزمی؟

مهندس:بله حسین آقای رزمی.اونجا متولد شدم.عرض شود به حضورتان حدودا از سن ۵سالگی،۶سالگی به مکتب حاج سید احمد رفتم که حاج سید احمد پسر سید رضا از ساداتی بودند که آنجا{رودمعجن}بودند.من درباره ی این مکتب یک چیزی نوشتم که دادم به حمید حسامی که به شما خواهد داد.بعدا به مکتب میرزا حسن رفتم و چند مدتی هم پهلوی عندلیب درس خوا ندم.بعد در هزار و سیصد و فکر میکنم سی مدرسه آمد توی رودمعجن.من وآقای نجفی که پدر شما(زمستان) باشند ویک گروهی که اکثرشان در حال حاضر  نمیدانم کجا هستند رفتیم ودر کلاس اول ابتدایی نشستم.

شاخص:مدرسه ی جای بهداری؟

مهندس حسامی:بله مدرسه ی پهلوی بهداری.این مدرسه را به همت مخصوصا حاج نایب ایزدی ساختند و من ویک عده ی زیادی از جمله حاج شیخ عبد اللهی{حاج شیخ ابراهیم عبد اللهی} آنجا شروع کردیم به درس خواندن.آموزگار کلاس اولمان هم آقای

{مهندس کمی فکر میکند ولی گویا حاصلی ندارد.سری تکان میدهد و میگوید:}

مهندس حسامی:اسمش یادم نمیاد فراموش نکردم،و تا کلاس چهارم ابتدایی آنجا بودیم

{ناگهان مهندس مثل اینکه دُرّ قیمتی را یافته چشمش برق میزند ومیگوید:}

مهندس حسامی:آقای شیبانی

شاخص:اسم معلم کلاس اولتان؟

مهندس حسامی: بله کلاس اول،وهنوز هم هست آقای شیبانی.هنوز هم به من زنگ میزند وتربت که میروم میبینمش

{برایمان جالب است.هم اینکه یک آدم  بعد از حدود ۶۰ سال هنوز با معلم کلاس اولش ارتباط داشته باشد وهم اینکه معلم کلاس اول یک ادم حدودا ۶۸  ساله چند سال میتواند داشته باشد؟میپرسیم:}

شاخص:ایشون چند سالشونه الان؟

مهندس حسامی: حالا فکر میکنم نزدیک هشتاد و خورد ه ای باید داشته باشند

{و بعد از مکثی ادامه میدهد}

مهندس حسامی: آموزگار کلاس دوم ما آقایی بود که اسم ایشان هم یادم بود،ایشان فوت کرد.آموزگار کلاس سوم ما آقای فیوضی بودکه من وپدر شما{زمستان}به ایشان خیلی مدیون هستیم.پایه واساس اینکه من در اینجا هستم را آقای فیوضی گذاشت.فیوضی مارا به دنیای دیگه ای میبرد.خیلی خوب بود.درس دادنش خوب بود وجهان بینیش خیلی خوب بود.آموزگار کلاس چهارم ما آقای دزفولی بود که هنوز هم هست.در کلاس پنجم ما به حصار رفتیم.

{یک سوال بدیهی میپرسیم که جوابش قبل داده شده است!!}

شاخص:از پنجم به حصار رفتید؟

مهندس حسامی: بله کلاس پنجم را به حصار رفتیم.کلاس ششم را من در مدرسه­ی علی تمدن تربت حیدریه بودم ودیپلم رو هم در دبیرستان رازی تربت گرفتم.

شاخص:یعنی شما از کلاس ششم خانوادگی آمدید تربت یا نه فقط شما آمدید؟

مهندس حسامی: نه من فقط آمدم وبعد دیگر پدرم هم به خاطر ما آمد.قبل از من حاج سید محمدمان تربت آمده بود وما هم از گلاس ششم آمدیم و پدرم هم آمد تربت.

ادامه دارد………….

 

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

13 نظر

  1. نجفی حامد
    نجفی حامد

    سلام شکل این مصاحبتون نسبت به مصاحبه با آقای دکتر فتوحی خیلی بهتر بود این طوری که در بین سوال و جوابها حالت و رفتارهای مصاحبه شونده و مصاحبه کننده گفته بشه آدم خودش رو بیشتر توی اون فضا احساس میکنه و برای خوندن رغبت بیشتری داره
    جالب ترین بخش مصاحبه هم به نظرم این بود که ایشون هنوز با معلم کلاس اولشون در ارتباطه
    منتظر قسمت بعدی هستیم :gol:

    پاسخ
  2. امیدوار محمد
    امیدوار محمد

    یک هفته منتظر بودیم، کاش یکم بیشتر میذاشتین از مصاحبه، البته نمیدونم بقیه مصاحبه چه جوری پیش رفته و بر اساس چه هدفی مصاحبه قسمت اول رو اینجا تمومش کردین ، پس اظهارنظرمو پس میگیرم! :Y: و نقدم رو میذارم بعد از خوندن قسمت های بعدی میدم!
    و اما ، به نظرم بهتر بود ، قبل از شروع صحبت ها یک رزومه ای هم می آوردین و اینکه چرا مهندس حسامی به عنوان یک شاخص معرفی میشه و باهاشون مصاحبه میشه از بین این همه رودمعجنی.
    برای امثال من که ایشون رو از نزدیک نمیشناسیم دونستن این اطلاعات کمک میکنه با دقت و پیگیری بیشتری گزارش مصاحبه رو بخونیم.

    و اما به نظر میرسه کم کم دارین تو این عرصه حرفه ای میشین، خدا قوت، من شاهدم که فراهم کردن شرایط برای این مصاحبه ها کار سختیه، و همین بچه های گروه شاخص دو سه ماهی هست پیگیر این قضیه هستن.
    :SS: :gol:

    پاسخ
  3. عبداللهی نجمه
    عبداللهی نجمه

    سلام و خسته نباشید به گروه شاخص. مصاحبه با جناب مهندس حسامی برای من خیلی جالبه و امروز که بعد مدتها دوباره دسترسی به اینترنت پیدا کردم خوشحال شدم که این مصاحبه رو دیدم چون خاطرات کار کردن نزدیک دو سال در دفتر ایشان و یاد گرفتن نکات زیادی از بودن در کنار ایشان برایم زنده شد. مطمئن هستم که ایشان از مصاحبه شما استقبال کردند چون به رودمعجن و اصل و نصب رودمعجنی و کلا هر چیزی که با رودمعجن در ارتباط باشه بسیار علاقه دارند . منتظر مصاحبه بعدی با ایشان هستم. :gol:

    پاسخ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.